طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت_چهار
: هامان در گوش فرعون زمزمه کرده بود که باید مسابقه ای راه اندازیم، اینجا سرزمین مصر است، سرزمینی که معدن سحر و ساحری ست و اساتید حاذق سحر در اینجا حضور دارند، حالا که موسی از در سحر وارد شده، ما باید به همین شیوه او را شکست دهیم، او که شکست بخورد انگار خدایش شکست خورده و دیگر مردم برای حرف چنین کسی اهمیتی قائل نمی شوند. پس فرعون رو به موسی گفت: ای موسی می خواهم با تو به مقابله برخیزم او می خواست بزرگترین و بهترین ساحران را پیداکند تا در مقابل موسی، قد علم کنند. فرعون و اطرافیانش حق را میشناختند، درست است در ظاهر خود را حق نشان می دانند اما از عمق وجود می دانستند که باطل هستند و فقط به دنبال زمان خریدن بودند تا شاید بتوانند مردم را فریب دهند و اگر هم نتوانستند لااقل لحظه از بین رفتنشان به تاخیر بیافتد. موسی که حجت خدا بود و این رسم خداست که راه حق و باطل را نشان می دهد تا انسان ها با اختیار خود یکی از راه ها را برگزینند، پیشنهاد فرعون را پذیرفت، او می خواست مردم مصر با تمام وجود به حقانیت او و خدایش و باطل بودن فرعون و دم و دستگاهش پی ببرند. پس فرعون و ملاء به موسی گفتند: ای موسی! زمان و مکانی مشخص کن که برای همه ما یکسان باشد تا آن جا به مبارزه و مسابقه بپردازیم و همه ببینند و بدانند که چیزی جز سحر در چنته نداری .
موسی نگاهی به فرعون و اطرافیانش کرد و گفت: پس بدانید که وعده ی ما روز (یوم الزینة ) و روز یوم الزینه همان اول بهار و روز تحویل سال بود که در این روز رسم بود در یک مکان وسیع تمام مردم مصر دور هم جمع می شدند و با برنامه های مختلف به جشن و پایکوبی می پرداختند. یعنی حضرت موسی با زیرکی تمام روزی را برای مبارزه انتخاب نمود تا اکثر مردم مصر حضور داشته باشند و این دقیقا قصه ی همان جلسه ی پرسش و پاسخ حضرت ابراهیم در مقابل نمرود را در اذهان میاورد. مردم آن زمان در مصر رسم داشتند که روز تحویل سال در محل بزرگی تحویل سال را جشن بگیرند و این بهترین موقعیت بود برای معرفی خدای موسی به کل مصریان چه آنان که از بنی اسرائیل بودند و در این جشن نقش غلام و برده را داشتند و چه آنان که از بزرگان و ملاء مصر بودند، همه و همه حضور داشتند.
موسی این سخن را گفت و این مهلت را داد و به همراه هارون از مجلس خارج شد. عوامل فرعون از همان لحظه دست به کار شدند و تمام شهرهای مصر را به دنبال ساحران بزرگ گشتند، مصر کشوری بزرگ و پهناور بود که در زمینه ی سحر و ساحری حرف اول را در روی کره ی زمین میزد، یعنی ناشی ترین ساحران مصر مانند اساتید سحر بقیه ی جاها بودند، حالا عوامل فرعون صد ساحر را که استاد حاذق سحر و ساحری بودند به نزد فرعون آوردند و باز هم از بین آنها هشتاد نفر که از بزرگترین ساحران بودند را انتخاب و گلچین کردند.
