﷽
خون دلی که لعل شد
فصل چهارم | شراره نخستین
قسمت چهلوپنجم | با فرزندان رسول خدا چنین میکنند
دیدار با نواب، برای من دیگر یک خاطره ساده نبود؛
شوق دیدنش هر لحظه بیشتر میشد.
دو روز بعد شنیدم که نواب قصد دارد به مدرسه نواب برود.
بیاختیار خودم را به آنجا رساندم.
مدرسه پر از جمعیت بود.
همه چشمبهراه مردی بودند که سخنانش دلها را به حرکت درمیآورد.
اما من طاقت نشستن و انتظار کشیدن نداشتم.
از مدرسه بیرون آمدم و به سوی مهدیه رفتم؛
جایی که میدانستم نواب از آنجا خواهد آمد.
بالاخره او را دیدم؛
در میان جمعیتی که پشت سرش حرکت میکردند.
در راه، با مردم سخن میگفت، به این سو و آن سو مینگریست، سلام میکرد و گاهی رهگذران را مخاطب قرار میداد.
وقتی به مدرسه رسید، خودم را به نخستین صف رساندم و درست روبهروی او نشستم.
تمام وجودم غرق تماشای حرکات و شنیدن سخنانش بود.
از تقوا و پرهیزگاری میگفت و طلاب را به آماده شدن برای راهی طولانی فرامیخواند:
«یابن آدم! زاد و توشه فراهم کن؛
راه، بسیار دور است...
و کشتی را نو کن؛
دریا، بسیار عمیق است...»
صدایش هنوز در گوشم بود.
آن روز بیشتر از همیشه احساس کردم که آنچه نواب میگوید، تنها سخن نیست؛
آتشِ باوری است که خودش پیش از دیگران در آن میسوزد...
ادامه دارد...
فردا: قسمت چهلوششم | نخستین اقدام سیاسی
#خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_چهارم #قسمت_چهلوپنجم
┅═✧❁ستون آزاد
️کانالی متفاوت❁✧═┅
دیدار با نواب، برای من دیگر یک خاطره ساده نبود؛
شوق دیدنش هر لحظه بیشتر میشد.
دو روز بعد شنیدم که نواب قصد دارد به مدرسه نواب برود.
بیاختیار خودم را به آنجا رساندم.
مدرسه پر از جمعیت بود.
همه چشمبهراه مردی بودند که سخنانش دلها را به حرکت درمیآورد.
اما من طاقت نشستن و انتظار کشیدن نداشتم.
از مدرسه بیرون آمدم و به سوی مهدیه رفتم؛
جایی که میدانستم نواب از آنجا خواهد آمد.
بالاخره او را دیدم؛
در میان جمعیتی که پشت سرش حرکت میکردند.
در راه، با مردم سخن میگفت، به این سو و آن سو مینگریست، سلام میکرد و گاهی رهگذران را مخاطب قرار میداد.
وقتی به مدرسه رسید، خودم را به نخستین صف رساندم و درست روبهروی او نشستم.
تمام وجودم غرق تماشای حرکات و شنیدن سخنانش بود.
از تقوا و پرهیزگاری میگفت و طلاب را به آماده شدن برای راهی طولانی فرامیخواند:
«یابن آدم! زاد و توشه فراهم کن؛
راه، بسیار دور است...
و کشتی را نو کن؛
دریا، بسیار عمیق است...»
صدایش هنوز در گوشم بود.
آن روز بیشتر از همیشه احساس کردم که آنچه نواب میگوید، تنها سخن نیست؛
آتشِ باوری است که خودش پیش از دیگران در آن میسوزد...
فردا: قسمت چهلوششم | نخستین اقدام سیاسی
#خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_چهارم #قسمت_چهلوپنجم
┅═✧❁ستون آزاد
۱.۲K
۱۵:۲۷