لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل خانه ابرهای سپيد خ
۱۲۵ عضو

خانه ابرهای سپيد

درباره تای‌‌چیWww.ddhouse.ir/taiji-about
برگزاری تمرینات همگانی و رایگان تای‌چی در رشتWww.ddhouse.ir/taiji-in-park
آموزش تای‌چیhttps://ddhouse.ir/taiji/taichiteaching
مشاهده در وب بله
۹ مهر
آیا نسبت به شرطی‌شدگی‌تان آگاه هستید؟
اولین چیز برای پرسیدن از خودتان این سؤال است، نه این سؤال که «چگونه از شرطی‌شدگی‌تان رها شوید؟» شاید هرگز از آن رها نشوید، و اگر بگویید «من باید از آن رها شوم»، ممکن است در دام شکل‌هایی دیگر از شرطی‌شدگی بیفتید.
بنابراین، آیا آگاه هستید که شما شرطی شده‌اید؟
آیا متوجه هستید حتی زمانی که به یک درخت نگاه می‌کنید و بر اساس دانش گیاه‌شناسی بر روی درخت نام‌گذاری می‌کنید و می‌گویید «این یک درخت بلوط یا انجیر است»، ذهنتان به آمدن الفاظ بین شما و دیدن واقعی درخت شرطی شده است؟
برای برقراری ارتباط با درخت می‌بایست با دستتان آن را لمس کنید و در این لمس کردن، لفظ به شما کمکی نمی‌کند.
آن روزی که به فرزند خود نام پرنده‌ای را می‌آموزید، او دیگر پرنده را نخواهد دید.
«رهایی از دانستگی»جیدو کریشنامورتی

#کریشنامورتی
https://www.instagram.com/p/CNJ9gxOpBF3/?igsh=MWx2dTltamd0YWxtaQ==
@WhiteCloudsHouse Channel
undefined۱

۵۵

۶:۲۹

۱۲ مهر

Shahram Nazeri - Sheyda Shodam(320).mp3

۰۷:۳۶-۶.۹۸ مگابایت
شيدا شدم
پيدا شدم پيدا شدمپيدای ناپيدا شدمشيدا شدم، شيدا شدممن او بدم من او شدمبا او بدم، بی او شدمدر عشق او، چون او شدمزين رو چنين بی‌سو شدممولانا
شهرام ناظرى
توضیح: این شعر حکایت 《خود》ی ست که راز بودن را یافته
از کانال تلگرام جارى شو
@WhiteCloudsHouse Channel
undefined۱
undefined۱

۳۳

۶:۳۶

متن زیر را این بار با عنوان 《عبور از بحران》 منتشر می‌کنم:
من دَرَختَمَه ریشه سَختَمَه؛ریشه سختمه تا درختمه.شیون فومنی
«تای‌چی و بحران ویروس کرونا»
تای‌چی مجموعه‌ای از حرکات عجیب‌وغریب نیست بلکه اتفاقاً بیشتر حرکات تای‌چی برای ما آشناست چرا که از طبیعت الهام گرفته شده‌اند، از حیوانات، ابر و درخت و .... اما این همه ماجرا نیست. در حرکات به ظاهر ساده چی‌کونگ‌ها، جسم به مثابه «واحد» در یگانگی و وحدت با هستی است. از درون بدن که شامل یکایک سلول‌ها، بافت، اندام‌ و دستگاه‌های بدن گرفته تا برون از آن، ذهن و تنفس همگی در یگانگی کامل با طبیعتند.
برای انجام یک کاری اگر جسم ما به عنوان واحد وارد عمل نشود، بدون‌شک به درستی از عهده آن برنخواهیم‌آمد. به عنوان مثال نمی‌توانیم برای انجام کاری (مانند مراقبه یا انجام کار سنگین) تنها به آن فکر کنیم و بی‌مقدمه برای انجامش بشتابیم. در این حالت به اصطلاح ذهن جلوتر از بدن اقدام کرده‌است. اگر تاروپود شما مانند یک تیم عمل نکنند، اگر تک‌تک سلول‌هایتان برای انجام کاری که قصد کرده‌اید اعلام آمادگی نکرده باشند این اقدام شدنی نیست. مثلاً آیا برای انجام کار سنگین، آن را با عضلات و استخوان پا در میان می‌گذارید و یا بدون هماهنگی برای انجامش هجوم می‌برید؟ آیا مدیریت تیمی متشکل از بی‌شمار سلول را تنها به مغز می‌سپارید و یا برای رهبری آن، گاهی برای مدیریت از قلبتان یاری می‌جویید؟
از طرفی حرکات به ظاهر ساده تای‌چی، انجام آن را سهل‌وممتنع کرده است. نه تنها یک ناظر بیرونی هیچ‌گاه با «نگاه کردن» نمی‌تواند حدس بزند که انجام حرکات تای‌چی چه میزان فشاری بر بدن وارد می‌کند، بلکه از کیفیت حضور او (به عنوان مثال شیوه تنفس و ...) نیز ناآگاه باقی خواهد ماند.
تای‌چی به ما می‌آموزد که ذره‌ای از کائنات هستیم، جزئی از طبیعت و نه همه آن. به ما یاد می‌دهد که با طبیعت باشیم نه بر آن. در طول تاریخ، بشریت با بیماری‌های گوناگونی دست‌وپنجه نرم کرده‌ است و این چیز عجیبی نیست، عجیب و غیرطبیعی آن است که از آگاهی و خرد خود برای عبور از بحران‌ها بهره‌ نگیریم.
آرمین خبّازبیستم اسفند ۱۳۹۸
#معرفی
https://www.instagram.com/p/B9jS6pip1o1/?igshid=hp2j03jfdjbk
@WhiteCloudsHouse Channel
undefined۲

