عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۴ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_چهل_یکundefined: حالا موسی که نواده ی ابراهیم از تیره ی بنی اسرائیل بود می خواست به محضر حضرت شعیب که او‌هم نواده ابراهیم نبی اما از بنی اسماعیل بود برسد. شاید تمام برکات و گشایش هایی که نصیب موسی شد بخاطر آن مناجات زیبایی بود که در اوج انقطاع از تعلقات انجام داد، او تمام هستی اش را در راه خدا فدا کرد و سراپا فقیر شد او با پروردگار چنین گفت که: « رب إنی لما انزلت الیّ من خیرٍ فقیر» و خداوند که مهربان بی همتاست نیز باب رحمتش را بیش از پیش بر روی باز می کند و این سنت خداست که پس از هر سختی و مرارتی، راحتی و آسایش نصیب بنده ی مؤمن خویش می کند. اینک موسی به محضر شعیب نبی رسیده و ماجرا و سرگذشت خودش را برای ایشان تعریف می کند. حضرت شعیب پیامبری است که آنقدر از شدت اشتیاق محبت خداوند گریه کرد که چشمانش را از دست داد و خداوند دوباره چشمانش را به او بازگرداند و این ماجرا تا چهار مرتبه تکرار شد و در مرتبه ی چهارم خداوند به او فرمود: ای شعیب نبی! اگر گریه ی تو بخاطر ترس از جهنم است همانا تو را ایمن گرداندم و اگر بخاطر اشتیاق به بهشت است همانا بهشت را برای تو لازم گرداندم. حضرت شعیب عرض کرد: ای پروردگار این بنده حقیر بخاطر اشتیاق و محبت تو است که گریه می کند و خداوند نیز به شعیب نبی وعده داد که یکی از بندگان صالح خود که کلیم الله است را به سوی تو می فرستم تا تو را خدمت کند و مونس تو باشد در این زمان شعیب پیامبر بود و بر موسی ولایت داشت. به همین خاطر و امید به همین وعده، حضرت شعیب دائما انتظار دیدن آن کلیم الله وعده داده شده را می کشید و اینک انتظار شعیب به پایان رسیده بود. از طرف دیگر حضرت موسی هنگامی که در حال فرار از مصر بود از خداوند خواست که او را از شر قوم ظالم و ستمکار نجات دهد؛ به همین خاطر هنگامی که موسی ماجرای زندگی خود را برای شعیب نقل کرد و از فرعون گفت و قصرش، از مصر گفت و مظلومیت بنی اسرائیل و از آوره گی و بیابان گردی اش گفت، شعیب به او فرمود: نگران نباش چرا که از شر قوم ظالم نجات یافتی و خداوند بهترین حمایت کننده است و بدین ترتیب دعای سابق موسی نیز مستجاب شد. امنیت یکی از مهم ترین نیازهای هر انسان و هر تمدنی است که بدون آن انسان توانایی انجام هیچ کاری را به خوبی ندارد. حضرت شعیب از آن جا که می دانست موسی گرسنه است به محض ورود موسی به دخترانش فرمان داد تا هر خوراکی در خانه دارند اماده کنند و برای موسی سفره ای مهیا کرد و خودش بخاطر حیاء از اتاق خارج شد تا موسی به راحتی غذایش را تناول کند و موسی بعد از مدتها گرسنگی و نخوردن طعام درستی، حالا بر سر سفره ای رنگارنگ و طیب و طاهر مهمان شده بود ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_چهل_دو🎬:
موسی بر سر خوان خداوند به میزبانی حضرت شعیب نشست و بعد از مدتها گرسنگی و بیابان گردی، از طعام لذیذ و نوشیدنی گوارا نوش جان کرد.غذا که خورد سفره جمع شد و حضرت شعیب دوباره به اتاق برگشت.حضرت موسی نمی دانست چه کند، طبق معمول و مرسوم حالا پس از پذیرایی مفصل می بایست خانه ی میزبان را ترک کند که شعیب وارد اتاق شد و خواست با او صحبت کند و موسی هم از این هم صحبتی استقبال کردپس از آن با یکدیگر شروع به گفتگوی مفصلی کردند. شعیب که می دانست این موسی همان ولی خداست هماندکه خداوند وعده ی دیدار او را داد بود و فرموده بود کلیم الله است و او برای دیدنش اشتیاق داشته و روزها و ماه ها و سالها، ثانیه ها را میشمرده تا او را در آغوش کشد اما اینک که او را در کنار داشت از شدت حیاء نمی توانست به او بگوید که من تمایل داردم مدت زیادی این جا نزد من بمانی او موسی را از جان و دل می خواست اما آن حجب و حیا مانع بروز خواهش دلش میشد و از طرفی موسی نیز از شدت حیاء به خودش اجازه نمی داد که از شعیب نبی درخواست کند تا به او اجازه دهد مدتی را برای استفاده و درس آموزی از محضر این پیامبر الهی در آن جا بماند، یعنی دل هر دو نبی خدا یک چیز را طلب می کرد اما هر دو حیا به خرج می دادند و حرف دل را در دل نگه داشته بودند و گویا کسی می بایست وارد این جمع شود و ناخواسته حرف دل هر دو عزیز را بزند و‌ گویا خدا نفر سوم را جلو انداخت و در این میان دختر بزرگ شعیب وارد صحنه شد و رو به پدر گفت: پدر جان می خواهم حرفی بزنم و پیشنهادی بدهم
شعیب که احساس کرد حرف دخترش او را به مراد دلش می رساند لبخندی زد و‌گفت: بگو بدانم چه حرفی و پیشنهادی داری؟!دختر به پدر پیشنهاد داد: ای پدر! این مرد جوان را اجیر کن چرا که او هم قوی و هم امانت دار خوبی است، ایشان از تمام مردانی که تا به حال دیده ام قوی تر است و کسی ست که ما در این زمان، به او نیاز داریم و همانطور که گزارش قوی بودنش را در هنگام کشیدن دلو آب از چاه به شما داده ام و اما امین بودنش را نیز در مسیر و نحوه ی برخورد سراسر حیاگونه ی او فهمیده ام او حاضر نشد که من جلویش راه بروم و از من خواست تا از پشت سر او بیایم و او را به سمت منزل راهنمایی کنم پس او مردی امین است که نمونه اش در اینجا پیدا نمی شود و چوپانی کردن چنین شخصی برای ما باعث توسعه ی گوسفندان و دام های ما می شود و خیر و برکتش به زندگی ما خواهد رسیدتا این پیشنهاد از زبان دختر بزرگ شعیب که صفورا نام داشت بیرون آمد. چهره ی موسی و شعیب هم زبان از هم باز شد و دعای موسی به اجابت رسیدبدین صورت بود که هم سرپناه و هم شغل برای حضرت موسی درست شد
ادامه دارد...

۲۰۹

۱۷:۳۳