مرگِ "مرگِ مدرسه"
سال ۹۸ بود، کتاب را از کتابخانه دانشگاه امانت گرفتم که بخوانم. استاد که گفت مرگ مدرسه ایوان ایلیچ را بخوان و نظرت را بگو، بعد از کلاس سر خوردم که از کتابخانه امانت بگیرمش. و در راه مدام فکر کردم واقعا مدرسه مرده؟ دارد میمیرد؟ یا شاید باید بمیرد؟!
سوالی که تا امروز هم جوابش را نمیدانستم. برای من دانشجوی فرهنگیانی که هویتش را توی مدرسه دیده بود، نماز خواندن بر پیکر بی جان مدرسه سخت بود. کتاب هنوز در کتابخانهی اتاق من است با برچسب شمارگان و ردیف کتابخانه دانشگاه! هفته بعد ویروس کرونا آمد و دانشگاه و مدرسه برای مدتی واقعا مُرد.
تیرماه، پیش از آغاز سال تحصیلی امسال، زمزمههای مجازی بودن سال جاری مطرح شد، نقل مجالس و محافل. توی گروه بچههای ادوار فرهنگیان بحثمان شد که آری یا خیر؟! همانجا بود که ذهنم تحلیل خودش را کرد. تعطیلی مدارس توطئه دشمن است از کرونا تا ماجرای آن دخترک کوملهچی تا سم پاشی و موشک زدن و امروز؟
هنوز نمیدانیم نقشه چیست اما میدانیم هدف چیست. هدف این است که نخبگان ایرانی دستشان از آموزش با کیفیت کوتاه شود و مدرسه که موثرترین نهاد تربیت و انتقال ارزشها بود مجالی برای دیدن فرزندان این خاک نداشته باشد.
انتقادات شروع شد؛ مرگ مدرسه دوباره جان گرفت! مجازی شدن مدرسه و تضعیفش، کارکرد تاریخیاش را زیر سوال برده بود. ذهنم ورق خورد به سخنان آقای شهید با همهی این ایرادات که میدانم و میدانید، هرگز آن بزرگمرد نگفت که مدرسه چنین است و آموزش و پرورش فشل است؛ بلکه همواره تقدیر میکرد و عظمت کاری که در طی این سالها انجام شده بود به خاطرمان میآورد؛ تربیت نسلی که دشمن را عاجز کرده.
اما طبق معمول، شیطان فضای ناامیدی را تزریق کرده بود. توی خلوتم باز میپرسیدم: مدرسه باید بمیرد؟!تا بالاخره پیام رهبر انقلاب منتشر شد. متن پیام را که خواندم مشعوف شدم؛ چه توصیفاتی از چهاردیواری رنگی ما کرده بود و چه امیدهایی داده بود و چه افقهایی را دیده بود. به راستی که در درونم، مرگ مدرسه مرد و مدرسه برایم جانی دو چندان گرفت.#ادامه_دارد
خانم طاهره ملک علیپور؛ ادوار بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان سمنان
مقدامه
صدای دختران پیشرو جریان دانشجویی
️ @meghdameh_eslamenab
سال ۹۸ بود، کتاب را از کتابخانه دانشگاه امانت گرفتم که بخوانم. استاد که گفت مرگ مدرسه ایوان ایلیچ را بخوان و نظرت را بگو، بعد از کلاس سر خوردم که از کتابخانه امانت بگیرمش. و در راه مدام فکر کردم واقعا مدرسه مرده؟ دارد میمیرد؟ یا شاید باید بمیرد؟!
سوالی که تا امروز هم جوابش را نمیدانستم. برای من دانشجوی فرهنگیانی که هویتش را توی مدرسه دیده بود، نماز خواندن بر پیکر بی جان مدرسه سخت بود. کتاب هنوز در کتابخانهی اتاق من است با برچسب شمارگان و ردیف کتابخانه دانشگاه! هفته بعد ویروس کرونا آمد و دانشگاه و مدرسه برای مدتی واقعا مُرد.
تیرماه، پیش از آغاز سال تحصیلی امسال، زمزمههای مجازی بودن سال جاری مطرح شد، نقل مجالس و محافل. توی گروه بچههای ادوار فرهنگیان بحثمان شد که آری یا خیر؟! همانجا بود که ذهنم تحلیل خودش را کرد. تعطیلی مدارس توطئه دشمن است از کرونا تا ماجرای آن دخترک کوملهچی تا سم پاشی و موشک زدن و امروز؟
هنوز نمیدانیم نقشه چیست اما میدانیم هدف چیست. هدف این است که نخبگان ایرانی دستشان از آموزش با کیفیت کوتاه شود و مدرسه که موثرترین نهاد تربیت و انتقال ارزشها بود مجالی برای دیدن فرزندان این خاک نداشته باشد.
انتقادات شروع شد؛ مرگ مدرسه دوباره جان گرفت! مجازی شدن مدرسه و تضعیفش، کارکرد تاریخیاش را زیر سوال برده بود. ذهنم ورق خورد به سخنان آقای شهید با همهی این ایرادات که میدانم و میدانید، هرگز آن بزرگمرد نگفت که مدرسه چنین است و آموزش و پرورش فشل است؛ بلکه همواره تقدیر میکرد و عظمت کاری که در طی این سالها انجام شده بود به خاطرمان میآورد؛ تربیت نسلی که دشمن را عاجز کرده.