۴۱

۸:۱۴

thumbnail
تنفس؛ پل میان بدن و ذهن
«بدن همیشه در لحظه است، اما ذهن این‌طور نیست.»— جان کابات‌زین
تنفس، حلقهٔ اتصال بدن و ذهن است.
بدن، دارای فرم است؛ قابل مشاهده، لمس و اندازه‌گیری است. ذهن، در تجربهٔ مستقیم، فرمی همچون بدن ندارد؛ اما با احساس، توجه، قصد و آگاهی، بر نحوهٔ حضور ما در بدن اثر می‌گذارد.
تنفس در میان این دو قرار می‌گیرد. از یک سو، فرایندی کاملاً جسمانی است و با حرکت دیافراگم، قفسهٔ سینه و شکم رخ می‌دهد؛ و از سوی دیگر، می‌تواند آگاهانه تغییر کند و تحت تأثیر وضعیت ذهنی و عاطفی قرار گیرد.
وقتی تنفس آرام و پیوسته می‌شود، حرکت بدن و توجه ذهن نیز می‌توانند به سوی هماهنگی حرکت کنند. از این منظر، تنفس نه صرفاً ورود و خروج هوا، بلکه پل میان بدنِ دارای فرم و ذهنِ بی‌فرم است.
در تای‌چی، این پیوند اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند: حرکت، تنفس و آگاهی به تدریج از سه فعالیت جداگانه به یک تجربهٔ پیوسته تبدیل می‌شوند.

تصویر:دکتر مقداد عبدی، استاد تای‌چی‌چوآن و شاگرد مستقیم (دی‌زه) استاد بزرگ نسل پنجم خاندان یانگ، استاد یانگ جون
وبسایت استادwww.ganzhi.ir
#تنفس_شکمی
@WhiteCloudsHouse Channel
undefined۲
undefined۲

۲۹

۱۹:۳۱

۱۳ مهر
مرا گویی چه می‌جویی دگر توورای روشنایی؟ من چه دانم!
مرا گویی تو را با این قفس چیستاگر مرغ هوایی؟ من چه دانم!
مرا راه صوابی بود گم شدار آن تُرکِ خَتایی من چه دانم!
بلا را از خوشی نشناسم ایرابه غایت خوش بلایی من چه دانم!
شبی بربود ناگه شمس تبریزز من یکتا دو تایی من چه دانم!
مولانا
@WhiteCloudsHouse Channel
undefined۱

