──────⊹⊱✫⊰⊹──────
۵:۲۳
سفری از هلند تا ایران؛ در جستجوی ریشههای گمشده 
تصور کنید پس از ۳۸ سال زندگی در اروپا، تصمیم بگیرید به سرزمینی برگردید که در آن متولد شدهاید، اما هیچ تصویری از آن ندارید. «فریده» همین مسیر را طی کرد؛ او از هلند به ایران آمد تا شاید ردی از خانواده واقعیاش پیدا کند.
مستند تحسینشدهی «در جستجوی فریده» روایتی است پر از احساس، امید و تردید درباره هویت و معنای واقعی خانواده.
دعوتید به تماشای این مستند اثرگذار و یک گفتگوی صمیمانه درباره آن.
زمان: شنبه، ۶ دی ۱۴۰۴ | ساعت ۱۷:۳۰
مکان: حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
سایت | تلگرام | اینستاگرام | آپارات | بله | ایتا
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
تصور کنید پس از ۳۸ سال زندگی در اروپا، تصمیم بگیرید به سرزمینی برگردید که در آن متولد شدهاید، اما هیچ تصویری از آن ندارید. «فریده» همین مسیر را طی کرد؛ او از هلند به ایران آمد تا شاید ردی از خانواده واقعیاش پیدا کند.
مستند تحسینشدهی «در جستجوی فریده» روایتی است پر از احساس، امید و تردید درباره هویت و معنای واقعی خانواده.
دعوتید به تماشای این مستند اثرگذار و یک گفتگوی صمیمانه درباره آن.
سایت | تلگرام | اینستاگرام | آپارات | بله | ایتا
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
۱۲:۴۲
ایران سهم دخترمه!روی شونه های اون گذاشتمش

روایتی از دل پیاده روی ده کیلومتری عید غدیر
روح و تن،وطن: قسمت اول
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
روایتی از دل پیاده روی ده کیلومتری عید غدیر
روح و تن،وطن: قسمت اول
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
۱۷:۲۳
﷽
حوزه ادبیات پایداری، نه تنها یک حوزه فکریه، بلکه سبک زندگیه!
وقتی وارد این دنیا میشید، صاحب یک فکر و یک سبک زندگی میشید که دیگه ترکش نمیکنید.
چرا؟ چون این حوزه، یک تفکر عمیق و یک سیر زندگی رو در شما شکل میده.
" />
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
وقتی وارد این دنیا میشید، صاحب یک فکر و یک سبک زندگی میشید که دیگه ترکش نمیکنید.
چرا؟ چون این حوزه، یک تفکر عمیق و یک سیر زندگی رو در شما شکل میده.
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
۱۷:۲۷
﷽
کتاب «درخت سنگستان» روایت جذاب حسین علی جعفری از مردانیست که تلاش کردند تا چراغ ایران خاموش نشه. داستانی که نشون میده اراده و حقیقتطلبی همیشه راهی برای مقاومت پیدا میکنه.
اگه دوست داری بدونی چطور میشه در برابر طوفان ایستاد، حتماً این کتاب رو بخون. 
#تاریخ_ایران #کتاب_خوانی #مقاومت #سربداران #شیخ_حسن_جوری #درخت_سنگستان
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
#تاریخ_ایران #کتاب_خوانی #مقاومت #سربداران #شیخ_حسن_جوری #درخت_سنگستان
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
۱۰:۳۶
﷽
الان جنگمون به محلههای بالانشین رسیده...
" />

روح و تن, وطن: قسمت دوم
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
#میهن #ایران #وطن #جنگ_دوازده_روزه
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
الان جنگمون به محلههای بالانشین رسیده...
روح و تن, وطن: قسمت دوم
#میهن #ایران #وطن #جنگ_دوازده_روزه
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
۱۰:۱۳
﷽
شنیدنِ «خردهروایتهای جنگ» از زبون کسایی که اون روزها رو با تمومِ وجود لمس کردن، طعمِ دیگه ای دارد.
ما وارثانِ این «شروعهای سخت» هستیم. یادمون نره چه روزهایی رو پشت سر گذاشتیم
" />
روحو تن،وطن: قسمت سوم
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
ما وارثانِ این «شروعهای سخت» هستیم. یادمون نره چه روزهایی رو پشت سر گذاشتیم
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
۸:۱۵
﷽
سلسله نشستهای «عصرانه با مستند» این بار میزبان مستند تحسینشده «آتلان» است.
مستند «آتلان»، داستانِ پیروزی اسبی است که نمیخواست قهرمان باشد.
