عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۳ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_پنجاه_نهundefined: فرعون همانطور که ایستاده بود فریاد برآورد و از آنها پرسید: من که می دانم شما که هستید اما می خواهم از زبان خودتان بشنوم، حالا برای من و این بگویید شما که هستید؟! در این هنگام موسی رو به فرعوم و ملاء نمود و فرمود: همانا ما دو فرستاده از سوی پروردگارت هستیم. در این جا درگیری و تنازع بین دو رب و پروردگار اتفاق میافتد که هرکدام رب بودن خود را ثابت کنند. فرعون چشمانش را ریز کرد و گفت: که اینطور شما فرستاده پروردگار هستید حالا بگویید،پروردگار شما کیست؟ موسی نفسی کوتاه کشید و با لحن محکم فرمود: پرودگار ما کسی است که به هر شی ای در عالم خلق ، متناسب با خودش را عطا میکند و سپس هدایتش میکند. فرعون که در مقابل جواب قاطع و پر از مفهوم موسی به نوعی کم آورده بود و می خواست فرا فکنی کند، در یک سوال مغالطه آمیز پرسید: خوب اگر اینگونه که تو می گویی باشد پس تکلیف اقوام پیشین که ایمان نداشتند چه میشود؟ موسی سری تکان داد وگفت: پروردگار من کتابی دارد که تمام این ها در آن ثبت و ضبط است. پروردگار کسی است که زمین را محل آرامش شما قرار داد و راههایی برای رفت و آمد شما در زمین قرار داد و از آسمان برای شما آب آورد. همه گیاهان را در اثر بارانی که از آسمان نازل کرد، رویاند. او شما را از زمین آفرید، پس از آن دوباره به زمین بر میگرداند و در قیامت شما را مجدد از زمین بر میگرداند، او آفریدگار زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و‌کوه ها و دریاهاست، او با علمی بی نظیر تمام جهان را طبق قاعده ای خاص آفرید و برای هر مخلوقی وظیفه ای نهاد تا همه در کنار هم طبق برنامه ای مدون پیش بروند تا زندگی بر من و تو و ابناء بشر آسوده در جریان باشد. در این جا، پروردگار موسی در مقابل فرعون برنده میشود. اما فرعون به این باخت بسنده نمی کند و میگوید: ای موسی! گمان نکن که من تو را نشناختم ، تو همان کودکی هست که ما تو را از آب نجات دادیم، ما تو را از کودکی بزرگ کردیم و نزد ما رشد کردی، حق نان و نمک ما را رعایت کن. ما برای تو زحمت کشیده ایم و تو برای نابودی من برنامه ریزی کرده ای؟ در اینجا همه ی کسانی که آنجا حضور داشتند سراپا گوش شدند تا بدانند موسی چه جوابی به این سخن فرعون که در ظاهر به نظر حق و حقیقت می آمد، میدهد؟ ادامه دارد.. #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت🎬:
حالا همگی سراپا گوش شده بودند تا ببینید موسی در جواب فرعون چه می گویدموسی نگاهی به کل جمع نمود و در پاسخ فرعون فرمود: ای فرعون! چرا حرف خود را می خواهی بر کرسی بنشانی؟ من که تصمیم و برنامه ریزی برای نابودی حکومت تو نداشتم، بلکه باالاجبار از قصر تو فرار کردم.تو و مشاورت هامان برای من گناهی تراشیدید و بدون حضور من و اینکه اجازه دهید که از خود دفاع کنم برایم حکم بریدید و سپس جمعی از سربازان را بسیج نمودید تا به دنبال من روان شوند و مرا بکشند، من از اینجا خارج شدم و در روستاهای اطراف حیران و سرگردان شدم، من برنامه ای برای کشتن مأمور تو نداشتم، در درگیری که پیش آمده بود، جلو رفتم تا ببینم چه شده، مامور تو را فقط کمی به عقب هُل دادم، آن مامور پیرمردی فرتوت بود که با اندک ضربه ای از پا فتاد، پس گناه من نبود که او اینقدر ناتوان بود، چون به قصد کشتن او جلو نرفتم زیرا کسی که به قصد جنگ و کشتن پیش می رود ابزارش هم به همراه میبرد در حالیکه من نه دشنه ای داشتم و نه شمشیر، برعکس آن مامور مجهز به سلاح بود، بر من گناهی نیست که آن پیرمرد کشته شد و پس از آن مجبور شدم از مصر خارج شوم و در بیابانی بی انتها باز سرگردان شدم و از عنایت خداوند نجات یافتم و سپس خدا مرا به پیامبری مبعوث کرد.پس بدان ای فرعون که پیامبری من پس از هجرتم به مدین و فرارم من از مصر اتفاق افتاده پس خیانت و برنامه از پیش تعیین شده ای نبوده است.
واینک آمده ام تا بگویم پروردگارم به من حکم و نبوت داده است و برای پرورش من و بزرگ کردنم، منتی بر دوش من نگذار که من از سر اجبار و تهدید جانی توسط خانواده ام به آب سپرده شدم و اگر خانواده ام مرا به آب نمی سپردند به دست مأموران تو کشته میشدم و این از ظلم تو بود که هزاران کودک در مصر به خنجر و شمشیر سپرده شدند، پس من باز هم از سر اجبار به کاخ تو آمدم. پس منتی از سمت تو بر من نیست که تو برای کشتن بنی اسرائیل و پسرانشان گنهکاری به گمانم در این مورد اگر لب فرو بندی و چیزی نگویی برایت بهتر است که اگر سخن بگویی با آنهمه ظلم و پستی که نمودی، آبرویی برای تو و حکومتت نخواهد ماند.
هر حرف موسی که حرفهای بحق و حقیقت بود، فرعون را بر افروخته تر می کرد و فرعون بر آن شد تا به گونه ای موسی را از میدان به در کند
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی

۱۸۵

۱۷:۰۱