پرونـــدهء شیطان
ژانر عاشقــانه ، مافیـایی
میزان رضایتتون از این رمان را با ریاکشن نشون بدید🥰
برای خواندن کلیک کنید
```[




░░░░░░ #پارت13 ░░░░░░] پارت سیزدهم*
پرونده را دوباره از ابتدا مرور کرد، اسامی متعددی در آن دیده میشد، اما کنار بیشترشان علامت سؤال قرار داشت. بعضی افراد چند سال پیش مرده بودند، برخی از کشور خارج شده بودند و تعدادی نیز در بازجویی هرگونه ارتباط با لوسیفر را انکار کرده بودند.هیچیک از اظهارات شاهدان با دیگری هماهنگ نبود. یک نفر رهبر گروه را مردی حدودا پنجاهساله معرفی کرده بود.شاهد دیگری قسم خورده بود که او کمتر از سی سال دارد.یکی گفته بود صورتش زخمی است. دیگری ادعا کرده بود مردی با چهرهای آرام و بدون هیچ نشانه خاصی دیده است.حتی درباره ملیت و محل زندگی او ھم توافقی وجود نداشت.در یکی از گزارشها نوشته شده بود رهبر لوسیفر بیشتر سال را خارج از ایران زندگی میکند. در گزارش بعدی احتمال داده بودند او هرگز از کشور خارج نشده و تمام فعالیتهایش را از تهران کنترل میکند.هانا انگشتانش را روی شقیقههایش گذاشت و چند ثانیه چشمهایش را بست. او پروندههای ناقص زیاد دیده بود، اما این یکی فقط ناقص نبود؛ پراکنده و آشفته بود. انگار هرکس تکهای از یک تصویر را دیده و بدون اینکه بداند آن تکه متعلق به کدام بخش است، آن را داخل پوشه انداخته بود. گاهی حتی احساس میکرد بخشی از اطلاعات عمداً حذف شده است.در صفحه چهلوهفت، گزارشی درباره قتل یکی از واسطههای خرید اسلحه وجود داشت.مأمور بررسی صحنه نوشته بود قاتل هیچ اثر انگشتی باقی نگذاشته و گلوله شلیکشده نیز قابل تطبیق با هیچ سلاح ثبتشدهای نبوده است.اما پایین صفحه، جملهای با خودکار قرمز خط خورده بود.هانا کاغذ را مقابل نور گرفت.تنها چند کلمه از زیر خطهای قرمز خوانده میشد: احتمال حضور مستقیم هدف اصلی... باقی جمله کاملا پوشانده شده بود.هانا اخم کرد.چرا بخشی از یک گزارش رسمی باید در نسخهای که به مأمور منتخب داده میشد، مخدوش شده باشد؟برگه بعدی هم شرایط بهتری نداشت. چند عکس از دوربین مداربسته یک هتل بود. مردانی با کتهای تیره وارد آسانسور میشدند، اما صورت همه آنها یا پشت به دوربین بود یا با کلاه و ماسک پوشانده شده بود. در گوشه یکی از تصاویر، سایه مردی دیده میشد که خارج از محدوده اصلی دوربین ایستاده بود.زیر عکس نوشته بودند: احتمال حضور شیطان: ۳۷ درصد.هانا با ناباوری زیر لب گفت: سیوهفت درصد؟ این عدد رو دقیقا از کجا درآوردن؟ پرونده پاسخی برای سؤالش نداشت. از روی صندلی بلند شد و چند قدم در اتاق کوچک راه رفت. بعد دوباره برگشت و پوشه را ورق زد.گزارش مالی.حسابهای بانکی اجارهای.شرکتهای صوری.انتقال پول از طریق چند کشور.نام چند تاجر.نام یک مدیر بازنشسته.نام دو شرکت حملونقل که هر دو سه سال پیش منحل شده بودند. هر مسیر به بنبست میرسید.هر نامی پیش از آنکه به شخص دیگری متصل شود، حذف میشد.هر شاهدی یا ناپدید شده بود یا حرفش را پس گرفته بود.انگار کسی ھمیشھ یک قدم جلوتر از پلیس حرکت میکرد و پیش از رسیدن آنھا، تمام درھا را میبست.
ادامه دارد...