اما طبق معمول، شیطان فضای ناامیدی را تزریق کرده بود. توی خلوتم باز میپرسیدم: مدرسه باید بمیرد؟!تا بالاخره پیام رهبر انقلاب منتشر شد. متن پیام را که خواندم مشعوف شدم؛ چه توصیفاتی از چهاردیواری رنگی ما کرده بود و چه امیدهایی داده بود و چه افقهایی را دیده بود. به راستی که در درونم، مرگ مدرسه مرد و مدرسه برایم جانی دو چندان گرفت.#ادامه_دارد
مقدامه
۸۴۰
۱۸:۰۰
آقای ما با مدرسه بیگانه نیست؛ در این خانواده چیزی به نام معلم خصوصی و استاد سرخانه معنا ندارد. همسر شهید ایشان معلم است و خواهر شهید ایشان نیز! پس مدرسه و فضایش برای ایشان حالت انتزاعی و نوستالژیک ندارد؛ این را میگویم که بیتعارف ذهنمان را از کلیشهها دور کنیم.
تصویری که پیام رهبری از مدرسه به ما میدهد خیلی جذاب است. یعنی همان است که سالها بود اما در دهه اخیر مخدوش شده بود. این تصویر، همان حال و هوای بوی ماه مهر را به ذهن متبادر میکند؛ نیمکتها هنوز دوست داشتنیاند، دانش آموزان همچنان خوش عاقبتاند، مدرسه مامن نشاط و ادب و علم و ایمان است.
مدرسه یک رهگذر است، کسانی میآیند و به علم و ایمان مجهز میشوند و سپس در کرسیهای تصمیمساز و اجرایی مملکت مینشینند و عدهای دیگر جایشان را در کلاس پر میکنند. هرکسی باید بکوشد جایگاه خودش را پیدا کند و تا سرحد امکان از فرصتی که دارد بهره بجوید.
این جملات شاید برای نسل ما آشنا باشد. معلمین ما همینها را میگفتند اما در دهه اخیر، فضای یاس و ناامیدی که دشمن در کشور حاکم کرد، چونان هاله از غبار، مدرسه را هم فرا گرفته بود.
ترغیب به مهاجرت، سوق دادن به یادگیری مهارتهای پولساز بی خاصیت، بی ارزش کردن علم و عالم و... کارهای اشتباهی بود که از رسانه تا معلم سرکلاس انجام داده و شاید الان هم میدهند.
این پیام بیش از آن که مجموعهای از تعارفات و خوشبینیها باشد؛ یک افق است، افقی که گذشته را دیده و توفیق امروز را مرهون آن میداند و آینده را نیز چنین میخواهد. اهمیت علم را پررنگ میکند و مدرسه را همچنان دارای زیست پویا و اثرگذار میبیند و از خواننده میخواهد دوباره با این لنز به مدرسه و کلاس و معلم و نیمکت بنگرد.این یک احیا است احیای نهاد مدرسه.#بخش_پایانی
خانم طاهره ملک علیپور؛ ادوار بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان سمنان
مقدامه
صدای دختران پیشرو جریان دانشجویی
️ @meghdameh_eslamenab
تصویری که پیام رهبری از مدرسه به ما میدهد خیلی جذاب است. یعنی همان است که سالها بود اما در دهه اخیر مخدوش شده بود. این تصویر، همان حال و هوای بوی ماه مهر را به ذهن متبادر میکند؛ نیمکتها هنوز دوست داشتنیاند، دانش آموزان همچنان خوش عاقبتاند، مدرسه مامن نشاط و ادب و علم و ایمان است.
مدرسه یک رهگذر است، کسانی میآیند و به علم و ایمان مجهز میشوند و سپس در کرسیهای تصمیمساز و اجرایی مملکت مینشینند و عدهای دیگر جایشان را در کلاس پر میکنند. هرکسی باید بکوشد جایگاه خودش را پیدا کند و تا سرحد امکان از فرصتی که دارد بهره بجوید.
این جملات شاید برای نسل ما آشنا باشد. معلمین ما همینها را میگفتند اما در دهه اخیر، فضای یاس و ناامیدی که دشمن در کشور حاکم کرد، چونان هاله از غبار، مدرسه را هم فرا گرفته بود.
ترغیب به مهاجرت، سوق دادن به یادگیری مهارتهای پولساز بی خاصیت، بی ارزش کردن علم و عالم و... کارهای اشتباهی بود که از رسانه تا معلم سرکلاس انجام داده و شاید الان هم میدهند.
این پیام بیش از آن که مجموعهای از تعارفات و خوشبینیها باشد؛ یک افق است، افقی که گذشته را دیده و توفیق امروز را مرهون آن میداند و آینده را نیز چنین میخواهد. اهمیت علم را پررنگ میکند و مدرسه را همچنان دارای زیست پویا و اثرگذار میبیند و از خواننده میخواهد دوباره با این لنز به مدرسه و کلاس و معلم و نیمکت بنگرد.این یک احیا است احیای نهاد مدرسه.#بخش_پایانی
مقدامه
۴۲۳
۱۶:۵۰
دو مسیر تاریخ
ادامه این یادداشت را در نهمین شماره نشریه مقدامه بخوانید.
#نشریه#صدای_دختران_پیشرو_جریان_دانشجویی
مقدامه
️ @meghdameh_eslamenab
ادامه این یادداشت را در نهمین شماره نشریه مقدامه بخوانید.
#نشریه#صدای_دختران_پیشرو_جریان_دانشجویی
مقدامه
۳۵۲
۱۸:۲۱
به رسم زینب(س)
سلام بر زینب؛ بانویی که پس از عاشورا، حقیقت را تنها نگذاشت! تاریخ، تنها مجموعهای از وقایع نیست؛ این روایتها هستند که تاریخ را میسازند. اگر کسی نباشد تا حقیقت را با شجاعت و صراحت بازگو کند، سکوت میتواند فرصتی برای تحریف واقعیت و وارونهنمایی آن فراهم کند. این، یکی از بزرگترین درسهای عاشورا و ماندگارترین میراث حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) است.
