روز پرستار مبارک 
پرستاری، تنها یک شغل نیست؛ یک مهربانیِ بهتنکرده است. 🤍و چه زیباست وقتی این مهربانی، در لبخند و همراهیِ کسانی دیده میشود که هر روز کنارِ ما هستند.
روز پرستار، بهانهای است برای قدردانی از شما؛ دستیاران عزیزی که با صبر و دقتتان، لحظههای نگرانی بیماران را به آرامش تبدیل میکنید.
سرکار خانم زهرا زرگنده
سرکار خانم صدیقه خدر
سرکار خانم عاطفه ماهری
سرکار خانم افسانه محمدی
سرکار خانم ملیحه قهرمانزاده
شما با لبخندتان جلسههای درمان را سبکتر میکنید و با صبوریتان، اعتماد میسازید.
نقش مکمل در دندانپزشکی بسیار کلیدی و مهم است؛ ستونهای آرام و استوارِ هر درمان موفق. بیشک بدون همراهی شما، ارائهٔ درمانی آرام و اصولی ممکن نبود.
از شما عزیزان، صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم. روزتان مبارک، همراهان مهربان درمان.
#روز_پرستار_مبارک #دندانپزشکی_اطفال #لبخند_کودکان #دندان_لق #قهرمان_کوچولو #مطب_شاد #دندانپزشکی_مهربان #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری
#نن_دخدون
عضو شوید
@nan_dakhdoonble.ir/join/2BuSWHNabt
پرستاری، تنها یک شغل نیست؛ یک مهربانیِ بهتنکرده است. 🤍و چه زیباست وقتی این مهربانی، در لبخند و همراهیِ کسانی دیده میشود که هر روز کنارِ ما هستند.
روز پرستار، بهانهای است برای قدردانی از شما؛ دستیاران عزیزی که با صبر و دقتتان، لحظههای نگرانی بیماران را به آرامش تبدیل میکنید.
شما با لبخندتان جلسههای درمان را سبکتر میکنید و با صبوریتان، اعتماد میسازید.
نقش مکمل در دندانپزشکی بسیار کلیدی و مهم است؛ ستونهای آرام و استوارِ هر درمان موفق. بیشک بدون همراهی شما، ارائهٔ درمانی آرام و اصولی ممکن نبود.
از شما عزیزان، صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم. روزتان مبارک، همراهان مهربان درمان.
#روز_پرستار_مبارک #دندانپزشکی_اطفال #لبخند_کودکان #دندان_لق #قهرمان_کوچولو #مطب_شاد #دندانپزشکی_مهربان #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری
#نن_دخدون
۷۱۶
۱۲:۰۳
هرچند، نامِ نیک، فراوان شنیدهایمنامی، به باشکوهیِ زینب، ندیدهایم
ارث از دلِ شجاع تو بردهست، یا علی!نامش گره به نام تو خوردهست، یا علی!
پیوندِ عقل روشن و بیداری دل استشاگردیِ تو کرده، که استادِ کامل است
قانونِ عقل و عشقِ جهان را به هم زندوقتی عقیلةالعرب از عشق دم زند
#دندانپزشکی_اطفال #لبخند_کودکان #دندان_لق #قهرمان_کوچولو #مطب_شاد #دندانپزشکی_مهربان #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری
#نن_دخدون
عضو شوید
@nan_dakhdoonble.ir/join/2BuSWHNabt
ارث از دلِ شجاع تو بردهست، یا علی!نامش گره به نام تو خوردهست، یا علی!
پیوندِ عقل روشن و بیداری دل استشاگردیِ تو کرده، که استادِ کامل است
قانونِ عقل و عشقِ جهان را به هم زندوقتی عقیلةالعرب از عشق دم زند
#دندانپزشکی_اطفال #لبخند_کودکان #دندان_لق #قهرمان_کوچولو #مطب_شاد #دندانپزشکی_مهربان #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری
#نن_دخدون
۷۰۳
۱۸:۰۸
#طنز_دندانپزشکیاعترافات یک دندانپزشکِ «قربانیِ سیر»! 🧄

ببینید، من هیچ ادعایی ندارم، فقط میپرسم: ما دندانپزشکا مگه چه گناهی کردیم؟!
