طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت_هفت
: این موجود عجیب و غریب رو به هر طرف که می کرد ترسی عظیم در دل بیننده می انداخت و گویی کار این موجود، مبارزه با استکبار و تحقیر آن بود. پس باید کار اصلی را می کرد و این موجود رو کرد به سمت فرعون، فرعون همچون گچ سفید شد و تمام اندامش شروع به لرزیدن کرد. نگاه خیره ی این سر وحشتناک که از بین گدازه ها سربر آورده بود خیره به فرعون و هامان بود و این دو مستکبر مصر از شدت ترس خودشان را خیس کردند و کار به همینجا ختم نشد و ناگهان بوی گندی از سمت فرعون و هامان آمد، گویا آنها در کثافت خود غرق بودند و به ناگه موهای سر و صورتشان سفید شد و در یک لحظه هر دو غش کردند.
در این هنگام بود که خداوند به موسی وحی کرد و امر نمود و فرمود: از بین جمعیت خود را بیرون بکش و برگرد به سمت میدان و دست دراز کن و آن موجود وحشتناک را بگیر تا دوباره عصایی شود در دستانت. ... موسی با زحمت زیاد از بین جمعیت خود را کشان کشان بیرون انداخت و با سرعت به سمت میدان مسابقه رفت و روبه روی این موجود عجیب و ترسناک قرار گرفت و دستش را در عبایش پیچید و سپس در دهان این موجود کرد و در چشم بهم زدنی آن موجود و گدازه های اطرافش که هنوز به تن موجود تبدیل نشده بودند به حالت اولیه برگشت و به صورت عصایی شد که در دست موسی بود.
ساحران که در همان ابتدای ورود به مبارزه به موسی احترام کرده بودند وقتی معجزه موسی را دیدند، ترس سراسر وجودشان را گرفت، آنها در سحر و ساحری استاد بودند و همان اول راه فهمیدند که این عمل موسی، سحر و جادو نیست و در جا ایمان آوردند و در مقابل موسی به سجده افتادند و گفتند: ای پیامبر خداوند نادیده! ما به خدای تو ایمان آوردیم و به حقانیت تو و خدایت شهادت می دهیم همانا کار تو نه سحر و جادوست بلکه معجزه ایست از طرف خدایت تا بندگان ببینند و حقیقت را باز یابند.
در این زمان فرعون به هوش آمده بود و شاهد این مکالمه موسی و ساحران بود. فرعون درحالی که به معجزه موسی یقین داشت، اما چون تا خرخره در اعمال ابلیسی غرق بود در مقابل ایمان آوردن به خداوند یکتا، مقاومت میکرد و رو به ساحران کرد و با عصبانیت گفت: ای اساتید سحر مصری! آیا قبل از این که من به شما اجازه بدهم به موسی ایمان آوردید؟ و من شک ندارم که موسی بزرگترین شماست که به شما سحر یاد داده است و شما با موسی همدست شده اید تا مردم مصر را فریب دهید، شمایان مرا و مردم مصر را به چند فروخته اید که اینگونه عرض اندام می کنید؟! با این کار، فرعون فقط میخواست خودش راضی کند و به آنها گفت: بدانید که من شما را می کشم و دستا نتان را قطع میکنم شکنجه های سختی شما را خواهم نمود تا بفهمید چه کسی قدرتمندتر است و اینچنین بر منبر سخن ننشینید و مردم را نفریبید.
ساحرا ن در پاسخ به فرعون گفتند: سوگند به کسی که ما را آفرید هرگز تو را بر دلایل روشنی که در مقابل ماست ترجیح نمی دهیم، واقعیت همان بود که ما گفتیم و ما هیچ هراسی از تو و تهدیدهای تو نداریم پس هر حکمی که میخواهی بر ما اجرا کن. نهایت کاری که تو انجام بدهی، این است که دنیا را از ما میگیرد. ما به پروردگارمان ایمان می آوریم تا گناهانمان و آنچه که از سحر بر ما تحمیل کردی بیامرزد و قطعا پاداش خدا بهتر و پایدارتر است، برای ما این دنیا دیگر ارزشی ندارد همانا روحمان در گرو مهر پروردگار است و سر می نهیم به هر آنچه که خداوند یکتا برایمان تقدیر نماید. ادامه دارد #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت_هشت🎬:
حالا جلسه ی زور آزمایی موسی با ساحران چنان افتضاحی برای فرعون به بار آورده بود که فرعون به هر وسیله ای چنگ میزد تا روح شیطانی اش را آرام کند و اولین تیر خشم فرعون بر جان ساحرانی نشست که حق را یافته بودند و خالصانه به خدای یکتا ایمان آوردند و جالب است که این اعتقاد چنان محکم بود که تهدیدهای فرعون حتی اندکی آن را نلرزاند.
