طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_پانزدهم
: حالا عذاب سوم که حشراتی ناشناخته بودند بر سر قبطیان باریدن گرفته بود. این حشرات که نامشان«قمّل» بود برای اولین بار در این زمان از زمین بیرون آمدند، همانند چشمه ای جوشان، از زمین بیرون می ریختند و به اطراف پراکنده می شدند و جاده هایی طولانی به سمت شهرهای مصر در پیش گرفته بودند، انگار سیستم هر چشمه ی قمّل طوری تنظیم شده بود که به سمت شهری خاص برود و مأموریتش را به بهترین نحو انجام دهد، یعنی هر دسته از قمل به سمت شعری می رفت و در چشم بهم زدنی کل شهرهای مصر گرفتار این موجودات ناشناخته شدند. قمّل ها ، خبیث تر از ملخ ها بودند، اگر ملخ میوه و برگ گیاهان را از بین میبرد، این حشرات نه تنها میوه و برگ و ساقه گیاه بلکه ریشه ی تمام گیاهان و درختان را می خوردند و پس از خوردن آن به خاک هم رحم نمی کردند و خاک زمین را زیر و رو می کردند. قمّل ها پس از غارت گیاهان و خاک، برای رفع گرسنگی به انسان ها هم حمله می کردند، انگار هیچ رحمی در وجود این حشرات نبود، آنها انسان ها را نیش میزدند و از خون آنها تغذیه می کردند و جای نیش این حشرات دمل های چرکینی شبیه آبله سر میزد که درد و عفونتی شدید داشت، قمّل ها حتی به مردمک چشمان مردم هم رحم نمی کردند. و جالب اینجا بود که اینبار هم عذاب فقط مختص مردم مصر و قبطیان کافر بود و قمل ها کاری به مومنان بنی اسرائیل که به خدای موسی مومن بودند، نداشتند و مومنان بالله در امن و امان و آرامش به زندگی خود مشغول بودند و از بلا در امان بودند،یعنی زمین هایی که در اختیار مومنین بود همه سرسبز و پر بار بودند و قبطیان، بیچاره ی روزگار شده بودند. در اینجا طاقت مردم طاق شد، می بایست کاری کنند تا از این بلای خانمان سوز جان سالم در ببرند و روزگارشان سر و سامان بگیرد پس مردم مصر که نُه ایزد یا خداوندگار داشتند تصمیم گرفتند... ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_شانزدهم🎬:
مردم مصر که هنوز از دو عذاب قبلی متنبه نشده بودند در بین هجوم قمّل ها دسته دسته به سمت عبادتگاه های شیطانی شان می رفتند تا دست به دامان خدای«گپ» شوند
«گپ» یکی از خدایان نُه گانه ی مصری ها بود به شکل مردی که مامور زمین و بسیار هم قدرتمند است و هیچ حشره ای بی اذن این خدای گپ از زمین بیرون نمی آید.
پس مردم چاره ی کار را در توسل به این خدا دیدند، اما پس از هر مراسم هجوم قمل ها به شهرها بیشتر و بیشتر میشد و مردم عملا دیدند که خدای گپ هم کاری از دستش بر نیامد و همه در گوش هم از مرگ گپ سخن می گفتند و به این ترتیب خدای گپ مصریان هم از درجه ی اعتبار ساقط شد.
و این اراده ی خداوند بود که با هر عذاب یکی از خدایان مصر بی اعتبار شود و مردم به این نکته برسند که خدایی جز خدای یکتا که موسی از آن سخن می گوید، وجود ندارد.
حالا قبطیان که از همه جا ناامید شده بودند، ناچار دوباره به سمت قصر فرعون یورش آوردند، مردم دور تا دور قصر جمع شده و آنجا را محاصره کرده بودند، جمعیت زیادی به چشم می خورد که همه ی آنها با هم شعار می دادند« دست به دامان موسی شو تا ما نجات یابیم» و از فرعون می خواستند تا دوباره با موسی وارد گفتگو و مذاکره شود.
فرعون هم که خوب می دانست این حشرات، عذابی از جانب خدای موسی هستند، دوباره به خدمت موسی رسید و از او خواست تا دعایی نماید و خداوند یکتا به واسطه ی دعای موسی این عذاب را بردارد و در عوض فرعون هم زندانیان بنی اسرائیل را آزاد می کند
موسی که خوب می دانست این بار هم فرعون نقض عهد می کند، اما چون اراده ی خداوند بر این تعلق گرفته بود که عذاب و تنبیه تدریجی باشد تا هر آنکس که خواستار هدایت است هدایت شود، درخواست فرعون را پذیرفت.