اما روایت زینب(س)، از کجا آغاز شد؟ از روزی در مدینه که خانه علی (علیهالسلام) و فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) به قدوم دختری نورانی مزین شد؛ دختری که نامش زینب شد و سالها بعد، تاریخ نام او را با صبر، بصیرت و شجاعت به خاطر سپرد. ولادت زینب، آغاز قصه بانویی بود که سالها بعد، به جهان آموخت میتوان داغدار بود و همچنان ایستاد، میتوان گریست و باز هم روشنگری کرد، و میتوان در میان ویرانههای یک حادثه، اجازه نداد حقیقت و امید، با خاکستر فراموشی پوشانده شوند.
در روزگاری که دشمن گمان میکرد با شهادت امام حسین (علیهالسلام)، صدای حق را خاموش کرده و به پیروزی رسیده است، زنی ایستاد که با بصیرت و روایتگری خود، معادله را تغییر داد. زینب(س) نگذاشت عاشورا در حصار کربلا بماند و حقیقت آن در غبار تحریف گم شود. او نشان داد که گاهی رسالت یک انسان، از خود حادثه فراتر میرود؛ باید حقیقت را از دل حادثه عبور داد و به دست تاریخ سپرد.
و مگر میتوان از زینب گفت و از زنانی یاد نکرد که در روزگار ما، در میان رنج و خطر، پناه انسانها شدند؟ زنانی که لباس خدمت بر تن کردند و در روزهایی که زندگی رنگ اضطراب گرفته بود، دلشان هنوز برای نجات جان دیگران میتپید.
شهیده مرضیه نبوینیا؛ پرستاری که نامش با روزهای تلخ دیماه و خاطره شهادتش گره خورده است. پرستاری که رسالتش، مراقبت از جان انسانهاست؛ کسی که معنای کارش، مرهم گذاشتن بر درد دیگری و ایستادن در کنار انسانی است که به کمک نیاز دارد. پشت لباس سفید پرستاری، قلبی ایستاده است که رنج دیگران را میبیند و نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت بماند. او یک زن و یک پرستار بود. و حالا یک شهید.
اینجاست که معنای جایگاه زن و میزان اثرگذاری او در تاریخ، جلوهای دیگر پیدا میکند. زن در نگاه اسلام، تماشاگر تحولات نیست؛ بلکه میتواند آگاهانه در حوادث حضور داشته باشد، از خود عبور کند، حقیقت را تبیین کند، اندیشهها را بیدار سازد و مسیر حرکت یک جامعه را تغییر دهد. حضرت زینب(س) به ما آموخت که قدرت، همیشه در میدان شمشیر نیست؛ گاهی در کلامی است که پرده از حقیقت برمیدارد، در بصیرتی است که راه را روشن میکند و در ایستادگی زنی است که اجازه نمیدهد دروغ، جای حقیقت بنشیند.
امروز نیز ما در برابر چالشهای زمانه خود، همین مسئولیت را بر دوش داریم. همانگونه که رهبر شهید انقلاب تأکید کردند، اگر ما روایت دفاع مقدس، حقایق کشور و انقلاب خود را بازگو نکنیم، دشمن آنگونه که میخواهد روایت خواهد کرد؛ دروغ خواهد گفت، واقعیت را وارونه جلوه خواهد داد و جای ظالم و مظلوم را عوض خواهد کرد. بنابراین روایتگری، تنها بازگو کردن گذشته نیست؛ مسئولیتی است در برابر امروز و تعهدی است برای فردا. مسئولیتی که از شناخت حقیقت آغاز میشود، با آگاهی و بصیرت ادامه مییابد و با شجاعت در بیان آن به ثمر میرسد.
در آخر...زینبی باشیم؛روایتگر حق،هوشیار در برابر تحریف،و مسئول در برابر حقیقت.چراکه حضرت زینب (س) به ما آموختند حقیقت برای ماندگاری، به روایتگرانی شجاع نیاز دارد؛ کسانی که نگذارند غبار فراموشی و تحریف بر چهره واقعیت بنشیند. سلام بر زینب؛ بانویی که پس از عاشورا، حقیقت را تنها نگذاشت.
خانم طاهره فیضی؛ عضو بسیج دانشجویی دانشگاه علموصنعت
مقدامه
صدای دختران پیشرو جریان دانشجویی
️ @meghdameh_eslamenab
سلام بر زینب؛ بانویی که پس از عاشورا، حقیقت را تنها نگذاشت! تاریخ، تنها مجموعهای از وقایع نیست؛ این روایتها هستند که تاریخ را میسازند. اگر کسی نباشد تا حقیقت را با شجاعت و صراحت بازگو کند، سکوت میتواند فرصتی برای تحریف واقعیت و وارونهنمایی آن فراهم کند. این، یکی از بزرگترین درسهای عاشورا و ماندگارترین میراث حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) است.
اما روایت زینب(س)، از کجا آغاز شد؟ از روزی در مدینه که خانه علی (علیهالسلام) و فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) به قدوم دختری نورانی مزین شد؛ دختری که نامش زینب شد و سالها بعد، تاریخ نام او را با صبر، بصیرت و شجاعت به خاطر سپرد. ولادت زینب، آغاز قصه بانویی بود که سالها بعد، به جهان آموخت میتوان داغدار بود و همچنان ایستاد، میتوان گریست و باز هم روشنگری کرد، و میتوان در میان ویرانههای یک حادثه، اجازه نداد حقیقت و امید، با خاکستر فراموشی پوشانده شوند.
