عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۳ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت_یکundefined: حالا موسی در مقابل فرعون و فرعون در برابر موسی ایستاده بود و گویی که اینها نه دو نفر در مقابل هم هستند بلکه در حقیقت چکیده خداپرستان، تبدیل شده است به موسی و چکیده طاغوت ها هم در شکل و شمایل فرعون ظاهر شده بود، یعنی دو اراده در برابر هم بودند، یک اراده ، اراده ی حق و دیگری اراده ی باطل بود و این خلاصه شده گفت و گوی دو جبهه دنیای آن روز است. البته همه می دانید که این دومین بار است که می بینیم لازم است در قالب گفت و گو پاسخ نهایی برای حل مشکلات بشر و انسانیت داده شود اما گفتگو هم تنها راه و پاسخ نهایی مشکلات بشریت نیست و همانطور که بار اول گفت و گوی ابراهیم و نمرود صورت گرفت، اینبار گفتگوی فرعون و موسی بود که آن تصویر سالیان قبل را در ذهن مخاطب زنده می کند. فرعون پس از آن که دیگر استدلالی برای ارائه به موسی ندارد و می خواهد به نحوی فرافکنی کند و بحث را به حاشیه ی ببرد با تمسخری در لحن و کلامش رو به موسی می گوید: ای موسی! پروردگار شما که پروردگار عالمیان است، کیست؟ خدای خودت را معرفی کن، شاید ما هم او را یافتیم و قهقه ی بلندی سر می دهد. حضرت موسی که خوب استهزاء کلام فرعون را درک کرده بود، فرمود: همانا پروردگار من، پروردگار آسمانها و زمین و آنچه که بین آنهاست، میباشد. اگر بخواهید باور کنید. و در اینجا موسی کنایه ای نرم به فرعون می زند. فرعون دوباره از جا بر می خیزد و همانطور که بی جهت خنده می کند با تمسخر میگوید: ای مردم مصر! می بینید این مرد چه میگوید؟! به گمانم هذیان است که بر زبان جاری می کند. حضرت موسی با صبوری و منطق ادامه می دهد و تحت تاثیر حرکات فرعون قرار نمی گیرد و میگوید: ای فرعون!پروردگار من پروردگار پیامبران قبل از من است و پروردگار جدیدی نیست. و در اینجا قصه های یوسف و پیامبران قبل از آن که به گوش مردم رسیده است در خاطره ها متبلور می شود. فرعون باز دست از مسخره کردن بر نمیدارد، او برای اینکه حرفهای موسی را آنچنان جدی نشان ندهد، مجبور است به تمسخر رو آورد تا مردم اطرافش متوجه حقیقت سخنان موسی نشوند و بار دیگر قهقه ای بلند سر می دهد و مجددا می گوید: ای مردم! بدانید و آگاه باشید، پیامبری که به نزد شما فرستاده شده است؛ گویی دیوانه است. فرعون با این صحبت های سبک سرانه میخواهد فقط صحبت های حضرت موسی شنیده نشود و جو مجلس را که می رفت اذهان مردم را آگاه و بیدار کند را به نفع خود کند. این نهایت عجز فرعون است که چون حرفی ندارد، در حال دست و پا زدن است و کسی که در مقابل سخن حق عاجز و ناتوان می شود مجبور است چنین هوچیگری نماید. حضرت موسی نگاهی به جمع پیش رو می کند و با طمأنینه می فرماید: همانا خداوند من! خداوند آسمان ها و زمین، پروردگار مغرب و مشرق است اگر عقل داشته باشید. هر سخنی که موسی می زند تعداد بیشتری حرف او را تایید می کنند و عنقریب است که جو مجلس علیه فرعون شود و در اینجا فرعون که می بیند صحبت های موسی دارد به اطرافیان تاثیر می گذارد، پس آخرین تیر ترکش ناتوانان را رها می کند و به تهدید روی می آورد و با صدای بلند و اینبار نه با تمسخر و بلکه با عصبانیت فریاد میزند: اگر کسی در این جا خدایی جز من بپرستد، او را به زندان میفرستم. در این هنگام ترس بر جمع مستولی شد و سکوت همه جا را فرا گرفت و موسی باید کاری می کرد که هم اینک مردم بیدار می شدند و اینبار کارش فراتر از گفتگو بود حالا موسی که جنگ عقلانیت و گفتگو را برده است باید به سراغ برهان عملی برود و پس نگاهی به جمع می کند و سپس رو به فرعون می فرماید: اگر یک نشانه ی آشکار از حقانیت پروردگار عالمیان برای تو بیاورم چه می کنی؟! نفس ها در سینه حبس شده، موسی از معجزه حرف می زند و چشم ها به فرعون خیره شد و منتظرند ببینند او چه عکس العملی نشان می دهد ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت_دو🎬:
فرعون که هنوز حاضر نیست شکست را قبول کند و با حکمی که داده می داند مردم از ترس جانشان هم شده موسی را تکذیب می کنند و همچنان او را خدا می خوانند با لحن پیروزمندانه ای همراه با تمسخری در کلامش گفت: ای موسی! اگر راست میگویی و تو پیامبری از جانب ان پروردگار که از قدرت و حکمتش سخن راندی، هستی نشانه ای آشکار بیاور تا ببینیم چه در چنته داری که اینگونه قال و قیل می کنی و خدای خویش را بر ما برتری میدهی!