تصور کنید، با تمام تجهیزات استریل و ماسکهایمان آمادهایم، اما درست در لحظهای که میرویم سراغ آن دندانِ ریزِ بچه، ناگهان یک «بمب اتمی از بوی سیر» در فضای مطب منفجر میشود!
آیا کسی به این فکر نمیکند که ما هم انسانیم؟ یعنی واقعاً فکر نمیکنید من از شدت بوی سیر، گیج شوم و یکهو «چپ» کنم روی میز دندانپزشکی؟
اصلاً کسی فکر این را نمیکند که من شاید از شدت این رایحه، بیهوش شوم و بعدش کی قرار است دندان بچه را بکشد؟ 
اما جذابترین بخش داستان، «اعتمادبهنفسِ» مامانهای عزیز است!
آنهایی که یا اصلاً یادشان نمیآید دیشب چه پختهاند، یا با قاطعیت میگویند: «نهههه، سیر نداشته!»
منم که مثل کارآگاههای جنایی، شروع میکنم به بازجویی:— «عزیزم، دیشب کالباس خوردی؟»بچه: «نه...»
— «سوسیس خوردی؟»مامان (با اطمینان): «نهههه!»
— «خب، میرزاقاسمی خوردی؟»بچه: «نه...»
اینجاست که چشمهای مامان گرد میشود و با تعجب میپرسد: «چرا میپرسید خانم دکتر؟»
و من در حالی که دارم با ماسکم میجنگم تا نفسم بند نیاید، میگویم: «چون بوی سیر داره منو گیج میکنه و میفرسته به دنیای دیگه!!!» 🫠
و بعد، در اوج معصومیت، مامان میگوید: «آااا، خب دیشب آش رشته خورده بودیم!»
خب عزیز دل! واقعاً آش رشته به آن خوشمزگی چی کم داشت که سیرو خالی کردید توش؟!
🧄
خواهش میکنم، قبل از اینکه تشریف بیارید مطب، یکم به ریههای ما هم فکر کنید! ما دندانپزشکا هرچند صبوریم، ولی در برابر «سیر»، واقعاً بیدفاعیم!

#دندانپزشکی #طنز_پزشکی #بوی_سیر #دندانپزشک_طفلکی #آش_رشته #مراقبت_دهان #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری #دندانپزشک_کودک
#نن_دخدون
عضو شوید
@nan_dakhdoonble.ir/join/2BuSWHNabt
ببینید، من هیچ ادعایی ندارم، فقط میپرسم: ما دندانپزشکا مگه چه گناهی کردیم؟!
تصور کنید، با تمام تجهیزات استریل و ماسکهایمان آمادهایم، اما درست در لحظهای که میرویم سراغ آن دندانِ ریزِ بچه، ناگهان یک «بمب اتمی از بوی سیر» در فضای مطب منفجر میشود!
آیا کسی به این فکر نمیکند که ما هم انسانیم؟ یعنی واقعاً فکر نمیکنید من از شدت بوی سیر، گیج شوم و یکهو «چپ» کنم روی میز دندانپزشکی؟
اما جذابترین بخش داستان، «اعتمادبهنفسِ» مامانهای عزیز است!
منم که مثل کارآگاههای جنایی، شروع میکنم به بازجویی:— «عزیزم، دیشب کالباس خوردی؟»بچه: «نه...»
اینجاست که چشمهای مامان گرد میشود و با تعجب میپرسد: «چرا میپرسید خانم دکتر؟»
و بعد، در اوج معصومیت، مامان میگوید: «آااا، خب دیشب آش رشته خورده بودیم!»
خب عزیز دل! واقعاً آش رشته به آن خوشمزگی چی کم داشت که سیرو خالی کردید توش؟!
خواهش میکنم، قبل از اینکه تشریف بیارید مطب، یکم به ریههای ما هم فکر کنید! ما دندانپزشکا هرچند صبوریم، ولی در برابر «سیر»، واقعاً بیدفاعیم!
#دندانپزشکی #طنز_پزشکی #بوی_سیر #دندانپزشک_طفلکی #آش_رشته #مراقبت_دهان #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری #دندانپزشک_کودک
#نن_دخدون
۸۰۹
۶:۱۶
🦷 بچهها از دندانپزشکی نمیترسن... ما یادشون میدیم که بترسن!
