هنوز هم وقتی بوی چای دمکشیده در هوا میپیچید یا صدای اذان مغرب از رادیو مسجد کوی بلند میشود، انگار پرتاب میشوم به همان روزهای رمضان... روزهایی که آسمان کوی سازمانی رنگِ دیگری داشت.
چقدر سخت بود از آن چهاردیواری دل کندن. خانهای که در و دیوارش پر بود از خاطرهی روزهای چشمبهراهی، از خندههای بچهها توی راهروهای باریکش، و از جای سجادهای که همیشه رو به قبله پهن میماند. یادم میآید وقتی همسرم گفت که وسایل ضروری را جمع کنم ، انگار دنیا روی سرم خراب شد. ماه رمضان بود، روزهدار بودیم، هوا نفسگیر و دلها آستین بالا زده برای اضطرابِ جنگ.
همسرم با بغضی عمیق از شنیدن خبر شهادت رهبر انقلاب ،دستم را گرفت و آرام گفت: «چیزی نیست عزیزم ، ان شاءالله به زودی برمیگردین ...»
وسطِ آن همهمه و چمدان بستن های باعجله، دلم میخواست زمان بایستد. یادم هست آخرین باری که کلید را توی قفل چرخاندم و نگاهی به راهروی خالی انداختم، بغض گلویم را فشرد. انگار تکهای از روحم را همانجا، لابلای آجرها و دیوارها جا میگذاشتم.
چادر به سر، دستِ بچهها را گرفتم و از کوی سازمانی بیرون زدیم. کوچهای که تا دیروز پر از همهمه و بازی بچهها بود، حالا در سکوتِ سنگینِ جنگ فرو رفته بود. اما یک چیزی توی آن روزها توی وجودم جوانه زد؛ یکجور صبرِ عمیق و اصیل. فهمیدم ما زنهای این آبوهوا، ریشهمان به کجا وصل است.
حالا که ماه ها از آن روزها میگذرد، هر وقت به یادِ آن کوچِ اضطراری میافتم، لبخند میزنم. سحرهای آن رمضان، زیر هر آسمانی که بودیم، سهممان دعای خیر برای مردی بود که پوتین به پا، از امنیتِ این خاک دفاع میکرد. روزهای سختی بود، خیلی سخت... اما هر بار که مرورشان میکنم، میبینم چقدر قویتر از آن چیزی بودیم که فکرش را میکردیم.
#روزمرگی #همسر_ارتشی #ارتش_فدای_ملت #دلنوشته
ble.ir/join/2WQuDUWqae
چقدر سخت بود از آن چهاردیواری دل کندن. خانهای که در و دیوارش پر بود از خاطرهی روزهای چشمبهراهی، از خندههای بچهها توی راهروهای باریکش، و از جای سجادهای که همیشه رو به قبله پهن میماند. یادم میآید وقتی همسرم گفت که وسایل ضروری را جمع کنم ، انگار دنیا روی سرم خراب شد. ماه رمضان بود، روزهدار بودیم، هوا نفسگیر و دلها آستین بالا زده برای اضطرابِ جنگ.
همسرم با بغضی عمیق از شنیدن خبر شهادت رهبر انقلاب ،دستم را گرفت و آرام گفت: «چیزی نیست عزیزم ، ان شاءالله به زودی برمیگردین ...»
وسطِ آن همهمه و چمدان بستن های باعجله، دلم میخواست زمان بایستد. یادم هست آخرین باری که کلید را توی قفل چرخاندم و نگاهی به راهروی خالی انداختم، بغض گلویم را فشرد. انگار تکهای از روحم را همانجا، لابلای آجرها و دیوارها جا میگذاشتم.
چادر به سر، دستِ بچهها را گرفتم و از کوی سازمانی بیرون زدیم. کوچهای که تا دیروز پر از همهمه و بازی بچهها بود، حالا در سکوتِ سنگینِ جنگ فرو رفته بود. اما یک چیزی توی آن روزها توی وجودم جوانه زد؛ یکجور صبرِ عمیق و اصیل. فهمیدم ما زنهای این آبوهوا، ریشهمان به کجا وصل است.
حالا که ماه ها از آن روزها میگذرد، هر وقت به یادِ آن کوچِ اضطراری میافتم، لبخند میزنم. سحرهای آن رمضان، زیر هر آسمانی که بودیم، سهممان دعای خیر برای مردی بود که پوتین به پا، از امنیتِ این خاک دفاع میکرد. روزهای سختی بود، خیلی سخت... اما هر بار که مرورشان میکنم، میبینم چقدر قویتر از آن چیزی بودیم که فکرش را میکردیم.