۲۷

۵:۲۹

خواب ارزن زرد
در سال هفتمِ دوره‌ی کای‌یوان، مردی به نام لو وِنگ زندگی می‌کرد که به فنون و دانش‌های اسرارآمیز شهرت داشت. روزی در راهِ شهر هاندان، به مهمانخانه‌ای رسید و برای استراحت در آنجا توقف کرد.در همان مهمانخانه، جوانی به نام لو شِنگ نیز حضور داشت. لباس روستایی بر تن داشت و از زندگی خود ناراضی بود. هنگامی که با لو ونگ هم‌صحبت شد، از رنج و ناکامی‌هایش گفت:«مرد باید در این دنیا زندگی شایسته‌ای داشته باشد؛ نام و آوازه‌ای به دست آورد، به مقام و ثروت برسد، ازدواج کند و صاحب خانواده شود. اما من در چنین سنی هنوز در فقر و تنگدستی به سر می‌برم.»لو ونگ سخنان او را شنید و چیزی نگفت.کمی بعد، لو شِنگ احساس خواب‌آلودگی کرد. در همین هنگام، صاحب مهمانخانه مشغول پختن ارزن زرد بود.لو ونگ بالشی از کیسه‌ی خود بیرون آورد و به او داد و گفت:«بر این بالش سر بگذار. آنچه را آرزو داری، در خواب خواهی دید.»لو شِنگ سر بر بالش گذاشت و به خواب رفت.در خواب، زندگی او به‌کلی دگرگون شد.با زنی از خانواده‌ای ثروتمند ازدواج کرد. زندگی خانوادگی خوبی پیدا کرد و صاحب فرزند شد. سپس در آزمون‌های رسمی موفق شد و وارد دستگاه حکومت شد. پله‌پله در مقام‌های مختلف پیش رفت و سرانجام به جایگاهی بلند در حکومت رسید.سال‌ها گذشت.او ثروتمند شد، خانه و املاک فراوان به دست آورد و فرزندانش نیز بزرگ شدند و به مقام‌های مهم رسیدند. زندگی او سرشار از کامیابی و اعتبار بود.اما زندگی همیشه بر یک حال نمی‌ماند.دشمنان و بدخواهانش علیه او توطئه کردند. از مقامش برکنار شد و به سرزمینی دور تبعید شد. مدتی در سختی و نگرانی گذراند؛ اما دوباره بخت به او روی آورد و به مقام خود بازگشت.سال‌های بسیار دیگری گذشت.فرزندانش ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. او نیز به پیری رسید و نوه‌هایش را دید. در طول این سال‌ها، بارها طعم کامیابی و شکست، ثروت و فقر، قدرت و بی‌قدرتی را چشیده بود.سرانجام، در سال‌های پایانی عمر، بیمار و ناتوان شد.دوستان و خانواده‌اش گرد او جمع شدند.لو شِنگ احساس کرد که مرگش نزدیک است.چشم‌هایش را بست و مرد.در همان لحظه، از خواب بیدار شد.چشم گشود و دید که هنوز در همان مهمانخانه است.لو ونگ همچنان در کنار او نشسته بود.صاحب مهمانخانه نیز همان‌جا بود و...ارزن هنوز کاملاً نپخته بود.لو شِنگ با حیرت اطراف خود را نگاه کرد.همه‌چیز همان بود که پیش از خواب دیده بود.نه خانه‌ای داشت، نه همسر و فرزندی، نه مقام و ثروتی، نه موهای سفیدی و نه پیر شده بود.تمام آن زندگی طولانی، با همه‌ی شادی‌ها و رنج‌هایش، در فاصله‌ی کوتاهی که ارزن در حال پختن بود اتفاق افتاده بود.لو شِنگ مدتی مبهوت ماند.سپس رو به لو ونگ کرد و دریافت که تمام آنچه در خواب دیده بود، چیزی جز رؤیا نبوده است.لو ونگ به او گفت که زندگی انسان نیز چنین است: آدمی سال‌ها برای رسیدن به مقام، ثروت، شهرت و کامیابی تلاش می‌کند، اما وقتی به پایان راه می‌رسد، درمی‌یابد که تمام اینها در برابر حقیقت هستی، مانند خوابی کوتاه بوده‌اند.لو شِنگ از این تجربه دگرگون شد.به پیرمرد ادای احترام کرد و گفت که اکنون معنای زندگی را فهمیده است.و از آنجا رفت.
@WhiteCloudsHouse Channel
undefined۱
undefined۱
undefined۱