اینک حضرت موسی با آمدنش تمام حیثیت و هویت قبطیها را به چالش کشید. آنها قبل از حضور موسی، تمدن و آداب و رسوم خاص خودشان را داشتند. حضرت موسی با آمدنش تمام این آداب و رسوم و روش زندگی قبطیان را به هم ریخته بود. قرار بود با ایمان آوردن به موسی، قبطیان و اشرافیان همراه با بردگان و بنی اسرائیل، در یک طبقه اجتماعی قرار بگیرند، دقیقا قرار بود اتفاقی که در دوران حضرت یوسف افتاد، اینجا نیز تکرار شود و همه برای امرار معاش خود تلاش میکردند و دیگر از راه بردگی بنی اسرائیل به مالی نمی رسیدند پس پذیرش این موضوع برای آنها بسیار سخت بود.
قبطیان میدانستند اگر به موسی ایمان بیاورند، باید از سبک زندگی و تمدن خود دست بکشند و به روش موسی زندگی کنند و اگر ایمان نیاورند عذاب وجدان همراهشان خواهد بود چرا که آنها با چشم خود معجزه ی خدای یکتا را دیده بودند و با تمام وجود شهادت می دادند که خدای موسی بر حق بود و به او ایمان نیاوردیم که البته آن ها به واسطه تعلقات مادی و عادات خود به زندگی قبل، به جز اندکی، به موسی ایمان نیاوردند، یعنی با وجود چنین معجزه ی بزرگی باز هم تعداد اندکی از مردم مصر به موسی ایمان آوردند.
حضرت موسی وظیفه اتمام حجت بر قبطیان را در یوم الزینة به بهترین وجه انجام داده بود و آنها دیگر بهانه ای برای ایمان نیاوردن نداشتند. و این سنت خداست که انسان را بر پایه ی داشتن اختیار آفریده است و خداوند در مسیر تربیتی انسان ها کار را به اجبار نمیرساند، بلکه دلایل و براهین واضح و آشکار رو می کند تا حجت بر مردم تمام شود و آنگاه اجازه انتخاب و جدایی را به متربی و انسان میدهد به همین دلیل سیر تربیتی بنی اسرائیل توسط موسی چهل سال به طول انجامید. یعنی از روزی که معجزه ی عصا را همگان دیدند تا زمانی که حضرت موسی توانست قوم بنی اسرائیل را از چنگ فرعون نجات دهد، راهی به بزرگی چهل سال بود و قرار بود چهل سال قوم بنی اسراییل تحت تعلیم موسی باشند تا بتوانند جامعه ای یک پارچه بنا کنند.
و با معجزه ی یوم الزینه بنی اسرائیل به تحقق وعده الهی و رهبری موسی اطمینان پیداکردند و اینک برای موسی و هارون سپر امنیتی ایجاد شده بود و راحت تر می توانستند مردم را هدایت کنند و کسی نمی توانست در این مسیر مدعی آنها شود.
و در این روز اقتدار و بزرگی فرعون در مصر تخریب شده بود و چون دیگر چیزی برای مقابله با موسی نداشت ، جایگاه اجتماعی خود را در مصر از دست داده بود. او از یک انسان سیاسی قدرتمند، تبدیل به فردی دیکتاتور و تندخو شد. چون افکار عمومی همراه موسی بود فرعون دیگر نمیتوانست بر بنی اسرائیل فشار کاری زیادی بیاورد، فرعون گویا از موسی و قدرت خدایش ترسیده بود و برای همین تن به مذاکره با موسی داد و این مذاکرات کمی بار بنی اسرائیل را که عموما برده بودند سبک کرد و با مذاکراتی که اتفاق افتاد ، بنی اسرئیل دیگر تمام مدت برده نبودند، یعنی اگر قبلا از صبح تا ظهر تحت امر فرعونیان و نوکر بی جیره و مواجب آنها بودند اینک صبح تا ظهر به همان منوال قبل کار میکردند البته دیگر کارشان بی اجر و مزد نبود و در مقابل کار خود اندکی دستمزد میگرفتند و دیگر به چشم یک حیوان به آنها نگاه نمیشد. مابقی روز را هم در اختیار خود بودند و فراغت زمانی داشتند و این اولین بند مذاکرات بود که با خوبی به سرانجام رسید.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
حالا جلسه ی زور آزمایی موسی با ساحران چنان افتضاحی برای فرعون به بار آورده بود که فرعون به هر وسیله ای چنگ میزد تا روح شیطانی اش را آرام کند و اولین تیر خشم فرعون بر جان ساحرانی نشست که حق را یافته بودند و خالصانه به خدای یکتا ایمان آوردند و جالب است که این اعتقاد چنان محکم بود که تهدیدهای فرعون حتی اندکی آن را نلرزاند.