در روزگاری که دشمن گمان میکرد با شهادت امام حسین (علیهالسلام)، صدای حق را خاموش کرده و به پیروزی رسیده است، زنی ایستاد که با بصیرت و روایتگری خود، معادله را تغییر داد. زینب(س) نگذاشت عاشورا در حصار کربلا بماند و حقیقت آن در غبار تحریف گم شود. او نشان داد که گاهی رسالت یک انسان، از خود حادثه فراتر میرود؛ باید حقیقت را از دل حادثه عبور داد و به دست تاریخ سپرد.
و مگر میتوان از زینب گفت و از زنانی یاد نکرد که در روزگار ما، در میان رنج و خطر، پناه انسانها شدند؟ زنانی که لباس خدمت بر تن کردند و در روزهایی که زندگی رنگ اضطراب گرفته بود، دلشان هنوز برای نجات جان دیگران میتپید.
شهیده مرضیه نبوینیا؛ پرستاری که نامش با روزهای تلخ دیماه و خاطره شهادتش گره خورده است. پرستاری که رسالتش، مراقبت از جان انسانهاست؛ کسی که معنای کارش، مرهم گذاشتن بر درد دیگری و ایستادن در کنار انسانی است که به کمک نیاز دارد. پشت لباس سفید پرستاری، قلبی ایستاده است که رنج دیگران را میبیند و نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت بماند. او یک زن و یک پرستار بود. و حالا یک شهید.
اینجاست که معنای جایگاه زن و میزان اثرگذاری او در تاریخ، جلوهای دیگر پیدا میکند. زن در نگاه اسلام، تماشاگر تحولات نیست؛ بلکه میتواند آگاهانه در حوادث حضور داشته باشد، از خود عبور کند، حقیقت را تبیین کند، اندیشهها را بیدار سازد و مسیر حرکت یک جامعه را تغییر دهد. حضرت زینب(س) به ما آموخت که قدرت، همیشه در میدان شمشیر نیست؛ گاهی در کلامی است که پرده از حقیقت برمیدارد، در بصیرتی است که راه را روشن میکند و در ایستادگی زنی است که اجازه نمیدهد دروغ، جای حقیقت بنشیند.
امروز نیز ما در برابر چالشهای زمانه خود، همین مسئولیت را بر دوش داریم. همانگونه که رهبر شهید انقلاب تأکید کردند، اگر ما روایت دفاع مقدس، حقایق کشور و انقلاب خود را بازگو نکنیم، دشمن آنگونه که میخواهد روایت خواهد کرد؛ دروغ خواهد گفت، واقعیت را وارونه جلوه خواهد داد و جای ظالم و مظلوم را عوض خواهد کرد. بنابراین روایتگری، تنها بازگو کردن گذشته نیست؛ مسئولیتی است در برابر امروز و تعهدی است برای فردا. مسئولیتی که از شناخت حقیقت آغاز میشود، با آگاهی و بصیرت ادامه مییابد و با شجاعت در بیان آن به ثمر میرسد.
در آخر...زینبی باشیم؛روایتگر حق،هوشیار در برابر تحریف،و مسئول در برابر حقیقت.چراکه حضرت زینب (س) به ما آموختند حقیقت برای ماندگاری، به روایتگرانی شجاع نیاز دارد؛ کسانی که نگذارند غبار فراموشی و تحریف بر چهره واقعیت بنشیند. سلام بر زینب؛ بانویی که پس از عاشورا، حقیقت را تنها نگذاشت.
مقدامه
۲۹۸
۱۶:۵۰
یک بار بعد از جمع کردن برگهها گفتی وقتی سرکجهای ک و گ را با هم موازی نمینویسی یعنی ذهنت مرتب نیست. گفتم خیالتان راحت، درستش میکنم. تمام تلاشم را میکردم که سرکجها صاف باشند. اما شما فهمیدی و گفتی: من نمیخواهم فقط سرکجها را درست بنویسی. میخواهم ذهنت آرام باشد.
یک بار که دنیا زیادی به من سخت گرفته بود، آمدم پیش شما. تمام توانم را جمع کردم که بغض نکنم؛ اما شما فهمیدی. مرا در آغوشت کشیدی و گفتی که: بیا اول مفصل گریه کنیم بعد درست حرف بزنیم. بعد، با هم راه حل مشکل را تقسیم کردیم. اما شما به پیدا کردن راه حل بسنده نکردی. گفتی: ناراحتیات به حق است و حرفت درست. اما نباید در مسير حق احساس ضعف کنی. باید پای حرفت بایستی حتی اگر هزینهاش تمسخر و انزوا باشد.
از خاطرات دانشگاه خودت گفتی؛ از روزهایی که به خاطر پوششت به تو میگفتند کلاغ سیاه. گفتی: تو هم که به دانشگاه بروی بیشتر از اینها به تو میگويند. جامعه روز به روز پیچیدهتر میشود. پس خودت را آماده کن که برای عقایدت بایستی و در بیانشان قوی و مقتدر باشی! ادامه دادی که: نگران سرکجها هم نباش. مدتی کج میمانند و بعد هر دویمان میفهمیم که مرتب شدهاند.
از همان روز بیآنکه خودم بفهمم مرا در موقعیتهایی قرار میدادی که بتوانم حرف درستم را بدون ضعف بزنم. چند ماه با آن مشکلات کلنجار رفتم و تمام مدت شما قد کشیدنم را علامت میزدی.