ساحران را به دربار مصر آوردند و برای آنها توضیح دادند که از آنها چه می خواهند، اغلب ساحران جسته گریخته از ماجرای ورود موسی و هارون به قصر و معجزه ی موسی چیزی شنیده بودند، پس وقتی در مقابل فرعون قرار گرفتند به او گفتند: ای فرمانروای مصر و ای خدای خدایان، شما، خودتان خوب میدانید که از ما ساحرتر در دنیا وجود ندارد حال اگر ما بر موسی غلبه کنیم به ما چه میدهی؟ و قرار است چه جایزه ای نصیب ما شود، حال آنکه میدانی ما از مال و ثروت و طلا به واسطه ی کارمان، در دنیا بی نیازیم، پس چه به ما عطا می کنی که ارزش جنگیدن با موسی را داشته باشد؟
فرعون نگاهی به همه ی ساحران کرد و گفت: خوب می دانم که شما از ثروتمندترین مردم مصر هستید، من به شما چیزی عطا می کنم که آرزویتان هست و قول می دهم اگر بر موسی پیروز گشتید، شما را وارد جمع ملاء و نزدیکان و اقربین خود میکنم و به شما قدرت میدهم و شما می توانید برای کل مردم مصر تصمیم بگیرید و شما را از عوامل اصلی مجلس سنای مصر می کنم
در این هنگام یکی از ساحرها به نمایندگی از دیگران بر خواست و رو به فرعون گفت: حال اگر فرض کنیم سحر ما کارگر نشد و موسی برنده شد و سحر ما را به طریقی باطل کرد؛ آنگاه ما می فهمیم موسی کاری به جز سحر و نیرنگ انجام میدهد پس همه می دانیم که کار او نه سحر بلکه معجزه است، معجزه ای از سوی پروردگارش، پس ما به او ایمان می آوریم و او را تصدیق میکنیم.
فرعون سری تکان داد و گفت: اگر چنین شد پس من هم او را تصدیق می کنم چون دیگر چیزی برای ارائه ندارم، اما شما به هیچ وجه به این موضوع فکر نکنید و تمام توان و علم خود را به میدان بیاورید که بی شک برد با شماست چون من فرعون، خدای خدایان پشتیبان شما هستم
ساحران به فرعون تعظیم کردند و از سالن ملاقات بیرون آمدند و به دستور هامان، فضای وسیعی در قصر برای آنها فراهم شد، تا آنان از همین لحظه تا وقت موعود، شروع به تمرین کنند تا در مقابل موسی قوی ظاهر شوند.
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت_پنج🎬:
حالا جارچیان همه جا در کوچه و بازار و در شهر و روستاهای اطراف، همه جا و همه جا جار می زنند و مردم را به اجتماع عظیم «یوم الزینة» دعوت می کنند، موسی گفته باید تمام مردم دعوت شوند و حالا همه خبردار می شوند، جارچیان جار می زنند و از مردم دعوت می کنند تا در روز اول سال نو در میدان اصلی مصر گردهم بیایند که آنجا فرعون هم حضور دارد و قرار است پرده از بزرگترین و عظیم ترین سحر مصر برداشته شود، آنها می گویند که ساحران مصر به دستور خداوندگار مصر، قرار است با چوپانی پاپتی که سالها مشق ساحری کرده و اینک خود را پیامبر خدای نادیده می خواند مبارزه کنند.
مردم خبر را میشنوند و این خبر دهان به دهان می چرخد و حتی به کوره ده های مصر هم می رسد و همه دوست دارند که در این جشن بزرگ شرکت کنند، از طرفی راهی تا روز عید نیست، پس هر انکس که قصد شرکت دارد باید از همین لحظه بار و بنه ی سفر را ببندد.جمعیت عظیمی راهی پایتخت می شوند و به سرعت راه می پیمایند تا در وقت موعود در آن جلسه بزرگ شرکت داشته باشند.
ایام به سرعت می گذرد و اینک روز عید است، جمعیت انبوهی از مردم جمع شدند. درست هنگامی که آفتاب به میان آسمان آمد و ظهر شد، ماموران حکومت از جایگاهی که به دستور فرعون برای او ساخته شده بود پرده برداری می کنند، جایگاهی که ارتفاعش حدود هشتاد متر می رسید که با فولاد صیقل داده شده بود بطوریکه بازتاب و انعکاس نور خورشید به آن، مانع دیده شدن فرعون میشد و این بدان منظور بود که چون فرعون خدا بود و باید جلال و جبروت عظیمی هنگام دیده شدن توسط مردم داشته باشد، پس این مکان را چنان ساخته بودند که چشم مردم عادی مصر که در میدان حضور داشتند به چهره ی فرعون نخورد و او در دید مردم نباشد اما فرعون از آن بالا بر همه چیز اشراف کامل داشت و همه چیز را می دید.
فرعون در وسط جایگاه بود و موسی و هارون در یک سمت آن و هشتاد ساحر هم در سمت دیگر جایگاه درست روبه روی هم قرار گرفتند.