شنبه ۲۰ دی ماه
ساعت ۱۷:۳۰
حوزه هنری انقلاب اسلامی ستان سمنان
همراه با گفتگوی صمیمی درباره ابعاد مختلف این مستند.
حضور برای علاقمندان آزاد است.
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
۸:۲۰
وطن بسوزد و من در خروش و جوش نباشم؟!
خدا کند که بمیرم وطنفروش نباشم!
خدا کند که بیافتد سرم به دامن میهن
ولی به وقت خطر بار روی دوش نباشم
ببینید| شعر #وطن_فروش بر دیوارهای مسجدالاقصی تهرانپارس که به دست اغتشاشگران به آتش کشیده شده بود.
*لیلا حسیننیا* شاعر این غزل، منتخب نوزدهمین جشنواره بینالمللی شعر فجر و شاعر کتاب #مرگ_سالی است.
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
خدا کند که بمیرم وطنفروش نباشم!
خدا کند که بیافتد سرم به دامن میهن
ولی به وقت خطر بار روی دوش نباشم
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
۱۸:۴۲
﷽
شهادت، نهایت لطف خداوند به بندگان است
تصاویری از حضور شهید فرج الله شوشتری، سرپرست سابق معاونت سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری سمنان در آیین افتتاحیه مدرسه ملی روایت
با ذکر صلوات؛ قدردان ایثار و شجاعت شهدای مدافع امنیت باشیم.
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
سایت | تلگرام | اینستاگرام | آپارات | بله | ایتا
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
سایت | تلگرام | اینستاگرام | آپارات | بله | ایتا
۹:۳۱
﷽
ملت ایران کمر فتنه را شکست
" />
با حرکت میلیونی ملّت ایران در روز بیستودوّم دیماه، بیستودوّم دیماه هم] یک روز تاریخی مثل بیستودوّم بهمن شد؛ یعنی بیستودوّم دیماه را ملّت ایران ساخت و یک افتخار دیگر بر افتخارات خود افزود
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
با حوزه هنری همراه باشید
[سایت | تلگرام | اینستاگرام | آپارات | بله | ایتا
با حرکت میلیونی ملّت ایران در روز بیستودوّم دیماه، بیستودوّم دیماه هم] یک روز تاریخی مثل بیستودوّم بهمن شد؛ یعنی بیستودوّم دیماه را ملّت ایران ساخت و یک افتخار دیگر بر افتخارات خود افزود
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
[سایت | تلگرام | اینستاگرام | آپارات | بله | ایتا
۵:۵۹
﷽
حجرهی سوختهپنجشنبه شب بود. ساک و وسایلم را جمع کردم برگردم شمال. آخر هفته که دیگر توی حوزه کلاس نداشتیم. پنجشنبه هم خیابان شلوغ پلوغ شده بود. تهران میماندم که چه بشود؟ صدای درگیری، فریاد، فحش، ضربه خیابان را پر کرده بود. از دم در حوزه صدا آمد! ده پانزده طلبهای که توی کل مدرسه مانده بودیم، جمع شدیم توی اتاق مانیتورها. دوربینها همه جای حوزه را نشان میداد. دم در دوتا یارو ایستاده بودند و با در ور میرفتند. یکیشان پیرمرد بود. خدا خدا کردیم نتوانند در را باز کنند. همان دوتا هم اگر مثل بیرونیها وحشی میبودند حوزه را شخم میزدند. در باز شد! کلی آدم سر تا پا سیاهپوش ریختند توی حیاط. هرکی یک چیزی دستش گرفته بود. دیگر جای ماندن نبود. یک عمامه را باز و از پنجره آویزان کردیم تا از طبقهی دوم برویم بیرون محوطهی حوزه. جایی که امن باشد. صدای کوبیدن و خرابکاریها نزدیک و نزدیکتر میشد. بچهها نوبتی از عمامه آویزان شدند و پایین رفتند. یکی قبل از من حین پایین رفتن عمامه را پاره کرد. من آخری ماندم بیهیچ راه نجاتی. سریع گشتم و دست انداختم به یک پتویی آن نزدیکی. بوی دود از داخل حوزه بلند شد. پتو را سفت چسبیدم و آویزان شدم. آویزان شدنم میان دو طبقهی زمین و هوا همانا و ول شدن پتو، همان. با سینه کوبیده شدم روی زمین. نفسم در نمیآمد.«خدا کنه دندههام نشکسته باشه.» باید خودم را به جای امنی میرساندم. رفتم خانهی همسایه. دل توی دلم نبود. معلوم نبود آن وحشیها چه بلایی سر تجهیزات حوزه و سایل آوردند. سینهام هنوز درد میکرد ولی نمیشد دست روی دست بگذارم. از همسایه یک دست لباس سرتاسر سیاه قرض گرفتم. صورتم را هم مثل اغتشاشگرها پوشاندم. زدم به خیابان و برگشتم داخل حوزه. بعضیهاشان توی حیاط بودند و دستشان به هرچه میرسید داغان میکردند. دیدمشان کامپیوترها را خراب میکردند. حجرهها را سوزاندند. لپتاپ بچهها را که بعضیها با کلی قسط و قرض خریده بودند و خروار خروار مقاله و تلخیص و کوفت و زهرمار تویش ریخته بودند را با خودشان بردند، خراب کردند. هر غلطی که دلشان میخواست، کردند. سریع رفتم توی حجرهی خودم خوشبختانه هنوز لپتاپ مرا نبرده بودند. اتاقک را از وسیله خالی کردم و بدو بدو بیرون رفتم.حوزهای را که خانهام بود و توی آتش آشوبگران میسوخت. آنجا که چیزی نبود. داشتند وطنم را میسوزاندند.
