بازارسال شده از گسترده تبلیغاتی شتاب 🚀
«نوجوانت دیگه حرفتو گوش نمیده؟»
اخلاقش عوض شده
زود عصبانی میشه
بیشتر با دوستاشه تا خانواده
و وقتی حرف میزنی، یا ساکته یا پرخاشگر…
اگر اینها رو تجربه میکنیبدون تنها نیستی
بیش از 200 پادکست و ویدیو آموزشی رایگان
راه تربیت اصولی نوجوونت رو اینجا یاد بگیر

ble.ir/join/CwY8XtRchXble.ir/join/CwY8XtRchX
اگر اینها رو تجربه میکنیبدون تنها نیستی
۱۸
۱۲:۴۳
چرا نوجوانت زود عصبانی میشه؟!
دیگه حرفهات رو نمیشنوه؟!
قبل از اینکه فاصلهتون بیشتر بشه، دنیای نوجوانی رو بهتر بشناس!
آموزشهای رایگان منتظرته!
ble.ir/join/CwY8XtRchXble.ir/join/CwY8XtRchX
دیگه حرفهات رو نمیشنوه؟!
آموزشهای رایگان منتظرته!
۹۲۸
۱۲:۴۳
۴۲۹
۱۳:۰۳
بازارسال شده از گسترده امید
من شهریارم
از ثروت چیزی کم نداشتم اما هیچ دختری به چشمم نمیومد و همه فکر میکردن قلبم از سنگه تا اینکه یه دختر رو برای فرار از ازدواج اجباری به خونم راه دادم و از اون روز شد خدمتکار عمارتم دلم به حالش میسوخت چون پدر معتادی داشت و خرج خانواده روی دوش خودش بود اما کم کم بهش علاقه مند شدم تا جایی که برام مهم نبود از خانوادهی فقیری هست و خانوادهام سرزنشم میکنن! شب تولدم تمام هوش و حواسم پیش اون بود و وقتی که بالاخره به اشپزخونه رفت سریع پشت سرش رفتم و بدون توجه به آدمای که توی آشپزخونه بودن حلقه رو مقابلش گرفتم و گفتم:
- چند وقته چشمم دنبالته... با من ازدواج میکنی نیهان؟
ble.ir/join/GsPatGq7U6
از ثروت چیزی کم نداشتم اما هیچ دختری به چشمم نمیومد و همه فکر میکردن قلبم از سنگه تا اینکه یه دختر رو برای فرار از ازدواج اجباری به خونم راه دادم و از اون روز شد خدمتکار عمارتم دلم به حالش میسوخت چون پدر معتادی داشت و خرج خانواده روی دوش خودش بود اما کم کم بهش علاقه مند شدم تا جایی که برام مهم نبود از خانوادهی فقیری هست و خانوادهام سرزنشم میکنن! شب تولدم تمام هوش و حواسم پیش اون بود و وقتی که بالاخره به اشپزخونه رفت سریع پشت سرش رفتم و بدون توجه به آدمای که توی آشپزخونه بودن حلقه رو مقابلش گرفتم و گفتم:
- چند وقته چشمم دنبالته... با من ازدواج میکنی نیهان؟
ble.ir/join/GsPatGq7U6
۱۵
۱۳:۰۳
یکی از اعضا پیام داد و گفت رمانی به اسم «نیهان» رو دنبال میکرده که از شدت هیجانی بودنش شب تا صبح چشم ازش برنمیداشته اما لینکش رو گم کرده! ما هم براش پیدا کردیم و تصمیم گرفتیم برای شما هم بذاريم

ble.ir/join/GsPatGq7U6
این رمان اونقدر عاشقانه و پر ماجرا هست که خودمم عاشقش شدم


ble.ir/join/GsPatGq7U6
این رمان اونقدر عاشقانه و پر ماجرا هست که خودمم عاشقش شدم
۶۴۵
۱۳:۰۳
۲۱۶
۱۳:۱۹
بازارسال شده از نجات بیزنیس با پروشات
من جهانگیرم!
پسر کوچیک یکی از بازاریای معروف تهران، تازه وارد سن بیست و چهارسالگی شده بودم که برادرم رو توی تصادف از دست دادم.
برادرم دختر هشت ماهه ای داشت، بعد از مرگش، دخترش تنها به من وابسته و پیش من آروم می گرفت طوری که زن داداشم مجبور بود که با ما زندگی کنه.
مادرم وقتی پیشنهاد داد که زن برادر مرحومم رو عقدکنم، بهم ریختم و از خونه بیرون زدم.
تا چند روز خونه نرفتم که مادرم خبر داد که زن داداشم وسایلاشو جمع کرده و به شهرستان پیش خانواده اش برگشته.
دوبارهزندگیم رو روال شده بود که خبر آوردن دخترش تب کرده و من و می خواد.
مادرم بهمگفت که عقدش کنم، چون بچه اش گناه داره، ثواب می کنم.
قرار شد شرط بذارن که زن دومبگیرم
براممهم نبود و حسی بهش نداشتم، ولی شب خواستگاری وقتی خطبه رو خوندن و محرمم شد، وقتی چادرش و کنار زد.....
ble.ir/join/HUGBQ7Gg5rسرگذشت جهانگیر
¹³
پسر کوچیک یکی از بازاریای معروف تهران، تازه وارد سن بیست و چهارسالگی شده بودم که برادرم رو توی تصادف از دست دادم.
برادرم دختر هشت ماهه ای داشت، بعد از مرگش، دخترش تنها به من وابسته و پیش من آروم می گرفت طوری که زن داداشم مجبور بود که با ما زندگی کنه.
مادرم وقتی پیشنهاد داد که زن برادر مرحومم رو عقدکنم، بهم ریختم و از خونه بیرون زدم.
تا چند روز خونه نرفتم که مادرم خبر داد که زن داداشم وسایلاشو جمع کرده و به شهرستان پیش خانواده اش برگشته.
دوبارهزندگیم رو روال شده بود که خبر آوردن دخترش تب کرده و من و می خواد.
مادرم بهمگفت که عقدش کنم، چون بچه اش گناه داره، ثواب می کنم.
قرار شد شرط بذارن که زن دومبگیرم
براممهم نبود و حسی بهش نداشتم، ولی شب خواستگاری وقتی خطبه رو خوندن و محرمم شد، وقتی چادرش و کنار زد.....
ble.ir/join/HUGBQ7Gg5rسرگذشت جهانگیر
۷
۱۳:۲۲
۲۰۱
۱۳:۲۲