حالا رسماً مجلس جشن عید شروع شد، جشنی که با بقیه ی جشن ها فرق داشت و می رفت تا فطرت خفته ی انسان ها را بیدار کند.در ابتدای جشن حضرت موسی قدمی پیش گذاشت و پس از گفتن نام و سپاس خداوند یکتا، روی خود را به ساحران نمود و آنها را موعظه کرد و این سنت خداست که در ابتدای کار مردم را آگاه می سازد، پس موسی به عنوان حجت خداوند رو به آنها فرمود: ای کسانی که در اینجا جمع شده اید تا به اصطلاح خودتان با من مبارزه کنید، بدانید و آگاه باشید، من موسی کلیم الله، همانکه پروردگار در کوه طور با من سخن گفت، هستم ، من پیامبر خدایم و از شما می پرسم، چرا از امکانی که در اختیارتان است علیه خدا استفاده میکنید؟ مگر نمیدانید که نمی شود در مقابل خدا ایستاد؟ شما خود ساحرید و خوب می دانید که سحر جز چشم بندی و فریب چیزی نیست، پس چرا می خواهید در مقابل خدا قد علم کنید؟
ساحران در این لحظه به نشانه ی احترام به موسی سلام و درود فرستادند و موسی را گرامی داشتند و پرسیدند: این حرفها را بعد از مسابقه بزنید، الان فقط تعیین نمایید که کدام یک از ما شروع کننده باشیم؟ و همین احترام کردن ساحران نسبت به موسی، راز نجات آن هاست و این موضوع مؤید این است که هیچعمل خوبی در نزد خدا گم نمی شود، همانطور که عمل بد هم نتایج خودش را دارد و اگر ما کوچکترین عمل خیر یا حتی نیت عمل خیر داشته باشیم بی شک خداوند در همین دنیا اجر و پاداش ان عمل و نیتش را به ما خواهد داد.
موسی هنگامی که وارد میدان شد نگاه به آسمان کرد، دستانش را بالا برد و به درگاه خداوند دعا کرد. در این هنگام ترسی در جان ساحران افتاد و آنها رو به فرعون گفتند: ای فرعون! بی شک ما سحر را به درستی میشناسیم و می دانیم سحر رو به زمین است، اما این فرد از آسمان کمک میگیرد. ما را موعظه هم کرده است و با تجربه هایی که از سحر و ساحری داریم می گوییم که قطعا این فرد آسمانی است و در این صورت اگر نظر ما درست باشد و موسی ساحر نباشد ما چیزی برای مبارزه با او نداریم.در این هنگام هامان به نمایندگی از فرعون به نزد ساحران رفت و با تهدیدهایش چنان انان را ترساند که سرانجام نظر جمعی آنها بر این شد که مبارزه انجام شود. پس به میدان رفتند و شروع کردند و هرکدام چوب دستی خود را رها کردند و در یک لحظه هشتاد نوع مار و اژدهای کوچک و بزرگ به ظاهر زنده از آنها ایجاد شد
آنچنان سحر این ساحران واقعی نشان میداد و عجیب بود و حتی بعضی از مارها بزرگ و ترسناک بودند که در دل موسی شک افتاد که نکند معجزهعصا، کارگر نیافتد و کار هدایت ما در این جا ناتمام افتد
حالا جارچیان همه جا در کوچه و بازار و در شهر و روستاهای اطراف، همه جا و همه جا جار می زنند و مردم را به اجتماع عظیم «یوم الزینة» دعوت می کنند، موسی گفته باید تمام مردم دعوت شوند و حالا همه خبردار می شوند، جارچیان جار می زنند و از مردم دعوت می کنند تا در روز اول سال نو در میدان اصلی مصر گردهم بیایند که آنجا فرعون هم حضور دارد و قرار است پرده از بزرگترین و عظیم ترین سحر مصر برداشته شود، آنها می گویند که ساحران مصر به دستور خداوندگار مصر، قرار است با چوپانی پاپتی که سالها مشق ساحری کرده و اینک خود را پیامبر خدای نادیده می خواند مبارزه کنند.
مردم خبر را میشنوند و این خبر دهان به دهان می چرخد و حتی به کوره ده های مصر هم می رسد و همه دوست دارند که در این جشن بزرگ شرکت کنند، از طرفی راهی تا روز عید نیست، پس هر انکس که قصد شرکت دارد باید از همین لحظه بار و بنه ی سفر را ببندد.جمعیت عظیمی راهی پایتخت می شوند و به سرعت راه می پیمایند تا در وقت موعود در آن جلسه بزرگ شرکت داشته باشند.
