﷽
خون دلی که لعل شد
فصل ششم | سایه خورشید
قسمت پنجاهوسوم | روزهای نخست نهضت
محرم سال ۱۳۴۲ فرا رسید؛
اما این محرم، برای من و بسیاری از روحانیون، با محرمهای گذشته تفاوت داشت.
پیام امام خمینی روشن بود:
منبرها باید از حادثه فیضیه بگویند و مردم را از آنچه در کشور میگذرد آگاه کنند.
من پس از رساندن پیام امام به علما و روحانیون خراسان، راهی بیرجند شدم.
شهر بیرجند، تحت نفوذ خاندان علم بود؛
و همین موضوع، حساسیت سخن گفتن درباره حوادث سیاسی را بیشتر میکرد.
با این حال، منبرها آغاز شد.
از حادثه فیضیه گفتم؛
از آنچه بر مردم و روحانیون گذشته بود؛
و از مسائلی که حکومت تلاش میکرد مردم از آن بیخبر بمانند.
هر روز که میگذشت، جمعیت بیشتری پای منبر میآمدند.
فضای شهر تغییر کرده بود.
حرفهایی که پیشتر شاید در جمعهای کوچک گفته میشد، حالا در برابر جمعیتی بزرگ مطرح میشد.
نهضت هنوز در آغاز راه بود؛
اما دیگر نمیشد نشانههایش را نادیده گرفت.
و من بهتدریج فهمیدم که این راه، بیهزینه نخواهد بود...
ادامه دارد...
فردا: قسمت پنجاهوچهارم | مسئولیتهای تشکیلاتی
#خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_ششم #قسمت_پنجاهوسوم
┅═✧❁ستون آزاد
️کانالی متفاوت❁✧═┅
محرم سال ۱۳۴۲ فرا رسید؛
اما این محرم، برای من و بسیاری از روحانیون، با محرمهای گذشته تفاوت داشت.
پیام امام خمینی روشن بود:
منبرها باید از حادثه فیضیه بگویند و مردم را از آنچه در کشور میگذرد آگاه کنند.
من پس از رساندن پیام امام به علما و روحانیون خراسان، راهی بیرجند شدم.
شهر بیرجند، تحت نفوذ خاندان علم بود؛
و همین موضوع، حساسیت سخن گفتن درباره حوادث سیاسی را بیشتر میکرد.
با این حال، منبرها آغاز شد.
از حادثه فیضیه گفتم؛
از آنچه بر مردم و روحانیون گذشته بود؛
و از مسائلی که حکومت تلاش میکرد مردم از آن بیخبر بمانند.
هر روز که میگذشت، جمعیت بیشتری پای منبر میآمدند.
فضای شهر تغییر کرده بود.
حرفهایی که پیشتر شاید در جمعهای کوچک گفته میشد، حالا در برابر جمعیتی بزرگ مطرح میشد.
نهضت هنوز در آغاز راه بود؛
اما دیگر نمیشد نشانههایش را نادیده گرفت.
و من بهتدریج فهمیدم که این راه، بیهزینه نخواهد بود...
فردا: قسمت پنجاهوچهارم | مسئولیتهای تشکیلاتی
#خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_ششم #قسمت_پنجاهوسوم
┅═✧❁ستون آزاد
۱.۳K
۱۵:۱۴