یک روز که برگههای امتحان کلاسی را پخش میکردی، برگهام را به دستم دادی و گفتی فقط نمرهاش را نگاه نکن! برگه را دیدم. بالایش نوشته بود: بسیار مرتب نوشتهاید. ذوق در چشمهایم حلقه زد از اینکه بعد از این همه مدت هنوز حواست به سرکجها بود. از اینکه فهمیده بودی چیزی که برای دیگران شاید فقط چند حرف باشد، برای من نشانهای از یک جنگ طولانی با ذهنم بود.
از آن تعریف چنان بال درآوردم که برگهاش را نگه داشتهام. مهر تأیید گرفتن از شما برایم شیرین بود. آمدم و تشکر کردم و گفتی که هنوز تمام نشده. و حالا که فکر میکنم راست میگفتی؛ هنوز هم تمام نشده.
امروز دختری که نبودن شما و غصه تهران بی آقا، دوباره سرکجهای دست خطش را ناهماهنگ کرده و میان کارهایش مینشیند و بدهی اشکهایش را به داغ شما میپردازد؛ بی آنکه گونههایش تَر شود، از شما گفت و عکسهایتان را بالا گرفت. آن روز خودت داشتی مرا آماده میکردی برای روزهای نبودنت. روزهایی که باید با چشمانی که نمیخواهند تسلیم اشک شوند، باز هم بایستد.
سرکجهای دخترک این روزها دوباره ناهماهنگ شده، اما میبیند تو را که همین نزدیک ایستادهای و میگویی: نگرانش نباش مدتی کج میمانند و بعد هر دویمان میفهمیم که مرتب شدهاند.#شهید_زهرا_حدادعادل
خانم عارفه بنکدارزاده
مقدامه
صدای دختران پیشرو جریان دانشجویی
️ @meghdameh_eslamenab
یک بار که دنیا زیادی به من سخت گرفته بود، آمدم پیش شما. تمام توانم را جمع کردم که بغض نکنم؛ اما شما فهمیدی. مرا در آغوشت کشیدی و گفتی که: بیا اول مفصل گریه کنیم بعد درست حرف بزنیم. بعد، با هم راه حل مشکل را تقسیم کردیم. اما شما به پیدا کردن راه حل بسنده نکردی. گفتی: ناراحتیات به حق است و حرفت درست. اما نباید در مسير حق احساس ضعف کنی. باید پای حرفت بایستی حتی اگر هزینهاش تمسخر و انزوا باشد.
از خاطرات دانشگاه خودت گفتی؛ از روزهایی که به خاطر پوششت به تو میگفتند کلاغ سیاه. گفتی: تو هم که به دانشگاه بروی بیشتر از اینها به تو میگويند. جامعه روز به روز پیچیدهتر میشود. پس خودت را آماده کن که برای عقایدت بایستی و در بیانشان قوی و مقتدر باشی! ادامه دادی که: نگران سرکجها هم نباش. مدتی کج میمانند و بعد هر دویمان میفهمیم که مرتب شدهاند.
از همان روز بیآنکه خودم بفهمم مرا در موقعیتهایی قرار میدادی که بتوانم حرف درستم را بدون ضعف بزنم. چند ماه با آن مشکلات کلنجار رفتم و تمام مدت شما قد کشیدنم را علامت میزدی.
یک روز که برگههای امتحان کلاسی را پخش میکردی، برگهام را به دستم دادی و گفتی فقط نمرهاش را نگاه نکن! برگه را دیدم. بالایش نوشته بود: بسیار مرتب نوشتهاید. ذوق در چشمهایم حلقه زد از اینکه بعد از این همه مدت هنوز حواست به سرکجها بود. از اینکه فهمیده بودی چیزی که برای دیگران شاید فقط چند حرف باشد، برای من نشانهای از یک جنگ طولانی با ذهنم بود.
از آن تعریف چنان بال درآوردم که برگهاش را نگه داشتهام. مهر تأیید گرفتن از شما برایم شیرین بود. آمدم و تشکر کردم و گفتی که هنوز تمام نشده. و حالا که فکر میکنم راست میگفتی؛ هنوز هم تمام نشده.
امروز دختری که نبودن شما و غصه تهران بی آقا، دوباره سرکجهای دست خطش را ناهماهنگ کرده و میان کارهایش مینشیند و بدهی اشکهایش را به داغ شما میپردازد؛ بی آنکه گونههایش تَر شود، از شما گفت و عکسهایتان را بالا گرفت. آن روز خودت داشتی مرا آماده میکردی برای روزهای نبودنت. روزهایی که باید با چشمانی که نمیخواهند تسلیم اشک شوند، باز هم بایستد.
سرکجهای دخترک این روزها دوباره ناهماهنگ شده، اما میبیند تو را که همین نزدیک ایستادهای و میگویی: نگرانش نباش مدتی کج میمانند و بعد هر دویمان میفهمیم که مرتب شدهاند.#شهید_زهرا_حدادعادل
مقدامه
۲۵۶
۱۵:۴۹
ما وارث خونهای بیشماریم
ادامه این یادداشت را در نهمین شماره نشریه مقدامه بخوانید.
#نشریه#صدای_دختران_پیشرو_جریان_دانشجویی
مقدامه
️ @meghdameh_eslamenab
ادامه این یادداشت را در نهمین شماره نشریه مقدامه بخوانید.
#نشریه#صدای_دختران_پیشرو_جریان_دانشجویی
مقدامه
۲۱۲
۱۸:۰۰
آزادی تا کجا؟ وقتی انتخاب زن، برخلاف سلیقه غرب باشد!
