لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل سهیل رضایی/ بنیاد فرهنگ زندگی س
۳.۳ هزار عضو

سهیل رضایی/ بنیاد فرهنگ زندگی

بنیاد فرهنگ زندگی ،مرکز نشر، آموزش و مشاوره ویژه افراد بالای سی سال است.این مجموعه تحت مدیریت سهیل رضایی متمرکز بر مباحث روانکاو شهیر سویسی، کارل گوستاو یونگ است .
ارتباط با ادمین ؛ @bonyadonlineسایت بنیاد فرهنگ زندگی: bonyadonline.com
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۲ خرداد
thumbnail
قرار کتاب شجاعت برگزار شد
قرار کتاب عنوان برنامه ای است که ماهانه به بررسی یک کتاب منتشر شده توسط بنیاد فرهنگ زندگی می پردازد.
در این برنامه بررسی کتاب شجاعت در دستور کار قرار داشت و جلسه توسط بهار کاویانی روانکاو بنیاد فرهنگ زندگی اداره گردید .ایشان در جلسه به عوامل عدم دسترسی به شجاعت در زندگی از زاویه روانشناسی تحلیلی پرداختند .
قرار بعدی کتاب در تبر ماه برگزار خواهد شد.
undefined۳۲
undefined۱۷
undefined۱

۳.۲K

۵:۲۵

۲۳ خرداد
روایت زندگی زیست شده ،
روح ما را شفا می دهد، راه دیگران را نیز
روشن می کند...

ورنا کست در کتاب زندگی زیسته خود به همه کسانی که در نیمه دوم عمر خود قرار دارند، توصیه می کند زندگی زیسته خود را روایت کنند و بنویسند(فرقی نمی کند که خانه دار باشید یا صاحب یک شرکت چندملیتی، شاخص قرار داشتن در نیمه دوم عمر است)
این روایت می تواند به ما کمک کند تا دریابیم که آنچه که اکنون زندگی می کنیم، ریشه ها و نطفه هایش در کجا بسته شده اند.این گونه به نسل های بعد از خود هم کمک کرده آید تا از شجره روانی خود مطلع شوند .و هر کس که ذره ای با روانکاوی آشنا باشد ،می داند که چه قدر این نوشته ها به کار نسل‌های بعد از ما خواهد آمد .
بنیاد در کنار شما کمک خواهد کرد تا تجربه های زیسته دوستانی که در سفر زندگی خود قرار دارند و معانی جدیدی را در زندگی کشف کرده اند(موفقیت برایمان مهم نیست) و زندگی خود را بر اساس معانی که یافته اند، شکل می دهند، در قالب پادکست آن را برای همیشه ثبت نماید.
اری، ما در حال ساخت مجموعه‌ای از پادکست‌های گفتگو محور درباره سفرهای قهرمانی انسان‌ها هستیم.همه ما در زندگی، سفر قهرمانی خودمان را داریم.
اگر در زندگی‌ات از یک چالش عمیق عبور کرده‌ای، اگر بخشی از خودت را دوباره پیدا کرده‌ای، اگر پس از یک رنج، تغییر مهمی را تجربه کرده‌ای،اگر راهی بوده که نمیخواستی بری اما مجبور شدی، و در نهایت بازگشتی که تو را به انسان دیگری تبدیل کرد، دوست داریم داستانت را بشنویم.
اگر داستانی داری که سال‌ها با تو بوده از تو دعوت می‌کنیم در مجموعه گفتگوهای «نیمه راه» مهمان ما باشی.
اگر احساس می‌کنی تجربه تو می‌تواند به انسان دیگری کمک کند، برای ما پیام بفرست و چند خط درباره داستانت بنویس.
شاید روایت تو، همان چیزی باشد که کسی امروز به شنیدنش نیاز دارد.
به ای دی زیر پیام دهید تا با هم هماهنگ شویم @bonyadonline
undefined۳۹
undefined۳