یه چیز جالب بگم؟
من سالهاست روی صندلی دندانپزشکی، بچهها رو میبینم. یه بچه میاد، میشینه، دهنشو باز میکنه، حتی آمپول بیحسی رو هم راحت قبول میکنه. انگار نه انگار. ده دقیقه بعدش یکی دیگه میاد که همین کارها رو با گریه و التماس انجام میده.
حالا نکتهٔ عجیب اینه:
هیچکدوم از این دو تا، هنوز هیچ دردی نکشیدن!
هر دو تازه اولِ راهن. پس چرا یکی میخنده و یکی میترسه؟
جوابش سادهست، ولی شنیدنش یه کم تلخه:
ترس، از پشت در مطب میاد
️
بچهها از تجربهٔ خودشون نمیترسن. از چیزی میترسن که توی ذهنشون ساخته شده. وقتی تو مهمونی، توی ماشین، توی آشپزخونه، بیاینکه حواست باشه میگی:«دندانپزشکی خیلی ترسناکه!»«عصبکشی که خیلی درد داره!»«آمپولش مثل آمپوله، نگم برات!»«مسواک نزنی، میبرمت دندون بکشی!»
ذهن بچه، همون لحظه شروع میکنه به فیلمساختن. یه فیلم ترسناک که قهرمانش خودشه. بعد که میره مطب، دیگه فقط داره همون فیلم رو نگاه میکنه. نه چیز دیگهای.
روانشناسها به این میگن یادگیری از راه مشاهده. یعنی بچه حتی لازم نیست چیزی رو تجربه کنه؛ فقط کافیه ببینه یا بشنوه. و جالبه که ترس، از راه لحن و نگاه هم منتقل میشه. یعنی لازم نیست حتی حرفی بزنی؛ اضطرابِ تو، از چهرهت خونده میشه.
و یه چیز دیگه:
آرامترین بچههایی که دیدم، بیشترشون بچههایی بودن که خونه هیچ حرفی دربارهٔ دندانپزشکی نشنیدن! نه تعریف ترسناک، نه تهدید، نه داستانهای تلخ. این بچه با یه ذهن خالی و کنجکاو میاد. میشینه، نگاه میکنه، دهنشو باز میکنه، بیحسی رو هم مثل یه کار معمولی قبول میکنه. آخرش هم میپرسه: «تموم شد؟! همین بود؟»
میبینی؟ مشکل، درد نیست. مشکل، انتظارِ درده.
پیامبر اکرم (ص) هم فرمودن: «اِرحَموا مَن فِی الارضِ یَرحَمکُم مَن فِی السماء»⁽¹⁾... یعنی مهربون باشیم با بچهها، با همون بچههایی که قراره دنیای بزرگترها رو از ما یاد بگیرن.
خب، حالا چیکار کنیم؟
قبل از اولین مراجعه، هیچ قصهٔ ترسناکی برای بچه تعریف نکن. حتی یه جملهٔ کوچیک!
به جای اینکه بگی «درد نداره، نترس!» بگو: «دکتر دوستِ دندونهای توئه؛ اومده ازشون مراقبت کنه.»
از کلمههای سنگین مثل «دندون کشیدن» و «سوزن» استفاده نکن. اگه لازم بود، بذار خودِ دکتر با زبون بچه توضیح بده.
هیچوقت، هیچوقت، دندانپزشکی رو تنبیه نکن. «اگه شیطونی کنی میبرمت دکتر» بدترین جملهایه که یه بچه میتونه بشنوه.
و مهمتر از همه: تو خودت از دندانپزشکی میترسی؟ اشکالی نداره. ولی اون ترس رو کنار درِ مطب جا بذار. بچه، حرفهای ما رو باور نمیکنه؛ ما رو الگو میگیره.
پس بیا اولین چیزی که به بچه منتقل میکنیم، آرامش باشه. نه ترس.
🦷 راستی، شما یادتونه اولین بار چطور بچگی هاتون رو برای دندانپزشکی آماده کردن؟ برامون بنویسید.
#دندانپزشکی_اطفال #کودک_و_دندانپزشک #ترس_از_دندانپزشکی #روانشناسی_کودک #والدین_آگاه
پینوشت⁽¹⁾: اشاره به حدیث نبوی «اِرْحَمُوا مَنْ فِی الْاَرْضِ یَرْحَمْکُمْ مَنْ فِی السَّماء».