آزادی به روش غرب، حکایت عجیبی است؛ اگر بخواهید برهنه شوید، سلبریتیهای هالیوود موهایشان را برایتان کوتاه میکنند، سازمانهای مختلف بیانیه میدهند و کمپینهای حمایت از رقص باد میان موها در جایجای دنیا راه میافتند. هشتگها مرزها را درمینوردند و بغض سیاستمداران اروپایی را به همراه میآورند. گویی جهان در برابر انتخاب شما به احترام ایستاده است؛ گویی آزادی، مقدسترین اصل این دنیاست.
اما کافی است بخواهید با همان انتخاب آزادانه، حجاب داشته باشید؛ ناگهان متحجر میشوید، قربانی جهل تلقی میشوید و محتاج نجات! انگار آزادی تا جایی محترم است که در مسیر دلخواه صاحبان قدرت حرکت کند؛ وگرنه، همان حقی که برای یک انتخاب تشویق میشود، بهواسطه انتخابی دیگر انکار خواهد شد.
مهم نیست دانشمند باشید، معلم یا دانشجو؛ گویی انتخاب آگاهانه حجاب در چهارچوب مدرنیسم غربی نمیگنجد. در این دستگاه فکری، نه عقل شما اعتباری دارد، نه آگاهیتان و نه ارادهتان؛ مگر آنکه نتیجه تصمیمتان با نسخه ازپیشنوشتهشده آنان همخوان باشد.
اما تناقض آنجا آشکارتر میشود که از مدعیان آزادی بپرسیم: اگر «زن، زندگی، آزادی» یک اصل جهانشمول است، چرا باید به مرزهای جغرافیایی و منافع سیاسی محدود بماند؟ چرا وقتی سخن از حق انتخاب زنان ایرانی است، خیابانهای اروپا به صحنه همبستگی بدل میشوند، اما وقتی دولت کشور جمهوری آذربایجان از ورود دانشآموزان و معلمان محجبه به مدارس جلوگیری میکند؛ همان شور و حساسیت همیشه اروپاییان نسبت به حق انتخاب زنان دیده نمیشود؟ آیا آزادی فقط هنگامی ارزشمند است که در خدمت روایت مطلوب رسانهها و سیاستمداران غربی باشد؟
مردم جمهوری آذربایجان نیز حق دارند از کرامت انسانی، حق انتخاب و حقوق خود سخن بگویند؛ بیآنکه مطالباتشان در هیاهوی رقابتهای سیاسی نادیده گرفته شود. دفاع از آزادی، زمانی اعتبار دارد که گزینشی نباشد؛ همانقدر که حق یک زن برای انتخاب پوشش محترم است، حق مردم برای حفظ هویت و بیان مطالباتشان نیز باید محترم شمرده شود.
به عبارتی، کسی که آنقدر فهم دارد که بتواند درباره پوشش خودش تصمیم بگیرد، برای بقای این منجلاب تبلیغاتی خطرناک است؛ زیرا استقلال فکری، بزرگترین تهدید برای سلطه تبلیغات است. در نتیجه، در این نگاه، هرکس بخواهد در برابر موجی بایستد که مغزش را به تار عنکبوت مد و فشن نسپارد، ممکن است با برچسب، تحقیر یا طرد روبهرو شود.
مشتاقم ببینم کسانی که چند سال پیش با شعار «زن، زندگی، آزادی» به دنبال حق انتخاب زنان ایران بودند، اکنون کجا هستند؟ آیا برای آزادی آمده بودند یا برای تحمیل تعریفی خاص از آزادی؟ آیا حق انتخاب را برای همه میخواهند یا فقط برای کسانی که در چارچوب روایت سیاسیشان میگنجند؟آزادی، اگر فقط برای انتخابهای مورد تأیید ما باشد، آزادی نیست؛ نام محترمانهای برای تحمیل سلیقه است.
خانم ثمین محمدی قشلاق؛ عضو نشریه خط دانشجو جامعه اسلامی دانشگاه ارومیه
مقدامه
صدای دختران پیشرو جریان دانشجویی
️ @meghdameh_eslamenab
آزادی به روش غرب، حکایت عجیبی است؛ اگر بخواهید برهنه شوید، سلبریتیهای هالیوود موهایشان را برایتان کوتاه میکنند، سازمانهای مختلف بیانیه میدهند و کمپینهای حمایت از رقص باد میان موها در جایجای دنیا راه میافتند. هشتگها مرزها را درمینوردند و بغض سیاستمداران اروپایی را به همراه میآورند. گویی جهان در برابر انتخاب شما به احترام ایستاده است؛ گویی آزادی، مقدسترین اصل این دنیاست.
اما کافی است بخواهید با همان انتخاب آزادانه، حجاب داشته باشید؛ ناگهان متحجر میشوید، قربانی جهل تلقی میشوید و محتاج نجات! انگار آزادی تا جایی محترم است که در مسیر دلخواه صاحبان قدرت حرکت کند؛ وگرنه، همان حقی که برای یک انتخاب تشویق میشود، بهواسطه انتخابی دیگر انکار خواهد شد.
مهم نیست دانشمند باشید، معلم یا دانشجو؛ گویی انتخاب آگاهانه حجاب در چهارچوب مدرنیسم غربی نمیگنجد. در این دستگاه فکری، نه عقل شما اعتباری دارد، نه آگاهیتان و نه ارادهتان؛ مگر آنکه نتیجه تصمیمتان با نسخه ازپیشنوشتهشده آنان همخوان باشد.