۲.۹K

۶:۴۰

سهیل رضایی/ بنیاد فرهنگ زندگی
روایت زندگی زیست شده ، روح ما را شفا می دهد، راه دیگران را نیز روشن می کند... ورنا کست در کتاب زندگی زیسته خود به همه کسانی که در نیمه دوم عمر خود قرار دارند، توصیه می کند زندگی زیسته خود را روایت کنند و بنویسند(فرقی نمی کند که خانه دار باشید یا صاحب یک شرکت چندملیتی، شاخص قرار داشتن در نیمه دوم عمر است) این روایت می تواند به ما کمک کند تا دریابیم که آنچه که اکنون زندگی می کنیم، ریشه ها و نطفه هایش در کجا بسته شده اند. این گونه به نسل های بعد از خود هم کمک کرده آید تا از شجره روانی خود مطلع شوند .و هر کس که ذره ای با روانکاوی آشنا باشد ،می داند که چه قدر این نوشته ها به کار نسل‌های بعد از ما خواهد آمد . بنیاد در کنار شما کمک خواهد کرد تا تجربه های زیسته دوستانی که در سفر زندگی خود قرار دارند و معانی جدیدی را در زندگی کشف کرده اند(موفقیت برایمان مهم نیست) و زندگی خود را بر اساس معانی که یافته اند، شکل می دهند، در قالب پادکست آن را برای همیشه ثبت نماید. اری، ما در حال ساخت مجموعه‌ای از پادکست‌های گفتگو محور درباره سفرهای قهرمانی انسان‌ها هستیم. همه ما در زندگی، سفر قهرمانی خودمان را داریم. اگر در زندگی‌ات از یک چالش عمیق عبور کرده‌ای، اگر بخشی از خودت را دوباره پیدا کرده‌ای، اگر پس از یک رنج، تغییر مهمی را تجربه کرده‌ای،اگر راهی بوده که نمیخواستی بری اما مجبور شدی، و در نهایت بازگشتی که تو را به انسان دیگری تبدیل کرد، دوست داریم داستانت را بشنویم. اگر داستانی داری که سال‌ها با تو بوده از تو دعوت می‌کنیم در مجموعه گفتگوهای «نیمه راه» مهمان ما باشی. اگر احساس می‌کنی تجربه تو می‌تواند به انسان دیگری کمک کند، برای ما پیام بفرست و چند خط درباره داستانت بنویس. شاید روایت تو، همان چیزی باشد که کسی امروز به شنیدنش نیاز دارد. به ای دی زیر پیام دهید تا با هم هماهنگ شویم @bonyadonline
ای دی مطلب بالا به شکل ذیل تصحیح می گردد
@bonyadonline
undefined۵

۳.۴K

۱۴:۵۵

۱۳ تیر
دنیا هیچ‌گاه رو به راه نخواهد شد...
اوضاع زندگی از همان روزی که از رحم مادر بیرون آمدیم، بر وفق مرادمان نبوده است.
در رحم، دمای محیط همیشه مناسب بود؛ گرسنگی معنا نداشت؛ اکسیژن، غذا و امنیت، بی‌هیچ تلاشی در اختیارمان قرار می‌گرفت. هیچ نیازی نبود چیزی بخواهیم یا برای به دست آوردنش بجنگیم.
اما با تولد، همه چیز تغییر کرد.
هوای بیرون سردتر بود. گرسنگی را باید تحمل می‌کردیم تا کسی صدای گریه‌مان را بشنود. آرامش، دیگر تضمین‌شده نبود و جهان پر شد از صداها، آدم‌ها، اتفاق‌ها و تجربه‌هایی که بسیاری از آن‌ها مطابق میل ما نبودند.
از همان ابتدا، دنیا به ما نشان داد که قرار نیست مطابق خواسته‌های ما رفتار کند.
با این حال، بیشتر ما سال‌ها بعد نیز همان انتظار کودکانه را حفظ می‌کنیم.
دنبال محیط کاری هستیم که همیشه ما را درک کند.
دنبال همسری هستیم که هیچ‌گاه ما را ناامید نکند.
دنبال دوستانی هستیم که دقیقاً مثل ما فکر کنند.
دنبال جامعه‌ای هستیم که همه چیز در آن عادلانه، آرام و دلخواه ما باشد.
اما هرچه بیشتر زندگی می‌کنیم، بیشتر درمی‌یابیم که هیچ‌یک از این آرزوها به طور کامل محقق نمی‌شود.
نه به این دلیل که زندگی اشتباه است، بلکه چون ما از زندگی چیزی را انتظار داریم که هرگز وعده نداده است.
بخش بزرگی از رنج انسان، نه از خودِ واقعیت، بلکه از جنگیدن با واقعیت به وجود می‌آید.
ما می‌خواهیم دنیا تغییر کند تا احساس بهتری داشته باشیم؛ در حالی که آرامش، زمانی آغاز می‌شود که دست از این انتظار برداریم.
پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست؛ به معنای دیدن جهان همان‌گونه است که هست، نه آن‌گونه که آرزو داریم باشد.
زندگی مسیر خودش را می‌رود؛ با نیازهای ما متوقف نمی‌شود، با خواسته‌های ما تغییر جهت نمی‌دهد و منتظر آماده شدن ما نمی‌ماند.
اما خبر خوب این است که برای تجربه یک زندگی رضایت‌بخش، لازم نیست دنیا تغییر کند.
کافی است یاد بگیریم خودمان را با واقعیت‌های آن هماهنگ کنیم.
درست مانند یک موج‌سوار که برای حرکت، دریا را آرام نمی‌کند؛ بلکه هنر خود را با موج‌ها هماهنگ می‌کند.
آرامش، زمانی آغاز می‌شود که از تلاش برای تغییر دنیا، به سمت تغییر رابطه‌مان با دنیا حرکت کنیم.
undefined۱۲۳
undefined۴۰