#نن_دخدون
عضو شوید
@nan_dakhdoonble.ir/join/2BuSWHNabt
یه چیز جالب بگم؟
من سالهاست روی صندلی دندانپزشکی، بچهها رو میبینم. یه بچه میاد، میشینه، دهنشو باز میکنه، حتی آمپول بیحسی رو هم راحت قبول میکنه. انگار نه انگار. ده دقیقه بعدش یکی دیگه میاد که همین کارها رو با گریه و التماس انجام میده.
حالا نکتهٔ عجیب اینه:
هیچکدوم از این دو تا، هنوز هیچ دردی نکشیدن!
هر دو تازه اولِ راهن. پس چرا یکی میخنده و یکی میترسه؟
جوابش سادهست، ولی شنیدنش یه کم تلخه:
ترس، از پشت در مطب میاد
بچهها از تجربهٔ خودشون نمیترسن. از چیزی میترسن که توی ذهنشون ساخته شده. وقتی تو مهمونی، توی ماشین، توی آشپزخونه، بیاینکه حواست باشه میگی:«دندانپزشکی خیلی ترسناکه!»«عصبکشی که خیلی درد داره!»«آمپولش مثل آمپوله، نگم برات!»«مسواک نزنی، میبرمت دندون بکشی!»
ذهن بچه، همون لحظه شروع میکنه به فیلمساختن. یه فیلم ترسناک که قهرمانش خودشه. بعد که میره مطب، دیگه فقط داره همون فیلم رو نگاه میکنه. نه چیز دیگهای.
روانشناسها به این میگن یادگیری از راه مشاهده. یعنی بچه حتی لازم نیست چیزی رو تجربه کنه؛ فقط کافیه ببینه یا بشنوه. و جالبه که ترس، از راه لحن و نگاه هم منتقل میشه. یعنی لازم نیست حتی حرفی بزنی؛ اضطرابِ تو، از چهرهت خونده میشه.
و یه چیز دیگه:
آرامترین بچههایی که دیدم، بیشترشون بچههایی بودن که خونه هیچ حرفی دربارهٔ دندانپزشکی نشنیدن! نه تعریف ترسناک، نه تهدید، نه داستانهای تلخ. این بچه با یه ذهن خالی و کنجکاو میاد. میشینه، نگاه میکنه، دهنشو باز میکنه، بیحسی رو هم مثل یه کار معمولی قبول میکنه. آخرش هم میپرسه: «تموم شد؟! همین بود؟»
میبینی؟ مشکل، درد نیست. مشکل، انتظارِ درده.
پیامبر اکرم (ص) هم فرمودن: «اِرحَموا مَن فِی الارضِ یَرحَمکُم مَن فِی السماء»⁽¹⁾... یعنی مهربون باشیم با بچهها، با همون بچههایی که قراره دنیای بزرگترها رو از ما یاد بگیرن.
خب، حالا چیکار کنیم؟
پس بیا اولین چیزی که به بچه منتقل میکنیم، آرامش باشه. نه ترس.
🦷 راستی، شما یادتونه اولین بار چطور بچگی هاتون رو برای دندانپزشکی آماده کردن؟ برامون بنویسید.
#دندانپزشکی_اطفال #کودک_و_دندانپزشک #ترس_از_دندانپزشکی #روانشناسی_کودک #والدین_آگاه
پینوشت⁽¹⁾: اشاره به حدیث نبوی «اِرْحَمُوا مَنْ فِی الْاَرْضِ یَرْحَمْکُمْ مَنْ فِی السَّماء».
#نن_دخدون
۶۲۷
۱۴:۲۴
🤍 قسم خوردهام برای آرامش این دستهای کوچک
من برای آرامشِ این دستهای کوچک قسم خوردهام.قسم خوردهام که برای شما، کودکانِ سرزمینم، آغوشی باشم امن؛ جایی که صدای وسایل، رنگِ سفیدِ لباس، و نورِ آن چراغ بالای سر، دیگر ترسناک نباشد.