```*
ژانر عاشقــانه ، مافیـایی
میزان رضایتتون از این رمان را با ریاکشن نشون بدید🥰
برای خواندن کلیک کنید
```[
░░░░░░ #پارت13 ░░░░░░] پارت سیزدهم*
پرونده را دوباره از ابتدا مرور کرد، اسامی متعددی در آن دیده میشد، اما کنار بیشترشان علامت سؤال قرار داشت. بعضی افراد چند سال پیش مرده بودند، برخی از کشور خارج شده بودند و تعدادی نیز در بازجویی هرگونه ارتباط با لوسیفر را انکار کرده بودند.هیچیک از اظهارات شاهدان با دیگری هماهنگ نبود. یک نفر رهبر گروه را مردی حدودا پنجاهساله معرفی کرده بود.شاهد دیگری قسم خورده بود که او کمتر از سی سال دارد.یکی گفته بود صورتش زخمی است. دیگری ادعا کرده بود مردی با چهرهای آرام و بدون هیچ نشانه خاصی دیده است.حتی درباره ملیت و محل زندگی او ھم توافقی وجود نداشت.در یکی از گزارشها نوشته شده بود رهبر لوسیفر بیشتر سال را خارج از ایران زندگی میکند. در گزارش بعدی احتمال داده بودند او هرگز از کشور خارج نشده و تمام فعالیتهایش را از تهران کنترل میکند.هانا انگشتانش را روی شقیقههایش گذاشت و چند ثانیه چشمهایش را بست. او پروندههای ناقص زیاد دیده بود، اما این یکی فقط ناقص نبود؛ پراکنده و آشفته بود. انگار هرکس تکهای از یک تصویر را دیده و بدون اینکه بداند آن تکه متعلق به کدام بخش است، آن را داخل پوشه انداخته بود. گاهی حتی احساس میکرد بخشی از اطلاعات عمداً حذف شده است.در صفحه چهلوهفت، گزارشی درباره قتل یکی از واسطههای خرید اسلحه وجود داشت.مأمور بررسی صحنه نوشته بود قاتل هیچ اثر انگشتی باقی نگذاشته و گلوله شلیکشده نیز قابل تطبیق با هیچ سلاح ثبتشدهای نبوده است.اما پایین صفحه، جملهای با خودکار قرمز خط خورده بود.هانا کاغذ را مقابل نور گرفت.تنها چند کلمه از زیر خطهای قرمز خوانده میشد: احتمال حضور مستقیم هدف اصلی... باقی جمله کاملا پوشانده شده بود.هانا اخم کرد.چرا بخشی از یک گزارش رسمی باید در نسخهای که به مأمور منتخب داده میشد، مخدوش شده باشد؟برگه بعدی هم شرایط بهتری نداشت. چند عکس از دوربین مداربسته یک هتل بود. مردانی با کتهای تیره وارد آسانسور میشدند، اما صورت همه آنها یا پشت به دوربین بود یا با کلاه و ماسک پوشانده شده بود. در گوشه یکی از تصاویر، سایه مردی دیده میشد که خارج از محدوده اصلی دوربین ایستاده بود.زیر عکس نوشته بودند: احتمال حضور شیطان: ۳۷ درصد.هانا با ناباوری زیر لب گفت: سیوهفت درصد؟ این عدد رو دقیقا از کجا درآوردن؟ پرونده پاسخی برای سؤالش نداشت. از روی صندلی بلند شد و چند قدم در اتاق کوچک راه رفت. بعد دوباره برگشت و پوشه را ورق زد.گزارش مالی.حسابهای بانکی اجارهای.شرکتهای صوری.انتقال پول از طریق چند کشور.نام چند تاجر.نام یک مدیر بازنشسته.نام دو شرکت حملونقل که هر دو سه سال پیش منحل شده بودند. هر مسیر به بنبست میرسید.هر نامی پیش از آنکه به شخص دیگری متصل شود، حذف میشد.هر شاهدی یا ناپدید شده بود یا حرفش را پس گرفته بود.انگار کسی ھمیشھ یک قدم جلوتر از پلیس حرکت میکرد و پیش از رسیدن آنھا، تمام درھا را میبست.
ادامه دارد...
۳.۳K
۱۷:۳۵