۳.۵K

۷:۲۵

۱۴ تیر
ما شبیه آدم های کثیفی خواهیم شد که دوستشان نداریم.....

وقتی کسی رفتار ناشایستی با ما انجام می دهد ما ناخودآگاه در معرض این موضوع قرار داریم که دیر یا زود کثیف تر از فرد مقابل شویم.
شما در مقابل رفتار ناشایست فرد ،به فکر جبران عمل او می افتید و در ذهن خود راه های جبران رفتار او را حلاجی می کنید و در نهایت با به اجرا گذاشتن سناریوهای ذهنی تان، یکدفعه به خودتان می آیید و می بینید که شما به مراتب رفتارهایی از خود نشان می دهید فاجعه آمیزتر از رفتارهایی که تا دیروز آن را محکوم می کردید.
بنابراین وقتی رفتاری شما را آزار داد بیش از هر زمان دیگری باید مراقب باشید که رفتار فرد مقابل شما را به سمت سخیف ترین رفتارها سوق ندهد.

این جمله را از فردریش نیچه همیشه به خاطر داشته باشیم که :
کسی که با هیولاها می‌جنگد، باید مراقب باشد که خود به هیولا تبدیل نشود
undefined۸۵
undefined۵۰
undefined۱۶
undefined۳
undefined۱
undefined۱

۲.۷K

۸:۲۴

امید دیگر به کارم نمی‌آید...
جوان که بودم، زندگی‌ام سراسر خواستن بود.
شغل خوب می‌خواستم. تحصیلات دانشگاهی می‌خواستم. ازدواج و ساختن یک زندگی را می‌خواستم. ثروت، اعتبار و آینده‌ای بهتر را می‌خواستم.
همین خواستن‌ها بود که مرا به زندگی پیوند می‌داد. هر خواسته، نقطه اتصالی بود که به خاطرش صبح از خواب برمی‌خاستم، تلاش می‌کردم و رنج راه را به جان می‌خریدم.
شاید امید، چیزی جز همین نباشد؛ پیدا کردن نقطه‌ای در آینده که به خاطر رسیدن به آن، زندگی کردن معنا پیدا کند.
اما ظاهراً نیمه دوم عمر، فصل دیگری از زندگی است.
فصل نخواستن‌ها.
خواسته‌هایی که روزی با جان و دل برایشان جنگیدی، دیگر آن شور گذشته را ندارند. بعضی از آن‌ها نه‌تنها مایه لذت نیستند، بلکه به باری بر دوش انسان تبدیل می‌شوند.
عجیب است... درونت آرام‌آرام دیگر نمی‌خواهد، اما جهان بیرون همچنان اصرار دارد که بخواهی؛ بیشتر جمع کنی، بیشتر داشته باشی، بیشتر به خودت وصل کنی. گویی آزادی انسان را برنمی‌تابد.
من از بعضی رابطه‌ها خسته‌ام. از بعضی نقش‌هایی که سال‌ها بر دوش کشیده‌ام. از جمع کردن‌هایی که خیال می‌کردم روزی نجاتم خواهند داد.
دیگر نمی‌خواهم مدام برای آینده زندگی کنم. می‌خواهم نقد زندگی کنم؛ همین امروز را، همین لحظه را.
احساس می‌کنم زمان، دیگر آن‌قدر فراوان نیست که بتوان همه چیز را به فردا حواله داد یا برای انباشتن بیشتر، آرامش امروز را قربانی کرد.
بسیاری از چیزهایی که روزی برای به دست آوردنشان جنگیدم، امروز دیگر به کارم نمی‌آیند. نه اینکه بد باشند؛ فقط دیگر متعلق به این فصل از زندگی من نیستند.
ما در نیمه دوم عمر بیش از امید برای ادامه به درک عمیق ،معنا و پختگی نیاز داریم ما نیاز به فهمیدن این حقیقت داریم که سبک‌بار بودن، گاهی ارزشمندتر از پُربار بودن است.
این روزها با گوشت و پوست و استخوانم به این نکته رسیده ام که هر خواستنی، ارزش دل‌بستن ندارد....
گمان می‌کنم بسیاری از ما که به نیمه دوم عمر رسیده‌ایم، دیر یا زود با این تجربه روبه‌رو می‌شویم.
اگر تو هم چنین احساسی داری...
به عصر نخواستن‌ها خوش آمدی.
اما گمان نکن که نخواستن، آسان‌تر از خواستن است.
خواستن، شوق می‌خواهد؛ اما نخواستن، شجاعت.