اینک حضرت موسی با آمدنش تمام حیثیت و هویت قبطیها را به چالش کشید. آنها قبل از حضور موسی، تمدن و آداب و رسوم خاص خودشان را داشتند. حضرت موسی با آمدنش تمام این آداب و رسوم و روش زندگی قبطیان را به هم ریخته بود. قرار بود با ایمان آوردن به موسی، قبطیان و اشرافیان همراه با بردگان و بنی اسرائیل، در یک طبقه اجتماعی قرار بگیرند، دقیقا قرار بود اتفاقی که در دوران حضرت یوسف افتاد، اینجا نیز تکرار شود و همه برای امرار معاش خود تلاش میکردند و دیگر از راه بردگی بنی اسرائیل به مالی نمی رسیدند پس پذیرش این موضوع برای آنها بسیار سخت بود.
قبطیان میدانستند اگر به موسی ایمان بیاورند، باید از سبک زندگی و تمدن خود دست بکشند و به روش موسی زندگی کنند و اگر ایمان نیاورند عذاب وجدان همراهشان خواهد بود چرا که آنها با چشم خود معجزه ی خدای یکتا را دیده بودند و با تمام وجود شهادت می دادند که خدای موسی بر حق بود و به او ایمان نیاوردیم که البته آن ها به واسطه تعلقات مادی و عادات خود به زندگی قبل، به جز اندکی، به موسی ایمان نیاوردند، یعنی با وجود چنین معجزه ی بزرگی باز هم تعداد اندکی از مردم مصر به موسی ایمان آوردند.
حضرت موسی وظیفه اتمام حجت بر قبطیان را در یوم الزینة به بهترین وجه انجام داده بود و آنها دیگر بهانه ای برای ایمان نیاوردن نداشتند. و این سنت خداست که انسان را بر پایه ی داشتن اختیار آفریده است و خداوند در مسیر تربیتی انسان ها کار را به اجبار نمیرساند، بلکه دلایل و براهین واضح و آشکار رو می کند تا حجت بر مردم تمام شود و آنگاه اجازه انتخاب و جدایی را به متربی و انسان میدهد به همین دلیل سیر تربیتی بنی اسرائیل توسط موسی چهل سال به طول انجامید. یعنی از روزی که معجزه ی عصا را همگان دیدند تا زمانی که حضرت موسی توانست قوم بنی اسرائیل را از چنگ فرعون نجات دهد، راهی به بزرگی چهل سال بود و قرار بود چهل سال قوم بنی اسراییل تحت تعلیم موسی باشند تا بتوانند جامعه ای یک پارچه بنا کنند.
و با معجزه ی یوم الزینه بنی اسرائیل به تحقق وعده الهی و رهبری موسی اطمینان پیداکردند و اینک برای موسی و هارون سپر امنیتی ایجاد شده بود و راحت تر می توانستند مردم را هدایت کنند و کسی نمی توانست در این مسیر مدعی آنها شود.
و در این روز اقتدار و بزرگی فرعون در مصر تخریب شده بود و چون دیگر چیزی برای مقابله با موسی نداشت ، جایگاه اجتماعی خود را در مصر از دست داده بود. او از یک انسان سیاسی قدرتمند، تبدیل به فردی دیکتاتور و تندخو شد. چون افکار عمومی همراه موسی بود فرعون دیگر نمیتوانست بر بنی اسرائیل فشار کاری زیادی بیاورد، فرعون گویا از موسی و قدرت خدایش ترسیده بود و برای همین تن به مذاکره با موسی داد و این مذاکرات کمی بار بنی اسرائیل را که عموما برده بودند سبک کرد و با مذاکراتی که اتفاق افتاد ، بنی اسرئیل دیگر تمام مدت برده نبودند، یعنی اگر قبلا از صبح تا ظهر تحت امر فرعونیان و نوکر بی جیره و مواجب آنها بودند اینک صبح تا ظهر به همان منوال قبل کار میکردند البته دیگر کارشان بی اجر و مزد نبود و در مقابل کار خود اندکی دستمزد میگرفتند و دیگر به چشم یک حیوان به آنها نگاه نمیشد. مابقی روز را هم در اختیار خود بودند و فراغت زمانی داشتند و این اولین بند مذاکرات بود که با خوبی به سرانجام رسید.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۱۸۹
۱۷:۱۳