موسی پیش چشمان مردم مستاصل مصری بر فراز بلندی ایستاد و دستانش را رو به آسمان بلند کرد و زیر لب ذکری گفت و بعد با صدای بلند از خدا خواست تا عذاب قمّل ها را از مصر بردارد و در میان تعجب حاضران، در طرفه العینی، تمام قمل ها به همان شکل که از زمین درآمده بودند، دوباره در زمین فرو رفتند و هیچ اثری از آنان نماند و این عذاب هم از قبطیان برداشته شد.
اما باز هم فرعون نقض عهد کرد و اینبار هم هامان و بدنه ی کارشناسی اش با طرحی که به فرعون ارائه کردند، مانع آزادی زندانیان بنی اسرائیل شدند.هامان تمام تلاشش را می کرد که توجه مردم را به خدایان مصر جلب کند اما خدایان مصر با اراده ی خداوند یکتا، یکی پس از دیگری سقوط می کردند.
ادامه دارد...
مردم مصر که هنوز از دو عذاب قبلی متنبه نشده بودند در بین هجوم قمّل ها دسته دسته به سمت عبادتگاه های شیطانی شان می رفتند تا دست به دامان خدای«گپ» شوند
«گپ» یکی از خدایان نُه گانه ی مصری ها بود به شکل مردی که مامور زمین و بسیار هم قدرتمند است و هیچ حشره ای بی اذن این خدای گپ از زمین بیرون نمی آید.
پس مردم چاره ی کار را در توسل به این خدا دیدند، اما پس از هر مراسم هجوم قمل ها به شهرها بیشتر و بیشتر میشد و مردم عملا دیدند که خدای گپ هم کاری از دستش بر نیامد و همه در گوش هم از مرگ گپ سخن می گفتند و به این ترتیب خدای گپ مصریان هم از درجه ی اعتبار ساقط شد.
و این اراده ی خداوند بود که با هر عذاب یکی از خدایان مصر بی اعتبار شود و مردم به این نکته برسند که خدایی جز خدای یکتا که موسی از آن سخن می گوید، وجود ندارد.
حالا قبطیان که از همه جا ناامید شده بودند، ناچار دوباره به سمت قصر فرعون یورش آوردند، مردم دور تا دور قصر جمع شده و آنجا را محاصره کرده بودند، جمعیت زیادی به چشم می خورد که همه ی آنها با هم شعار می دادند« دست به دامان موسی شو تا ما نجات یابیم» و از فرعون می خواستند تا دوباره با موسی وارد گفتگو و مذاکره شود.
فرعون هم که خوب می دانست این حشرات، عذابی از جانب خدای موسی هستند، دوباره به خدمت موسی رسید و از او خواست تا دعایی نماید و خداوند یکتا به واسطه ی دعای موسی این عذاب را بردارد و در عوض فرعون هم زندانیان بنی اسرائیل را آزاد می کند
موسی که خوب می دانست این بار هم فرعون نقض عهد می کند، اما چون اراده ی خداوند بر این تعلق گرفته بود که عذاب و تنبیه تدریجی باشد تا هر آنکس که خواستار هدایت است هدایت شود، درخواست فرعون را پذیرفت.
موسی پیش چشمان مردم مستاصل مصری بر فراز بلندی ایستاد و دستانش را رو به آسمان بلند کرد و زیر لب ذکری گفت و بعد با صدای بلند از خدا خواست تا عذاب قمّل ها را از مصر بردارد و در میان تعجب حاضران، در طرفه العینی، تمام قمل ها به همان شکل که از زمین درآمده بودند، دوباره در زمین فرو رفتند و هیچ اثری از آنان نماند و این عذاب هم از قبطیان برداشته شد.
اما باز هم فرعون نقض عهد کرد و اینبار هم هامان و بدنه ی کارشناسی اش با طرحی که به فرعون ارائه کردند، مانع آزادی زندانیان بنی اسرائیل شدند.هامان تمام تلاشش را می کرد که توجه مردم را به خدایان مصر جلب کند اما خدایان مصر با اراده ی خداوند یکتا، یکی پس از دیگری سقوط می کردند.
ادامه دارد...
۲۲۷
۱۷:۱۰