وقتی مشغولِ ترمیمِ دندانهایتان هستم، تکتکِ رفتارهایتان را میفهم. لازم نیست چیزی بگویید؛ من از نگاهتان میخوانم.میفهمم وقتی دستهای کوچکتان را مشت میکنید.میفهمم وقتی دستهٔ یونیت را میگیرید و از نگرانی، آن را محکم فشار میدهید.میفهمم وقتی پاهایتان را جمع میکنید، انگار میخواهید از این صندلی کمی دورتر بنشینید.میفهمم وقتی چشمانتان را میبندید و پلکهایتان را روی هم فشار میدهید، تا شاید دنیا برای چند ثانیه تاریک شود و ترس کوچکتر.و میفهمم وقتی که گریه میکنید؛ وقتی نگرانیتان را با اشک فریاد میزنید، چون هنوز کلمهای برای «میترسم» پیدا نکردهاید.در آن لحظهها، من فقط یک دندانپزشک نیستم.من «مادر» میشوم.مادری که با هر بار گریهٔ شما دلش میلرزد، اما دستش نمیلرزد.مادری که میداند این ترس، تازه است و باید با آرامش درمان شود، نه با عجله.مادری که میداند اگر امروز این تجربه خوب تمام شود، سالها بعد هم شما بدون هراس به دندانپزشکی میآیید.من همیشه «مادری کردن» را انتخاب میکنم.مادری که دندانپزشکِ فرزندانِ ایرانزمین است. 🩷پس بیایید با هم قرار بگذاریم:شما فقط کوچکترین کار دنیا را بکنید؛ چشمهایتان را باز بگذارید و به من اعتماد کنید.و من قول میدهم تمامِ مهربانیِ دنیا را روی آن صندلی کوچک، کنارِ شما بگذارم. 🤍
و یک خبر دلگرمکننده:
از این پس، روزهای یکشنبه بخش دیدگاههای کانال باز میشود تا نظرات شما عزیزان و دغدغههایتان را بخوانم و در صورت فرصت پاسخ دهم. پس خیالتان راحت باشد؛ هر چه در دل دارید، همانجا برایم بنویسید. 🤍
🦷 #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری دندانپزشک کودکان
#دندانپزشکی_اطفال #دندانپزشک_کودکان #همراه_کودکان #لبخند_کودکانه #ترس_از_دندانپزشکی #مهربانی
من برای آرامشِ این دستهای کوچک قسم خوردهام.قسم خوردهام که برای شما، کودکانِ سرزمینم، آغوشی باشم امن؛ جایی که صدای وسایل، رنگِ سفیدِ لباس، و نورِ آن چراغ بالای سر، دیگر ترسناک نباشد.
وقتی مشغولِ ترمیمِ دندانهایتان هستم، تکتکِ رفتارهایتان را میفهم. لازم نیست چیزی بگویید؛ من از نگاهتان میخوانم.میفهمم وقتی دستهای کوچکتان را مشت میکنید.میفهمم وقتی دستهٔ یونیت را میگیرید و از نگرانی، آن را محکم فشار میدهید.میفهمم وقتی پاهایتان را جمع میکنید، انگار میخواهید از این صندلی کمی دورتر بنشینید.میفهمم وقتی چشمانتان را میبندید و پلکهایتان را روی هم فشار میدهید، تا شاید دنیا برای چند ثانیه تاریک شود و ترس کوچکتر.و میفهمم وقتی که گریه میکنید؛ وقتی نگرانیتان را با اشک فریاد میزنید، چون هنوز کلمهای برای «میترسم» پیدا نکردهاید.در آن لحظهها، من فقط یک دندانپزشک نیستم.من «مادر» میشوم.مادری که با هر بار گریهٔ شما دلش میلرزد، اما دستش نمیلرزد.مادری که میداند این ترس، تازه است و باید با آرامش درمان شود، نه با عجله.مادری که میداند اگر امروز این تجربه خوب تمام شود، سالها بعد هم شما بدون هراس به دندانپزشکی میآیید.من همیشه «مادری کردن» را انتخاب میکنم.مادری که دندانپزشکِ فرزندانِ ایرانزمین است. 🩷پس بیایید با هم قرار بگذاریم:شما فقط کوچکترین کار دنیا را بکنید؛ چشمهایتان را باز بگذارید و به من اعتماد کنید.و من قول میدهم تمامِ مهربانیِ دنیا را روی آن صندلی کوچک، کنارِ شما بگذارم. 🤍
و یک خبر دلگرمکننده:
از این پس، روزهای یکشنبه بخش دیدگاههای کانال باز میشود تا نظرات شما عزیزان و دغدغههایتان را بخوانم و در صورت فرصت پاسخ دهم. پس خیالتان راحت باشد؛ هر چه در دل دارید، همانجا برایم بنویسید. 🤍
🦷 #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری دندانپزشک کودکان
#دندانپزشکی_اطفال #دندانپزشک_کودکان #همراه_کودکان #لبخند_کودکانه #ترس_از_دندانپزشکی #مهربانی
۵۷۵
۴:۱۴
🩷 امروز یکشنبهست!