در این هنگام حضرت موسی نگاهی کلی به جمع می اندازد و سپس همانگونه نگاهش به فرعون است، با آرامشی در حرکاتش عصایش را بر زمین می اندازد.
ناگهان عصایی که چوبی بیش نبود تبدیل به یک ماری شد که تا به آن روز، این چنین ماری دیده نشده بود، یعنی هر کس در آن مجلس بود تا به حال چنین ماری اژدها نشان ندیده بود و زین پس هم نمونه ی آن مار را فقط در افسانه های ملتها می توان یافت و نه در واقعیت جهان هستی.
آن مار، ماری بود که روی چهار پا راه میرفت، ماری که از خزنده بودن به درنده بودن تبدیل شده بود. دوازده دندان تیز و برنده داشت که مردم آن را میدیدند و از ترس دندان هایش می لرزیدند و صدای هیولا می داد و نه تنها صدای سهمگین بلندی داشت بلکه تا دهان باز می کرد از دهانش آتش بیرون می آمد.
این مار چشمهایش مانند برق و خورشید میدرخشید. از دماغش باد مسموم خارج میشد که به هرچه میخورد در چشم بهم زدنی ان را آتش میزد و تبدیل به خاکستر می نمود.
هُرم دهان مار به درختهای اطراف کاخ که میخورد، آنها را از جای میکند، به آتش میکشید و تبدیل به دود و خاکستر میکرد. آن مار پیش می رفت و هرچیزی را که جلوی راهش بود می بلعید و در این هنگام صدای خرد شدن آن شئ بزرگ، در بدن مار می آمد و این صدا آنقدر بلند و‌ واضح بود که هر کس در آن نزدیکی بود، آن را می شنید.
مار هر چه جلوی راهش بود می بلعید و پس از تمام شدن آن، زبانش را دور دهانش میکشید. این مار هم سرعت و هم عظمت داشت و هیچ چیز آن، شبیه هیچ کدام از مارهای دنیایی نبود.
فرعون سخت ترسیده بود و سراپا می لرزید که ناگهان متوجه شد از میان شکم این مار آتش بیرون میزند و گویا مار طعمه اش را انتخاب کرده و این طعمه چیزی و کسی جز فرعون نبود و به سمت او حرکت کرد و واضح بود که قصد او را دارد.
در این لحظه، فرعون با آنهمه جاه و جلال و جبروت و اینهمه نخوت و تکبر، کسی که ادعای خدایی می کرد و مردم را وادار به پرستش خود نموده بود مانند طفلی هراسان خودش را از ترس خیس کرد و همزمان که همه جا را به نجاست می کشید، فریاد برآورد: ای موسی! تو را قسم به زحماتی که در کودکی برای تو کشیدم، تو را قسم به خداوندی که از طرف او آمدی این اژدها را بگیر و نگذار به من نزدیک شود.
فرعون این حرف را زد و از ترس بی هوش شد و بر زمین افتاد و اطرافیانش هم که دست کمی از او نداشتند از قصر گریختند.
اینک فرعون تمام قدرت و استدلالش را از دست داده بود، او اینک در مقابل موسی و خدایش، هیچ بودپس زمانی که به هوش آمد، هراسان سرش را بالا گرفت و به موسی نگریست و آرام گفت: به گمانم باید به خدای موسی ایمان بیاورم، خدایی که عصای چوبی را تبدیل به هیولایی پر از آتش می کند، قابل پرستیدن و ستایش است.فرعون میخواست ایمان بیاورد و اگر ایمان می آورد کار تمام بود و مصر بدون جنگ و خون ریزی فتح میشد.
اما ابلیس و جنودش بی کار ننشسته بودند و هامان که قطعا از جنود شیطان است، جلو آمد و...
ادامه دارد..‌..#طاهره_سادات_حسینی
undefined۱

۲۱۱

۱۶:۵۷