ایام به سرعت می گذرد و اینک روز عید است، جمعیت انبوهی از مردم جمع شدند. درست هنگامی که آفتاب به میان آسمان آمد و ظهر شد، ماموران حکومت از جایگاهی که به دستور فرعون برای او ساخته شده بود پرده برداری می کنند، جایگاهی که ارتفاعش حدود هشتاد متر می رسید که با فولاد صیقل داده شده بود بطوریکه بازتاب و انعکاس نور خورشید به آن، مانع دیده شدن فرعون میشد و این بدان منظور بود که چون فرعون خدا بود و باید جلال و جبروت عظیمی هنگام دیده شدن توسط مردم داشته باشد، پس این مکان را چنان ساخته بودند که چشم مردم عادی مصر که در میدان حضور داشتند به چهره ی فرعون نخورد و او در دید مردم نباشد اما فرعون از آن بالا بر همه چیز اشراف کامل داشت و همه چیز را می دید.
فرعون در وسط جایگاه بود و موسی و هارون در یک سمت آن و هشتاد ساحر هم در سمت دیگر جایگاه درست روبه روی هم قرار گرفتند.
حالا رسماً مجلس جشن عید شروع شد، جشنی که با بقیه ی جشن ها فرق داشت و می رفت تا فطرت خفته ی انسان ها را بیدار کند.در ابتدای جشن حضرت موسی قدمی پیش گذاشت و پس از گفتن نام و سپاس خداوند یکتا، روی خود را به ساحران نمود و آنها را موعظه کرد و این سنت خداست که در ابتدای کار مردم را آگاه می سازد، پس موسی به عنوان حجت خداوند رو به آنها فرمود: ای کسانی که در اینجا جمع شده اید تا به اصطلاح خودتان با من مبارزه کنید، بدانید و آگاه باشید، من موسی کلیم الله، همانکه پروردگار در کوه طور با من سخن گفت، هستم ، من پیامبر خدایم و از شما می پرسم، چرا از امکانی که در اختیارتان است علیه خدا استفاده میکنید؟ مگر نمیدانید که نمی شود در مقابل خدا ایستاد؟ شما خود ساحرید و خوب می دانید که سحر جز چشم بندی و فریب چیزی نیست، پس چرا می خواهید در مقابل خدا قد علم کنید؟
ساحران در این لحظه به نشانه ی احترام به موسی سلام و درود فرستادند و موسی را گرامی داشتند و پرسیدند: این حرفها را بعد از مسابقه بزنید، الان فقط تعیین نمایید که کدام یک از ما شروع کننده باشیم؟ و همین احترام کردن ساحران نسبت به موسی، راز نجات آن هاست و این موضوع مؤید این است که هیچعمل خوبی در نزد خدا گم نمی شود، همانطور که عمل بد هم نتایج خودش را دارد و اگر ما کوچکترین عمل خیر یا حتی نیت عمل خیر داشته باشیم بی شک خداوند در همین دنیا اجر و پاداش ان عمل و نیتش را به ما خواهد داد.
موسی هنگامی که وارد میدان شد نگاه به آسمان کرد، دستانش را بالا برد و به درگاه خداوند دعا کرد. در این هنگام ترسی در جان ساحران افتاد و آنها رو به فرعون گفتند: ای فرعون! بی شک ما سحر را به درستی میشناسیم و می دانیم سحر رو به زمین است، اما این فرد از آسمان کمک میگیرد. ما را موعظه هم کرده است و با تجربه هایی که از سحر و ساحری داریم می گوییم که قطعا این فرد آسمانی است و در این صورت اگر نظر ما درست باشد و موسی ساحر نباشد ما چیزی برای مبارزه با او نداریم.در این هنگام هامان به نمایندگی از فرعون به نزد ساحران رفت و با تهدیدهایش چنان انان را ترساند که سرانجام نظر جمعی آنها بر این شد که مبارزه انجام شود. پس به میدان رفتند و شروع کردند و هرکدام چوب دستی خود را رها کردند و در یک لحظه هشتاد نوع مار و اژدهای کوچک و بزرگ به ظاهر زنده از آنها ایجاد شد
آنچنان سحر این ساحران واقعی نشان میداد و عجیب بود و حتی بعضی از مارها بزرگ و ترسناک بودند که در دل موسی شک افتاد که نکند معجزهعصا، کارگر نیافتد و کار هدایت ما در این جا ناتمام افتد
۲۴۳
۱۷:۱۴