نویسنده:سعیده مظفریسمنان دی ۱۴۰۴
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
با حوزه هنری همراه باشیدسایت | تلگرام | اینستاگرام | آپارات | بله | ایتا
حجرهی سوختهپنجشنبه شب بود. ساک و وسایلم را جمع کردم برگردم شمال. آخر هفته که دیگر توی حوزه کلاس نداشتیم. پنجشنبه هم خیابان شلوغ پلوغ شده بود. تهران میماندم که چه بشود؟ صدای درگیری، فریاد، فحش، ضربه خیابان را پر کرده بود. از دم در حوزه صدا آمد! ده پانزده طلبهای که توی کل مدرسه مانده بودیم، جمع شدیم توی اتاق مانیتورها. دوربینها همه جای حوزه را نشان میداد. دم در دوتا یارو ایستاده بودند و با در ور میرفتند. یکیشان پیرمرد بود. خدا خدا کردیم نتوانند در را باز کنند. همان دوتا هم اگر مثل بیرونیها وحشی میبودند حوزه را شخم میزدند. در باز شد! کلی آدم سر تا پا سیاهپوش ریختند توی حیاط. هرکی یک چیزی دستش گرفته بود. دیگر جای ماندن نبود. یک عمامه را باز و از پنجره آویزان کردیم تا از طبقهی دوم برویم بیرون محوطهی حوزه. جایی که امن باشد. صدای کوبیدن و خرابکاریها نزدیک و نزدیکتر میشد. بچهها نوبتی از عمامه آویزان شدند و پایین رفتند. یکی قبل از من حین پایین رفتن عمامه را پاره کرد. من آخری ماندم بیهیچ راه نجاتی. سریع گشتم و دست انداختم به یک پتویی آن نزدیکی. بوی دود از داخل حوزه بلند شد. پتو را سفت چسبیدم و آویزان شدم. آویزان شدنم میان دو طبقهی زمین و هوا همانا و ول شدن پتو، همان. با سینه کوبیده شدم روی زمین. نفسم در نمیآمد.«خدا کنه دندههام نشکسته باشه.» باید خودم را به جای امنی میرساندم. رفتم خانهی همسایه. دل توی دلم نبود. معلوم نبود آن وحشیها چه بلایی سر تجهیزات حوزه و سایل آوردند. سینهام هنوز درد میکرد ولی نمیشد دست روی دست بگذارم. از همسایه یک دست لباس سرتاسر سیاه قرض گرفتم. صورتم را هم مثل اغتشاشگرها پوشاندم. زدم به خیابان و برگشتم داخل حوزه. بعضیهاشان توی حیاط بودند و دستشان به هرچه میرسید داغان میکردند. دیدمشان کامپیوترها را خراب میکردند. حجرهها را سوزاندند. لپتاپ بچهها را که بعضیها با کلی قسط و قرض خریده بودند و خروار خروار مقاله و تلخیص و کوفت و زهرمار تویش ریخته بودند را با خودشان بردند، خراب کردند. هر غلطی که دلشان میخواست، کردند. سریع رفتم توی حجرهی خودم خوشبختانه هنوز لپتاپ مرا نبرده بودند. اتاقک را از وسیله خالی کردم و بدو بدو بیرون رفتم.حوزهای را که خانهام بود و توی آتش آشوبگران میسوخت. آنجا که چیزی نبود. داشتند وطنم را میسوزاندند.
نویسنده:سعیده مظفریسمنان دی ۱۴۰۴
──────⊹⊱✫⊰⊹──────
۴:۵۶