عکس پروفایل ستون آزادس
۶.۸ هزار عضو

ستون آزاد

کانالی فرهنگی،مذهبی،انقلابی،همراه با مسابقات و چالشهای جذاب و پاکت هدیهundefinedundefinedundefined undefined
undefined️ارتباط با ما و هماهنگی تبلیغات @mahdy8900
اینجاحرفتوناشناس بگو: https://harfeto.timefriend.net/17184571774846
ستون آزاد
undefined ﷽ undefined خون دلی که لعل شد undefined فصل چهارم | شراره نخستین undefined قسمت چهل‌وچهارم | شعله فروزان دیدار با نواب صفوی، برای من فقط یک دیدار ساده نبود. آنچه از او دیدم و شنیدم، چیزی را در درونم بیدار کرد؛ احساسی که دیگر به این آسانی خاموش نمی‌شد. تا آن روز، اسلام را بیشتر از دریچه درس و کتاب می‌شناختم؛ اما آن دیدار به من نشان داد که اسلام فقط دانستن نیست؛ مسئولیت است، حرکت است و ایستادن در برابر انحراف. نواب با سخنانش، تصویری تازه از یک انسان مسلمان در ذهنم ساخت؛ انسانی که نمی‌تواند در برابر آنچه بر دین و مردم می‌گذرد، بی‌تفاوت بماند. آن روز شاید خودم نمی‌دانستم این احساس به کجا خواهد رسید؛ اما بعدها فهمیدم همان جرقه‌ای که در آن دیدار در دلم افتاد، کم‌کم به شعله‌ای فروزان تبدیل شد. شعله‌ای که سال‌ها بعد، در فراز و نشیب‌های مبارزه، راه را برایم روشن‌تر می‌کرد... undefined ادامه دارد... فردا: قسمت چهل‌وپنجم | با فرزندان رسول خدا چنین می‌کنند #خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_چهارم #قسمت_چهل‌وچهارم ┅═✧❁ستون آزادundefined️کانالی متفاوت❁✧═┅
thumbnail
﷽

undefined خون دلی که لعل شد

undefined فصل چهارم | شراره نخستین
undefined قسمت چهل‌وپنجم | با فرزندان رسول خدا چنین می‌کنند

دیدار با نواب، برای من دیگر یک خاطره ساده نبود؛
شوق دیدنش هر لحظه بیشتر می‌شد.

دو روز بعد شنیدم که نواب قصد دارد به مدرسه نواب برود.
بی‌اختیار خودم را به آنجا رساندم.

مدرسه پر از جمعیت بود.
همه چشم‌به‌راه مردی بودند که سخنانش دل‌ها را به حرکت درمی‌آورد.

اما من طاقت نشستن و انتظار کشیدن نداشتم.
از مدرسه بیرون آمدم و به سوی مهدیه رفتم؛
جایی که می‌دانستم نواب از آنجا خواهد آمد.

بالاخره او را دیدم؛
در میان جمعیتی که پشت سرش حرکت می‌کردند.

در راه، با مردم سخن می‌گفت، به این سو و آن سو می‌نگریست، سلام می‌کرد و گاهی رهگذران را مخاطب قرار می‌داد.

وقتی به مدرسه رسید، خودم را به نخستین صف رساندم و درست روبه‌روی او نشستم.

تمام وجودم غرق تماشای حرکات و شنیدن سخنانش بود.

از تقوا و پرهیزگاری می‌گفت و طلاب را به آماده شدن برای راهی طولانی فرامی‌خواند:

«یابن آدم! زاد و توشه فراهم کن؛
راه، بسیار دور است...
و کشتی را نو کن؛
دریا، بسیار عمیق است...»

صدایش هنوز در گوشم بود.

آن روز بیشتر از همیشه احساس کردم که آنچه نواب می‌گوید، تنها سخن نیست؛
آتشِ باوری است که خودش پیش از دیگران در آن می‌سوزد...

undefined ادامه دارد...

فردا: قسمت چهل‌وششم | نخستین اقدام سیاسی

#خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_چهارم #قسمت_چهل‌وپنجم

┅═✧❁ستون آزادundefined️کانالی متفاوت❁✧═┅
undefined۱

۱.۲K

۱۵:۲۷