و یعنی... درِ بخش دیدگاهها باز است!
فقط همین یک روز در هفته فرصت دارم پیامهای شما را بخوانم؛ پس دغدغهها، سوالها و حرفهای دلتان را همین امروز بنویسید. من مشتاقانه میخوانم و اگر فرصت شود، پاسخ میدهم. 🤍
منتظرتان هستم.
🦷 #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری #یکشنبه_ها
و یعنی... درِ بخش دیدگاهها باز است!
فقط همین یک روز در هفته فرصت دارم پیامهای شما را بخوانم؛ پس دغدغهها، سوالها و حرفهای دلتان را همین امروز بنویسید. من مشتاقانه میخوانم و اگر فرصت شود، پاسخ میدهم. 🤍
منتظرتان هستم.
🦷 #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری #یکشنبه_ها
۵۷۴
۱۱:۳۹
🦷 دندان شیری هم ریشه دارد!
گاهی که دندان شیری خراب میشود و باید با آن وداع کنیم، والدین بعد از دیدن ریشهاش متعجب میپرسند:«مگر دندان شیری ریشه دارد؟!»
جواب: بله، ریشه دارد!
و سوال بعدی: «پس چرا وقتی خودش میافتد، ریشهای در کار نیست؟»
جواب ساده است: ریشهٔ دندان شیری کمکم تحلیل میرود و دندان لق میشود. وقتی زمانش برسد، با یک تکان کوچک خودش جدا میشود؛ مثل یک قهرمان کوچولو که مأموریتش را با موفقیت تمام کرده و جای خود را به دندان دائمی میدهد.
🦷 #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری دندانپزشکی کودکان
۰۹۹۰۱۳۰۳۸۸۱
#دندانپزشکی_اطفال #لبخند_کودکان #دندان_لق #قهرمان_کوچولو #مطب_شاد #دندانپزشکی_مهربان
گاهی که دندان شیری خراب میشود و باید با آن وداع کنیم، والدین بعد از دیدن ریشهاش متعجب میپرسند:«مگر دندان شیری ریشه دارد؟!»
جواب: بله، ریشه دارد!
و سوال بعدی: «پس چرا وقتی خودش میافتد، ریشهای در کار نیست؟»
جواب ساده است: ریشهٔ دندان شیری کمکم تحلیل میرود و دندان لق میشود. وقتی زمانش برسد، با یک تکان کوچک خودش جدا میشود؛ مثل یک قهرمان کوچولو که مأموریتش را با موفقیت تمام کرده و جای خود را به دندان دائمی میدهد.
🦷 #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری دندانپزشکی کودکان
#دندانپزشکی_اطفال #لبخند_کودکان #دندان_لق #قهرمان_کوچولو #مطب_شاد #دندانپزشکی_مهربان
۶۴۹
۹:۱۵
🦷 انبرِ دست قهرمان!
امروز یک بیمارِ خاص داشتم؛ پسرِ همکارم!
من میدانستم پدرش جراح فک و صورت است و همکار خودم هم هست. خب، طبیعتاً میدانستم که این بچه هم با کارهای دندانپزشکی آشناست و اشراف خوبی دارد.
پسرک آمد روی صندلی نشست، نگاهی به ابزارها انداخت و با خیالِ راحت گفت: «خانم دکتر، بابام گفت شما خیلی حرفهای هستید.»
راستش حنای من پیش این آقاپسرِ باسواد اصلاً رنگ نداشت. چارهای جز صداقت نبود؛ پس صادقانه توی چشمهایش نگاه کردم و گفتم: «عزیزم، راستش را بخواهی، برای کشیدن این دندان به کمک تو احتیاج دارم. بیا انبر را بگیر و کمکم کن!»