اما تناقض آنجا آشکارتر میشود که از مدعیان آزادی بپرسیم: اگر «زن، زندگی، آزادی» یک اصل جهانشمول است، چرا باید به مرزهای جغرافیایی و منافع سیاسی محدود بماند؟ چرا وقتی سخن از حق انتخاب زنان ایرانی است، خیابانهای اروپا به صحنه همبستگی بدل میشوند، اما وقتی دولت کشور جمهوری آذربایجان از ورود دانشآموزان و معلمان محجبه به مدارس جلوگیری میکند؛ همان شور و حساسیت همیشه اروپاییان نسبت به حق انتخاب زنان دیده نمیشود؟ آیا آزادی فقط هنگامی ارزشمند است که در خدمت روایت مطلوب رسانهها و سیاستمداران غربی باشد؟
مردم جمهوری آذربایجان نیز حق دارند از کرامت انسانی، حق انتخاب و حقوق خود سخن بگویند؛ بیآنکه مطالباتشان در هیاهوی رقابتهای سیاسی نادیده گرفته شود. دفاع از آزادی، زمانی اعتبار دارد که گزینشی نباشد؛ همانقدر که حق یک زن برای انتخاب پوشش محترم است، حق مردم برای حفظ هویت و بیان مطالباتشان نیز باید محترم شمرده شود.
به عبارتی، کسی که آنقدر فهم دارد که بتواند درباره پوشش خودش تصمیم بگیرد، برای بقای این منجلاب تبلیغاتی خطرناک است؛ زیرا استقلال فکری، بزرگترین تهدید برای سلطه تبلیغات است. در نتیجه، در این نگاه، هرکس بخواهد در برابر موجی بایستد که مغزش را به تار عنکبوت مد و فشن نسپارد، ممکن است با برچسب، تحقیر یا طرد روبهرو شود.
مشتاقم ببینم کسانی که چند سال پیش با شعار «زن، زندگی، آزادی» به دنبال حق انتخاب زنان ایران بودند، اکنون کجا هستند؟ آیا برای آزادی آمده بودند یا برای تحمیل تعریفی خاص از آزادی؟ آیا حق انتخاب را برای همه میخواهند یا فقط برای کسانی که در چارچوب روایت سیاسیشان میگنجند؟آزادی، اگر فقط برای انتخابهای مورد تأیید ما باشد، آزادی نیست؛ نام محترمانهای برای تحمیل سلیقه است.
مقدامه
۲۴۰
۱۹:۱۰
نشریه؛ حافظهی زنده و تریبون کنشگری ما
ادامه این یادداشت را در هشتمین شماره نشریه مقدامه بخوانید.
#نشریه#صدای_دختران_پیشرو_جریان_دانشجویی
مقدامه
️ @meghdameh_eslamenab
ادامه این یادداشت را در هشتمین شماره نشریه مقدامه بخوانید.
#نشریه#صدای_دختران_پیشرو_جریان_دانشجویی
مقدامه
۱۸۲
۱۸:۵۲
راه سوم
ادامه این یادداشت را در دهمین شماره نشریه مقدامه بخوانید.
#نشریه#صدای_دختران_پیشرو_جریان_دانشجویی
مقدامه
️ @meghdameh_eslamenab
ادامه این یادداشت را در دهمین شماره نشریه مقدامه بخوانید.
#نشریه#صدای_دختران_پیشرو_جریان_دانشجویی
مقدامه
۱۲۵
۱۸:۴۲
روضهخوانی در مخروبههای آکروپولیس؛ وقتی روبیو جنگ را به نبردتمدنی تبدیل میکند.
گاهی پیش از آنکه به دنبال راهی برای عبور از یک بحران باشیم، باید از خود بپرسیم اساساً با چه مسئلهای روبهرو هستیم. شاید بسیاری از راهحلهای بهظاهر واقعبینانه، نه از سر شناخت درست مسئله، بلکه از نادیده گرفتن ریشههای آن پیشنهاد میشوند.ظاهراً در قاموس برخی تحلیلهای سیاسی، مواجهه با قدرتهای بزرگ بیش از آنکه به شناخت منطق و اهداف آنها نیاز داشته باشد، به یافتن راهی برای دور ماندن از مسیرشان وابسته است. چنانکه برخی اساتید در اظهارنظرهایشان، آمریکا را به گاو وحشی تشبیه کرده و توصیه کردهاند به جای ایستادن در برابر آن، مسیر خود را تغییر دهیم و از صنعت هستهای چشم بپوشیم. این اظهارنظر در ایام منتهی به روز پرافتخار ۱۳ آبان بیان شد.
آیتالله خامنهای در ۱۰ آبان ۱۴۰۲، با اشاره به اسناد بهدستآمده از سفارت آمریکا، یادآور شدند که این سفارت از همان روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب، به مرکزی برای توطئه و جاسوسی علیه ایران تبدیل شده بود؛ از طراحی کودتا و جنگ داخلی تا تلاش برای نفوذ در ساختار حکومت جدید. بر این اساس، ۱۳ آبان نه لحظهی آغاز دشمنی آمریکا با ایران، بلکه نشانهای روشن از تقابلی تمدنی و ریشهدار بود.جناب استاد، بیتوجه به این ریشههای تمدنی اختلاف، توصیه میکنند؛ وقتی قدرتی بزرگ در برابر شما ایستاده، کنار بروید تا زیر دستوپایش له نشوید! اما آیا مسئله واقعاً همین است؟ آیا آمریکا صرفاً به دلیل اختلاف بر سر صنعت هستهای در برابر ایران ایستاده و با تعطیلی آن، همهچیز به پایان خواهد رسید؟ تاریخ روابط دو کشور و حتی سخنان مقامات آمریکایی، تصویر دیگری پیش روی ما میگذارد.
