طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هشتاد
: داستان زیبای روایت انسان رسید به مرحله ی نابودی قارون، این مبحث مبحث فوق العاده مهمی ست، آنقدر مهم است که خداوند از آن در قرآن اسم آورده پس این تلنگریست برای تمام ابناء بشر تا آنها قارونی در نوع خود نشوند و در اینجا لازم است مسائل را کمی باز نماییم. طبق فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه واله، تمام اتفاقاتی که برای قوم موسی افتاد، تقریبا نکته به نکته و واقعه به واقعه برای امت رسول خدا هم پیش می آید. یعنی ما هم در مواجه با جریاناتی شبیه قارون و مانور تجمل هستیم و چون اتفاقات قوم رسول خاتم شبیه وقایع قوم موسی ست، برای همین در قران داستان های موسی زیاد به چشم می خورد و روایت می شود.
قارونیسم دو لبه دارد. یک لبه آن جمع آوری مال و لبه دوم آن مصرف متظاهرانه بودن است. در اسلام اجازه نداریم و نمیتوانیم اموالمان را هر جور که بخواهیم مصرف کنیم، زیرا ممکن است طریقه مصرف باعث شورش و بغی علیه امام شود. امام صادق علیه السلام میفرمایند: اگر کسی یک خانه و اساسی را بر اساس ریا بسازد، در قیامت او را در طبقه هفتم جهنم همراه قارون میبرند در حالی که طوقی از آتش به گردنش است، در اینجا راوی از ایشان پرسید: خانه ای که ریایی ساخته شود یعنی چه؟ امام فرمودند: وقتی زیادتر از کفایت و برای برتری جویی بر همسایه و مباهات بر همسایه باشد بطوریکه بخواهی او را تحقیر کنی.
عمر بن یزید از امام صادق پرسید: من لباس خوب میپوشم، عطر خوش استعمال میکنم، به خود میرسم و غذای خوب میخورم علاوه بر آن، مرکب راهوار سوار میشوم، غلامانی هم همراه خود دارم، آیا چیزی از
تجبر و فخر فروشی قارونی در من هست؟ حضرت فرمودند: جبار ملعونی که ما میگوییم کسی است که قمس الناس کند و حق را نشناسد. راوی میپرسد: قمس الناس چیست؟ حضرت فرمودند: کسی که جوری مصرف میکند که در ذات آن مصرف کردن تحقیر دیگران است و در جایی دیگر فرمودند: قمس الناس به معنای حرکتی است که موجب ضایع کردن حقوق برادر مومن شود.
این حالت نیاز به قصد ندارد. اگر حتی بدون قصد کاری موجب به تحقیر دیگران شود شامل این قمس الناس است.
در رابطه با این حالت، دو نامه از نهج البلاغه نیز موضوعیت دارند. نامه هفتاد و یک خطاب به منظر بن جاروت و نامه چهل و پنج خطاب به عثمان بن حنیف.
عثمان بن حنیف، فردی علوی و انقلابی و شیعه راستین بود. وضع مالی مناسبی هم نداشت و اهل
تجمل نبود. فقط یک بار بر سفره ای دعوت شد که امیرالمومنین علیه السلام به او فرمود: تو بر سفره ای رفتی
که فقرا در آن راه ندارند. بر سفره کسی نشستی که جزء اشراف و متولین هستند. از تو انتظار چنین رفتاری را نداشتم. استانداری که منصوب به من علی است، نباید چنین کاری کند. شرط ایمان است که چنین کاری نکنی و بر سفره ای بشینی و مالی مصرف کنی و تبرجی کنی که فقر ا در حسرت آن هستند. خدا آن روز را برای علی نیاورد که همچین طرفدارانی داشته باشند.
انجام این رفتار فرقی ندارد که فقیر باشی یا غنی، یک فرد فقیر میتواند جوری رفتار کند که موجب فخرفروشی شود و یک فرد غنی هم می تواند متواضعانه با دیگران برخورد کند از مجموع این روایات متوجه ابعاد پدیده قارونیسم میشویم و چه خوب که ما از آن هم سفره های قارون نباشیم ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هشتاد_یک🎬:
فرو رفتن قارون و تمام گنجینه هایش در زمین در حالیکه طرفداران بسیاری داشت که هیچ کدام نتوانستند کاری برای او بکنند، امری بسیار عظیم و تاثیر گذار بود و تاثیر این امر شاید اندازه ی معجزه ی عصای موسی بود، زیرا مصر سرزمین فراعنه به دو چیز در جهان شهره ی آفاق بود یکی سحر و ساحری که تمام اساتید حاذق ساحری از مصر بودند و دیگری در تجمل گرایی و فخر فروشی...سرزمین مصر یکی از اولین سرزمین هایی بود که به تجمل مشهور شده بود و ملاء و ثروتمندان آن چنان خود را با زر و زیور دنیا می آراستند که چشم همه ی مردم به آنها خیره می ماند و این واقعه ی فرو رفتن قارون در زمین در سرزمین مصر پدیده ای بسیار بزرگ بود که بنیان تجمل گرایانه را در انجا و دیگر سرزمین هایی که خبر واقعه به آنجا رسیده بود، بر باد داد و بسیاری از طرفداران قارون با دیدن و شنیدن این واقعه از اعتقادات خود دست شستند و به سمت موسی گرایش پیدا کردند.