.
undefined۱۲۶
undefined۴۲
undefined۱۸

۳.۹K

۲۲:۵۹

۱۶ تیر
نیمه اول عمر، فصل اطمینان‌هاست؛ نیمه دوم عمر، فصل تردیدها.
آدمی سراسر عمرش در حال انتخاب کردن است.
در جوانی، انتخاب‌هایمان را با قاطعیت انجام می‌دهیم. با اطمینان حکم صادر می‌کنیم، مسیر درست را می‌شناسیم و حتی به دیگران هم توصیه می‌کنیم چگونه زندگی کنند.آن روزها، جهان برایمان ساده‌تر از آن چیزی است که واقعاً هست.
اما هرچه از جوانی فاصله می‌گیریم، آرام‌آرام عوارض انتخاب‌هایمان آشکار می‌شود. ازدواجی که روزی آن را انتخاب بی‌نقص می‌دانستیم، وجوه دیگری از خود را نشان می‌دهد. شغلی که آرزویش را داشتیم، هزینه‌های پنهانش را آشکار می‌کند. باورهایی که زمانی با اطمینان از آن‌ها دفاع می‌کردیم، دیگر آن استحکام گذشته را ندارند.در اینجاست که تردید، بی‌صدا وارد زندگی می‌شود.
شاید یکی از نشانه‌های ورود به نیمه دوم عمر همین باشد؛ اینکه دیگر کمتر مطمئن هستیم و بیشتر پرسش داریم.
دیگر زندگی را سیاه و سفید نمی‌بینیم. هر انتخابی، هم سودی دارد و هم زیانی؛ هر تصمیمی، هم چیزی به ما می‌دهد و هم چیزی از ما می‌گیرد.
از این پس، تضادها مهمان همیشگی ذهن ما می‌شوند.اما خطر، خودِ تضاد نیست.خطر آنجاست که برای فرار از اضطرابِ تردید، یکی از دو قطب را انتخاب کنیم و وانمود کنیم قطب دیگر وجود ندارد.پختگی، فرار از تضاد نیست؛ تواناییِ زندگی کردن با آن است.
انسان بالغ، کسی نیست که برای همه پرسش‌های زندگی پاسخ قطعی پیدا کرده باشد؛ بلکه کسی است که آموخته است مدتی با پرسش‌ها زندگی کند، بی‌آنکه از آن‌ها بگریزد.
شاید نیمه دوم عمر، بیش از آنکه فصل یافتن پاسخ‌ها باشد، فصل آشتی کردن با پرسش‌هاست.این روزها بیشتر سوال کنید و بیشتر به خود و باورهایتان شک کنید
undefined۶۸
undefined۲۶
undefined۲
undefined۱