ساموئل هانتینگتون، تمدن را گستردهترین سطح هویت فرهنگی انسان میداند؛ هویتی که تاریخ، دین، ارزشها و سنتهای مشترک آن را شکل میدهند. از این منظر، جمهوری اسلامی ایران با پشتوانه تمدن ایرانی و اسلامی و آمریکا در امتداد سنت تمدنی غرب شکل گرفتهاند؛ دو سنت متفاوت که در برداشت از انسان، قدرت، استقلال و نسبت دین و سیاست، تفاوتهای بنیادینی دارند. این تفاوت صرفاً یک بحث تاریخی نیست، بلکه در نگرش و رفتار سیاسی دو طرف نیز بازتاب پیدا میکند.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در سخنرانی هفتم اکتبر ۲۰۲۶ در تپهٔ پنیکس آتن، با قرار دادن آکروپولیس در پسزمینه سخنان خود، تلاش کرد ریشههای تمدن غرب را از یونان و روم باستان تا مسیحیت و شکلگیری آمریکا دنبال کند. او با قرار دادن ایران در سوی مقابل این روایت، عملاً تلاش کرد رویارویی نظامی را به نبردی تمدنی تبدیل کند؛ روایتی که میتواند هم توجیهی برای تداوم جنگ باشد و هم ابزاری برای افزایش فشار بر متحدان اروپایی و همراه کردن آنها با واشنگتن علیه تهران.#بخش_اول
خانم مائده تیموری؛ عضو هیئت تحریریه نشریه هفت تیر دانشگاه شهید بهشتی
مقدامه
صدای دختران پیشرو جریان دانشجویی
️ @meghdameh_eslamenab
گاهی پیش از آنکه به دنبال راهی برای عبور از یک بحران باشیم، باید از خود بپرسیم اساساً با چه مسئلهای روبهرو هستیم. شاید بسیاری از راهحلهای بهظاهر واقعبینانه، نه از سر شناخت درست مسئله، بلکه از نادیده گرفتن ریشههای آن پیشنهاد میشوند.ظاهراً در قاموس برخی تحلیلهای سیاسی، مواجهه با قدرتهای بزرگ بیش از آنکه به شناخت منطق و اهداف آنها نیاز داشته باشد، به یافتن راهی برای دور ماندن از مسیرشان وابسته است. چنانکه برخی اساتید در اظهارنظرهایشان، آمریکا را به گاو وحشی تشبیه کرده و توصیه کردهاند به جای ایستادن در برابر آن، مسیر خود را تغییر دهیم و از صنعت هستهای چشم بپوشیم. این اظهارنظر در ایام منتهی به روز پرافتخار ۱۳ آبان بیان شد.
آیتالله خامنهای در ۱۰ آبان ۱۴۰۲، با اشاره به اسناد بهدستآمده از سفارت آمریکا، یادآور شدند که این سفارت از همان روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب، به مرکزی برای توطئه و جاسوسی علیه ایران تبدیل شده بود؛ از طراحی کودتا و جنگ داخلی تا تلاش برای نفوذ در ساختار حکومت جدید. بر این اساس، ۱۳ آبان نه لحظهی آغاز دشمنی آمریکا با ایران، بلکه نشانهای روشن از تقابلی تمدنی و ریشهدار بود.جناب استاد، بیتوجه به این ریشههای تمدنی اختلاف، توصیه میکنند؛ وقتی قدرتی بزرگ در برابر شما ایستاده، کنار بروید تا زیر دستوپایش له نشوید! اما آیا مسئله واقعاً همین است؟ آیا آمریکا صرفاً به دلیل اختلاف بر سر صنعت هستهای در برابر ایران ایستاده و با تعطیلی آن، همهچیز به پایان خواهد رسید؟ تاریخ روابط دو کشور و حتی سخنان مقامات آمریکایی، تصویر دیگری پیش روی ما میگذارد.
ساموئل هانتینگتون، تمدن را گستردهترین سطح هویت فرهنگی انسان میداند؛ هویتی که تاریخ، دین، ارزشها و سنتهای مشترک آن را شکل میدهند. از این منظر، جمهوری اسلامی ایران با پشتوانه تمدن ایرانی و اسلامی و آمریکا در امتداد سنت تمدنی غرب شکل گرفتهاند؛ دو سنت متفاوت که در برداشت از انسان، قدرت، استقلال و نسبت دین و سیاست، تفاوتهای بنیادینی دارند. این تفاوت صرفاً یک بحث تاریخی نیست، بلکه در نگرش و رفتار سیاسی دو طرف نیز بازتاب پیدا میکند.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در سخنرانی هفتم اکتبر ۲۰۲۶ در تپهٔ پنیکس آتن، با قرار دادن آکروپولیس در پسزمینه سخنان خود، تلاش کرد ریشههای تمدن غرب را از یونان و روم باستان تا مسیحیت و شکلگیری آمریکا دنبال کند. او با قرار دادن ایران در سوی مقابل این روایت، عملاً تلاش کرد رویارویی نظامی را به نبردی تمدنی تبدیل کند؛ روایتی که میتواند هم توجیهی برای تداوم جنگ باشد و هم ابزاری برای افزایش فشار بر متحدان اروپایی و همراه کردن آنها با واشنگتن علیه تهران.#بخش_اول
مقدامه
۶۸
۱۳:۰۰