۲۲

۲۰:۱۵

۱۴ مهر
نا-مدار
《ما به اندازه‌ی ما می‌فهمیم.》— شهیار
پس از سپردن دخترم به دبستان، در راه بازگشت هستم. چرخ اتومبیل جلویی کمی کم‌باد است. مرا به فکر می‌اندازد: مسئولیت فرد در قبال این دست مسائل چیست؟
پیش‌ترها اصرار داشتم این نکته را به راننده‌ی جلویی حالی کنم، اما اکنون پافشاری‌ای در کار نیست.
برای ورود به موضوع موردنظرم مثالی می‌آورم. معمولاً راننده‌ها باز بودن درِ اتومبیل جلویی را با بوق و اشاره اطلاع می‌دهند. نکته در این‌جاست که چنین خطری کاملاً بارز و آشکار است و برای همگان قابل تشخیص؛ اما شاید پنچری یا کم‌بادی به گونه‌ای نسبی تلقی شود و به دقت ناظر بستگی داشته باشد.
نکته‌ی مهم در این مثال، که مربوط به «تشخیص» است، درک «شرایط» است. کم بودن باد چرخ، به خودی خود، شاید حادثه‌آفرین و خطرناک نباشد؛ بلکه مجموعه‌ای از عوامل که دست در دست هم می‌دهند، می‌تواند در مقیاس‌های مختلف بر وخامت اوضاع اثر بگذارد: همین اتومبیل در داخل شهر یا اتوبان، سن و سال و تجربه‌ی راننده، شرایط جوی و بسیار عوامل دیگر.
هر کدام از ما ــ فارغ از داوری درباره‌ی آگاه بودن یا در غفلت و خواب به سر بردن ــ بر مداری حرکت می‌کنیم؛ مدارهایی که شاید با یکدیگر همپوشانی داشته باشند و شاید نداشته باشند. هر یک در سطحی و از زاویه‌ی نگاهی خاص به پدیده‌ها و رخدادها می‌نگریم و داوری می‌کنیم. ممکن است چیزی برای یکی بدیهی باشد و برای دیگری پیش‌پاافتاده، بی‌اهمیت یا حتی احمقانه به نظر برسد.
سال ۱۳۸۰، در دانشگاه، با زنده‌یاد استاد پرویز وزیری درباره‌ی مرگ و زندگی، بهشت و جهنم و دوزخ گفت‌وگو می‌کردیم. آخرین درس خود را زمانی به من آموخت که تعبیرم از رباعی خیام ــ «... فردوس دمی ز بخت آسوده‌ی ماست» ــ را شنید:
《ته چیزها را نبند.》
جوان‌تر که بودم، برخی پدیده‌ها را ابلهانه، ناممکن و ناشدنی می‌پنداشتم. بعدها یاد گرفتم که بدون نفی آن‌ها، آن‌ها را وارد راهی که خود گزیده بودم نکنم.
جهانی که در آن زیست می‌کنیم، دنیای امکان‌هاست؛ و امکان و احتمال وقوع هیچ تفکر، خیال و پنداری، تا زمانی که خلافش محقق نشده، صفر نیست.
هر کدام به راهی می‌رویم و حق انتخاب داریم که چه پنداری در سر بپروریم؛ اما شاید لازم باشد بدانیم که پندار ما، تمام جهان نیست.
از این روست که مولانا فرموده:«آن چیز که در جستن آنی، آنی.»
چهاردهم مهر ۱۴۰۵
@WhiteCloudsHouse Channel
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۳۵

۵:۳۱

۱۷ مهر

Shadi - شادی (Arash Fouladvand & Niaz Nawab).mp3

۰۶:۱۱-۸.۴۹ مگابایت
《شادی》رهبر ارکستر؛ آرش فولادونداجرا؛ نیاز نوابپاریس ۲۰۱۷

مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشدمرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطانکه تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستموگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
چه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گرددکه قصد مُلک من دارد چو او خاقان من باشد
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلشبمیرد پیش من رُستم چو او دَستان من باشد
بِدَرَم زَهره زُهره خراشم ماه را چهرهبَرَم از آسمان مُهره چو او کیوان من باشد
بِدَرَم جُبه مَه را بریزم ساغر شَه راوگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشد
چراغ چرخ گردونم چو اِجری خوار خورشیدمامیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشد
منم مصر و شکرخانه چو یوسف در بَرَم گیردچه جویم ملک کنعان را؟ چو او کنعان من باشد
زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصرزهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد
یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورتبپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد
سر ماهست و من مجنون مجنبانید زنجیرممرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوان من باشد
سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزیتو خامُش تا زبان‌ها خود چو دل جنبان من باشد
مولانا
@WhiteCloudsHouse Channel
undefined۱

۱۴

۵:۵۲

https://t.me/WhiteCloudsHouseلینک تلگرام کانال خانه ابرهای سپید
@WhiteCloudsHouse Channel

۱۴

۵:۵۶

thumbnail
Morpheus:Did you think we breathe air?The Matrix (1999)
مورفیوس:چی فکر می‌کردی؟!نفس می‌کشیم؟!
(فیلم سینمایی ماتریکس)

بر نازبالش مراقبه،آگاهانه هوا را به درون ببلع،این‌جا و اکنون!
#کوتاه_نبشت
@WhiteCloudsHouse Channel
undefined۱

۱۶

۶:۲۵