#روزمرگی #همسر_ارتشی #ارتش_فدای_ملت #دلنوشته
ble.ir/join/2WQuDUWqae
۴۰۶
۱۰:۱۳
بدترین طعمی که تجربه کردم چایی ماسالا
️
۴۲۵
۱۳:۳۰
برایت سیر گریستم
ولی همیشه گریه راه التیام دردها نیست 

#شهدای_ارتش #سیدالشهدای_نیروهای_مسلح #ارتش_فدای_ملت #همسر_ارتشیble.ir/join/2WQuDUWqae
#شهدای_ارتش #سیدالشهدای_نیروهای_مسلح #ارتش_فدای_ملت #همسر_ارتشیble.ir/join/2WQuDUWqae
۲۸.۵K
۱۵:۵۴
او سالها از آسمان ایران دفاع کرد؛ اما رسالتش به پادگان و لباس نظامی محدود نمیشد.
از مرداد ۱۳۷۸ به جمع مدافعان آسمان کشور پیوست و در رسته الکترونیک گروه پدافند هوایی فردو خدمت کرد. فرماندهای که با وجود درجه و مسئولیت، هیچگاه خود را بالاتر از مردم نمیدانست.
برای آبادانی زادگاهش تلاش کرد؛ پیگیر آسفالت جاده، تأمین آب و گاز روستا شد و برای ساخت مدرسه قدم برداشت. برای کودکان روستا دفتر و مداد میخرید تا هیچکدام بهخاطر محرومیت از تحصیل و ساختن آیندهشان بازنمانند.
او آرزو داشت اگر روزی به شهادت رسید، پیکرش را در زادگاهش به خاک بسپارند؛ شاید نام و یادش بهانهای برای آبادانی بیشتر آن دیار شود.
سرانجام، در جریان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه به شهادت رسید و به آرزویش رسید؛ پیکر مطهرش پس از تشییع در قم، به زادگاهش منتقل و در کرمانشاه به خاک سپرده شد.
روحش شاد و یادش جاودان باد.
#شهدای_ارتش #ارتش_فدای_ملت #همسر_ارتشی
ble.ir/join/2WQuDUWqae
۴۲۳
۱۶:۵۴
#داستان_شب
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض 45 دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد. یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد.
خانمی بیآنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه سالهای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید و کودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلونزن بود، به همراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت 45 دقیقهای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلونزن شد.
وقتیکه ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلونزن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیدهترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد. جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتنپست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و اولویت های مردم بود.
آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظهای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم
یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد:
اگر ما لحظهای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم
ble.ir/join/2WQuDUWqae
ble.ir/join/2WQuDUWqae
۴۰۶
۱۸:۵۳
#شهدای_ارتش #ارتش_فدای_ملت
۲۹۴
۱۷:۱۸
ســ
ـــلام
هیـچ آغازی زیبــاتر از « ســـلام »
و هـیچ آرزویی ارزشمندتر از « ســــلامتی » نیسـت
این دو تـقدیـم شــما 
"صبحتان سرآغاز همه خوبی ها"

ble.ir/join/2WQuDUWqae
"صبحتان سرآغاز همه خوبی ها"
ble.ir/join/2WQuDUWqae
۲۲۱
۵:۱۱
چه تلخ است تبریک به دانش آموزانی که دیگر میان ما نیستن
شما که آرزوهاتون هنوز نا تمام بود و هنوز هزار تا رویا تو دلتون بودکاش سهمتون از این دنیا یه زندگی طولانی و پر از خنده بودنه خاطره ای تلخ برای ما یادتون تو قلب این ملت همیشه زنده استدانش آموزان شهید مدرسه میناب
روزتون تو آسمونا مبارک
ble.ir/join/2WQuDUWqae
شما که آرزوهاتون هنوز نا تمام بود و هنوز هزار تا رویا تو دلتون بودکاش سهمتون از این دنیا یه زندگی طولانی و پر از خنده بودنه خاطره ای تلخ برای ما یادتون تو قلب این ملت همیشه زنده استدانش آموزان شهید مدرسه میناب
ble.ir/join/2WQuDUWqae
۲۲۱
۵:۳۰
اطلاعرسانی معیشتی | واریز فوقالعاده غیر مستمر کارکنان محترم نیروهای مسلح:*
با تدابیر و تلاش فرماندهان و مسئولین محترم نیروهای مسلح، سی دی فوق العاده غیرمستمر به بانک عامل ارجاع شده و ظرف روز جاری برای کلیه کارکنان خدوم نیروهای مسلح بشرح مبالغ زیر به حساب کلیه کارکنان محترم نیروهای مسلح واریز می گردد.
کارکنان مجرد: ۷ میلیون تومان
کارکنان متاهل: 12 میلیون تومان
کارکنان متاهل با یک فرزند: ۱۶ میلیون تومان
کارکنان متاهل با دو فرزند: ۱۹ میلیون تومان
کارکنان متاهل با سه فرزند و بیشتر: ۲۱ میلیون تومان
ble.ir/join/2WQuDUWqae
ble.ir/join/2WQuDUWqae
۵۴
۷:۳۲