۲.۸K

۶:۴۳

۱۷ تیر
دیگر موفقیت برایم معیار نیست...
سال‌های زیادی از عمرم را صرف موفق شدن کردم.
در نیمه اول عمر، طبیعی هم بود.
باید درس می‌خواندی، شغلی پیدا می‌کردی، جایگاهی می‌ساختی، با دیگران رقابت می‌کردی و در این رقابت، برنده می‌شدی.
جامعه هم مدام معیارهایش را جلوی چشممان می‌گذاشت:
تحصیلات بهتر...
درآمد بیشتر...
ازدواج موفق...
خانه بزرگ‌تر...
اعتبار بالاتر...
انگار زندگی، مسابقه‌ای بود که ارزش آدم‌ها را با رتبه‌شان می‌سنجید.
اما امروز که به نیمه دوم عمر رسیده‌ام، احساس می‌کنم دیگر موفقیت، آن هیجان گذشته را در من بیدار نمی‌کند.
نه اینکه موفق شدن بد باشد.
فقط دیگر نمی‌خواهم زندگی‌ام را با مترِ دیگران اندازه بگیرم.
کم‌کم دلم می‌خواهد از اسارت کدهای اجتماعی بیرون بیایم.
این روزها هنوز کارهای تازه‌ای را آغاز می‌کنم.
هنوز رؤیاهایی دارم.
هنوز ریسک می‌کنم.
اما تفاوت بزرگی به وجود آمده است.
دیگر مهم‌ترین سؤال من این نیست که:
«آیا موفق خواهم شد؟»
سؤال اصلی این است:
«آیا این همان چیزی است که روحم از من می‌خواست؟»
اگر پاسخ این سؤال «آری» باشد، بقیه ماجرا چندان برایم تعیین‌کننده نیست.
شاید دنیا اسمش را موفقیت بگذارد.
شاید شکست.
هر چه می‌خواهد بگذارد.
در نیمه دوم عمر، معیار ارزیابی زندگی برای من دیگر موفقیت نیست؛
سربلندی است.
سربلندی از اینکه ندای درونم را شنیدم.
از اینکه آنچه را باید زندگی می‌کردم، به تعویق نینداختم.
از اینکه پیش از آنکه دنیا مرا قضاوت کند، خودم را ترک نکردم.
شاید در پایان زندگی، مهم‌ترین سؤال این نباشد که:
«چقدر موفق بودی؟»
بلکه این باشد:
«چقدر به آن انسانی که قرار بود باشی، وفادار ماندی؟»
undefined۱۳۰
undefined۱۸
undefined۷
undefined۱

۳.۴K

۲۲:۲۰

۲ مرداد
بنیاد فرهنگ زندگی در نظر دارد جهت توسعه فعالیت های خود در راستای خدمت رسانی به مخاطبان، فردی را در پست، کارشناس ارتباط با مخاطبان جهت فعالیت حضوری در دفتر بنیاد فرهنگ زندگی (سیدخندان) ،دعوت به همکاری نماید.
داشتن سابقه کار و سابقه تهیه محصولات و خدمات بنیاد، شرط های ضروری برای تصدی این شغل می باشد.
رزومه خود را به این آدرس بفرستید:@bonyad1378
undefined۹

۲.۲K

۱۲:۴۹

۶ مرداد
thumbnail
فقط مردان سی تا چهل ساله دعوتند!
این برنامه روز پنجشنبه، رایگان، به صورت حضوری در تهران برگزار خواهد شد

مردان، همواره تردیدهای زیادی در مورد توانمندی های خود نسبت به مردان دیگر دارند. آنان به معنای واقعی کلمه دوستان صمیمی که بتوانند از دردها و رنجهایی که در زندگی می کشند، بگویند را در زندگیشان ندارند
عمر آنان عبور می کند و آن ها همواره احساس خلا و کمبود، دیوانه اشان می کند و شاید خیلی از مواقع احساس مرد واقعی بودن را در خود نداشته باشندمطمئنا بخشی از به تاخیر انداختن ازدواج یا بچه دار شدن آنان به همین موضوعات باز میگردد.
پنچشنبه همین هفته هشتم مرداد از ساعت چهار تا شش مشتاقانه منتظر دیدار با آقایان سی تا چهل ساله که علاقه مندند شاخصه های مردانگی را بشناسند و اطمینان یابند که تا چه اندازه از مسیر مردانگی شان را تا کنون درست طی کرده اند، هستیم.
اطمینان می دهیم حرف های متفاوتی را خواهید شنید.
ظرفیت این جلسه بدلیل محدودیت فیزیکی تعداد صد نفر است و ثبت نام بیست نفر آن در سهمیه اشخاص حاضر در کانال بله می باشد.
از طریق این لینک به رایگان ثبت نام کنید https://bonyadonline.com/product/1171
undefined۷

۱.۶K

۸:۴۴