این واقعه هم، چون معجزه ی عصا و ایمان آوردن ساحران به موسی، دهان به دهان پیچید و در همه جای سرزمین مصر زبانزد شده بود و باعث می شد هر روز مردم چه زن و چه مرد، تک تک و گروه گروه به سمت موسی جذب شوند و از طرفی سخنرانی های موسی و آموزش های خواهرش میریام در جمع زنان و روشنگری های هارون و یوشع بن نون که هر دو پیامبر خدا بودند بر سرعت این جذب افزوده بود و این باعث شد تا ملاء و مترفین مصر بر آشفته شوند و بخواهند دست به کاری خطرناک بزنند و به طریقی موسی و مومنین را از صحنه خارج کنند.
از طرفی شبکه ی حزقیل و آسیه در قصر که با فرار حضرت موسی کمی ضعیف شده بود و به کنج عزلت رفته بود، با ورود موسی جانی دیگر گرفته بود.حزقیل که حقیقت دین خدا را یافته بود، جلسات پنهانی برگزار می کرد و جالب است در این جلسات مردم را به آمدن محمد صلی الله و علیه واله مژده می داد، آنها را به سمت خاتم پیامبران که جدای از دین موسوی نبود می خواند، او در سخنرانی هایش از فضایل امیر المومنین و فرزندانش می گفت و از مردم می خواست تا مولا علی و اولادش را بر تمام انبیا و اوصیای الهی برتری دهند، او به حقیقت کلمات مقدس واقف شده بود و می خواست مردم را نیز آگاه کند و انها را از پرستش فرعون برحذر می داشت و به پرستش خداوند یکتا، همو که معجزه های خیره کننده ای تحت اختیار موسی قرار داده بود می خواند.
روزی یکی از جاسوسان هامان در جلسه ی پنهانی حزقیل حضور یافت و با اینکه حزقیل رویش را پوشانده بود،اما او را شناخت و تمام گفته های او را به خاطر سپرد و پس از پایان جلسه خیلی زود خود را به هامان رساند و جزئیات سخنرانی حزقیل را کلمه به کلمه به گوش هامان رساند.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
فرو رفتن قارون و تمام گنجینه هایش در زمین در حالیکه طرفداران بسیاری داشت که هیچ کدام نتوانستند کاری برای او بکنند، امری بسیار عظیم و تاثیر گذار بود و تاثیر این امر شاید اندازه ی معجزه ی عصای موسی بود، زیرا مصر سرزمین فراعنه به دو چیز در جهان شهره ی آفاق بود یکی سحر و ساحری که تمام اساتید حاذق ساحری از مصر بودند و دیگری در تجمل گرایی و فخر فروشی...سرزمین مصر یکی از اولین سرزمین هایی بود که به تجمل مشهور شده بود و ملاء و ثروتمندان آن چنان خود را با زر و زیور دنیا می آراستند که چشم همه ی مردم به آنها خیره می ماند و این واقعه ی فرو رفتن قارون در زمین در سرزمین مصر پدیده ای بسیار بزرگ بود که بنیان تجمل گرایانه را در انجا و دیگر سرزمین هایی که خبر واقعه به آنجا رسیده بود، بر باد داد و بسیاری از طرفداران قارون با دیدن و شنیدن این واقعه از اعتقادات خود دست شستند و به سمت موسی گرایش پیدا کردند.
این واقعه هم، چون معجزه ی عصا و ایمان آوردن ساحران به موسی، دهان به دهان پیچید و در همه جای سرزمین مصر زبانزد شده بود و باعث می شد هر روز مردم چه زن و چه مرد، تک تک و گروه گروه به سمت موسی جذب شوند و از طرفی سخنرانی های موسی و آموزش های خواهرش میریام در جمع زنان و روشنگری های هارون و یوشع بن نون که هر دو پیامبر خدا بودند بر سرعت این جذب افزوده بود و این باعث شد تا ملاء و مترفین مصر بر آشفته شوند و بخواهند دست به کاری خطرناک بزنند و به طریقی موسی و مومنین را از صحنه خارج کنند.
از طرفی شبکه ی حزقیل و آسیه در قصر که با فرار حضرت موسی کمی ضعیف شده بود و به کنج عزلت رفته بود، با ورود موسی جانی دیگر گرفته بود.حزقیل که حقیقت دین خدا را یافته بود، جلسات پنهانی برگزار می کرد و جالب است در این جلسات مردم را به آمدن محمد صلی الله و علیه واله مژده می داد، آنها را به سمت خاتم پیامبران که جدای از دین موسوی نبود می خواند، او در سخنرانی هایش از فضایل امیر المومنین و فرزندانش می گفت و از مردم می خواست تا مولا علی و اولادش را بر تمام انبیا و اوصیای الهی برتری دهند، او به حقیقت کلمات مقدس واقف شده بود و می خواست مردم را نیز آگاه کند و انها را از پرستش فرعون برحذر می داشت و به پرستش خداوند یکتا، همو که معجزه های خیره کننده ای تحت اختیار موسی قرار داده بود می خواند.
روزی یکی از جاسوسان هامان در جلسه ی پنهانی حزقیل حضور یافت و با اینکه حزقیل رویش را پوشانده بود،اما او را شناخت و تمام گفته های او را به خاطر سپرد و پس از پایان جلسه خیلی زود خود را به هامان رساند و جزئیات سخنرانی حزقیل را کلمه به کلمه به گوش هامان رساند.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۱۸۷
۱۷:۲۴