پسرک چند ثانیهای مات ماند، بعد با جدیتِ کاملِ یک قهرمانِ کارکشته، انبر را گرفت و گفت: «تا حالا کسی به من اینقدر اعتماد نکرده بود!»
و نتیجه؟ دندان به سلامتی تشریف آورد بیرون، و پسرک با افتخار اعلام کرد که امروز "دستیار رسمی مطب" شده است.
پ.ن: از امروز به بعد، من هم فهمیدم که گاهی بهترین کمککننده در مطب، همان بیمار کوچولوی خودمان است!
#دندانپزشکی_اطفال #مطب_شاد #لبخند_کودکان #دندانپزشکی_مهربان #نن_دخدون #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری
امروز یک بیمارِ خاص داشتم؛ پسرِ همکارم!
من میدانستم پدرش جراح فک و صورت است و همکار خودم هم هست. خب، طبیعتاً میدانستم که این بچه هم با کارهای دندانپزشکی آشناست و اشراف خوبی دارد.
پسرک آمد روی صندلی نشست، نگاهی به ابزارها انداخت و با خیالِ راحت گفت: «خانم دکتر، بابام گفت شما خیلی حرفهای هستید.»
راستش حنای من پیش این آقاپسرِ باسواد اصلاً رنگ نداشت. چارهای جز صداقت نبود؛ پس صادقانه توی چشمهایش نگاه کردم و گفتم: «عزیزم، راستش را بخواهی، برای کشیدن این دندان به کمک تو احتیاج دارم. بیا انبر را بگیر و کمکم کن!»
پسرک چند ثانیهای مات ماند، بعد با جدیتِ کاملِ یک قهرمانِ کارکشته، انبر را گرفت و گفت: «تا حالا کسی به من اینقدر اعتماد نکرده بود!»
و نتیجه؟ دندان به سلامتی تشریف آورد بیرون، و پسرک با افتخار اعلام کرد که امروز "دستیار رسمی مطب" شده است.
پ.ن: از امروز به بعد، من هم فهمیدم که گاهی بهترین کمککننده در مطب، همان بیمار کوچولوی خودمان است!
#دندانپزشکی_اطفال #مطب_شاد #لبخند_کودکان #دندانپزشکی_مهربان #نن_دخدون #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری
۴۴۱
۱۶:۲۷
🤍 آرامش، میوهٔ اعتماد است
این گلپسر را ببینید؛ چقدر آرام نشسته و من دارم برایش بیحسی میزنم.
اگر درد یا ناراحتیای حس میکرد، قطعاً داد میزد و اعلام میکرد. اما در کمال آرامش نشسته است. این آرامش، از کجا میآید؟
بخشی از این اعتماد را پدر و مادر به او دادهاند؛ با آغوشِ گرم و اطمینانی که به او گفتهاند اینجا جای امنی است. و بخش دیگرش را به لطف خدا من، با لحنِ آرام، دستِ مهربان و صبر و حوصله به دست آورده ام.
بچهها را با پول و تجهیزات نمیشود آرام کرد؛ آنها اعتماد را حس میکنند. اگر بترسند، پنهان نمیکنند؛ اگر آرام باشند، یعنی دلشان قرص است.
الحمدلله که خدا به من لطف داشته و محبت بچهها را در دلم گذاشته؛ که میتوانم با آنها تعامل کنم، حرفشان را گوش دهم و اعتمادشان را به دست بیاورم.
#دندانپزشکی #کودکان #اعتماد #محبت #حمد_و_شکر #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری
این گلپسر را ببینید؛ چقدر آرام نشسته و من دارم برایش بیحسی میزنم.
اگر درد یا ناراحتیای حس میکرد، قطعاً داد میزد و اعلام میکرد. اما در کمال آرامش نشسته است. این آرامش، از کجا میآید؟
بخشی از این اعتماد را پدر و مادر به او دادهاند؛ با آغوشِ گرم و اطمینانی که به او گفتهاند اینجا جای امنی است. و بخش دیگرش را به لطف خدا من، با لحنِ آرام، دستِ مهربان و صبر و حوصله به دست آورده ام.
بچهها را با پول و تجهیزات نمیشود آرام کرد؛ آنها اعتماد را حس میکنند. اگر بترسند، پنهان نمیکنند؛ اگر آرام باشند، یعنی دلشان قرص است.
الحمدلله که خدا به من لطف داشته و محبت بچهها را در دلم گذاشته؛ که میتوانم با آنها تعامل کنم، حرفشان را گوش دهم و اعتمادشان را به دست بیاورم.
#دندانپزشکی #کودکان #اعتماد #محبت #حمد_و_شکر #دکتر_فاطمه_شجاع_نوری
🥳۱
۳۷۰
۹:۴۷
#طنز_دندانپزشکی🦷 وقتی منطق بچهها با منطق ما تلاقی میکند! 
تا به حال پیش آمده که یک سؤال بشنوید و برای چند ثانیه احساس کنید مغزتان «رگ به رگ» شده است؟ برای من همین چند روز پیش اتفاق افتاد!
یک دختر کوچولوی بانمک، با همان نگاههای کنجکاو، رو به من کرد و پرسید:«خانم دکتر... شما تا حالا دندون خوردید؟؟؟»
من یک لحظه هنگ کردم! نگاهش کردم و با تعجب گفتم: «مگه دندون خوردنیه عزیزم؟»و اینجا بود که بمب دوم منفجر شد! با یک حالت کاملاً منطقی پرسید: «خب پس اگه خوردنی نیست، چرا توی دهنمونه؟! یعنی چیزایی که میخوریم، مگه اول دندونی نمیشن بعد میرن توی دلمون؟!» 🦷
در آن لحظه فهمیدم که در دنیای این کوچولوی بامزه، دندانها احتمالاً مثل «فیلتر» یا «دستگاه تبدیل غذا» هستند!
بعد هم برای اینکه تیر خلاص را بزند، رفت پای تخته و عکس من را کشید؛ اما نه یک عکس معمولی! من را کشید و دور تا دورم را پر کرد از دندان! دندانهای رنگارنگ و کلی دندان! 🦷
احتمالاً در ذهنش تصور میکرد من شبها برای شام «دندونپلو» میخورم و برای میانوعده «ساندویچ دندانبرشته» سفارش میدهم!
این اتفاق من را یاد بچگیهای خودم انداخت. یادم آمد زمانی فکر میکردم هر کس به کشور پرتغال میرود، یعنی تبدیل به «پرتغال» میشود! یا مثلاً فکر میکردم آدمهای پرتغالی، از جنس میوه پرتغال هستند!
#دکتر_فاطمه_شجاع_نوری#دندانپزشکی #کودکان #خاطرات_بچگی #طنز #دندانپزشک_کودک #لبخند_معصومانه
تا به حال پیش آمده که یک سؤال بشنوید و برای چند ثانیه احساس کنید مغزتان «رگ به رگ» شده است؟ برای من همین چند روز پیش اتفاق افتاد!
یک دختر کوچولوی بانمک، با همان نگاههای کنجکاو، رو به من کرد و پرسید:«خانم دکتر... شما تا حالا دندون خوردید؟؟؟»
من یک لحظه هنگ کردم! نگاهش کردم و با تعجب گفتم: «مگه دندون خوردنیه عزیزم؟»و اینجا بود که بمب دوم منفجر شد! با یک حالت کاملاً منطقی پرسید: «خب پس اگه خوردنی نیست، چرا توی دهنمونه؟! یعنی چیزایی که میخوریم، مگه اول دندونی نمیشن بعد میرن توی دلمون؟!» 🦷
در آن لحظه فهمیدم که در دنیای این کوچولوی بامزه، دندانها احتمالاً مثل «فیلتر» یا «دستگاه تبدیل غذا» هستند!
بعد هم برای اینکه تیر خلاص را بزند، رفت پای تخته و عکس من را کشید؛ اما نه یک عکس معمولی! من را کشید و دور تا دورم را پر کرد از دندان! دندانهای رنگارنگ و کلی دندان! 🦷
احتمالاً در ذهنش تصور میکرد من شبها برای شام «دندونپلو» میخورم و برای میانوعده «ساندویچ دندانبرشته» سفارش میدهم!
این اتفاق من را یاد بچگیهای خودم انداخت. یادم آمد زمانی فکر میکردم هر کس به کشور پرتغال میرود، یعنی تبدیل به «پرتغال» میشود! یا مثلاً فکر میکردم آدمهای پرتغالی، از جنس میوه پرتغال هستند!
۱۴۶
۱۷:۴۱