طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_دو
: بنی اسراییل حالا سیراب شده بودند و شکمشان از گرسنگی به قار و قور افتاده بود، چون در صحرای بین مصر و ارض مقدس بودند و اینجا کویری لوت بی درخت و ثمر بود، هیچ چیزی برای خوردن نداشتند. این بیابان شوره زار جز درختچه های بیابانی که میوه ای نداشتند و خار و خاشاک بیابان چیزی نداشتند و موجودی هم برای شکار کردن وجود نداشت و موجودات بیابان مارمولک و مار و خزندگانی بود که برای تغذیه انسان مناسب نبود، عموما هیچ قبیله ای در اینجا ساکن نمی شد و اگر هم میشد برای مدت کوتاهی ساکن می شدند و از آنجا عبور می کردند. در این هنگام بنی اسراییل باز به سمت موسی آمدند، آنها حالا یاد گرفته بودند که موسی علاوه بر اینکه نبی خدا و امام در امور معنویاتشان هست،برای امور مادی و دنیوی هم باید به ایشان مراجعه کنند،زیرا که او نماینده ی خدایی هست که قادر به همه چیز است، خدایی که با معجزه آب را می شکافد و برای آنان از دل تخته سنگ چشمه می رویاند، پس این خدا می تواند گرسنگی شان هم بر طرف کند. مردم دور موسی را گرفتند و هر کدام حرفی می زد، یکی می گفت: یا نبی خدا! از پروردگاربخواه تا روزی ما را هم برساند و آن دیگری فریاد می زد: به خدا از گرسنگی شکممان به پشتمان چسپیده... در این هنگام موسی نگاهی به جمع پیش رو کرد، و تپه ای شنی را که همانجا قرار داشت نشان کرد و به سمتش رفت، خیلی زود بر بالای تپه قرار گرفت. حالا تمام بنی اسراییل او را میدیدند موسی عصایش را بالا برد تا سکوت بر جمع و تمام بیابان حاکم شود، پس از اینکه همه ساکت شدند، رویش را به آسمان نمود و دستانش را بالا برد و فریاد بر آورد: الهی یا حمید بحق محمد، یاعالی بحق علی، یا فاطرالسموات و الارض بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و یا قدیم الاحسان بحق الحسین علیه السلام روزی ما و بنی اسراییل را برسان» چشمان همه خیره به موسی بود که در این بیابان سوزان چگونه برایشان غذا تهیه می کند و موسی بار دیگر اهمیت کلمات مقدس را برای قومش آشکار کرد، او با این کار به قومش فهماند که هر چه برکت بر سر زمین و مردمش نازل می شود همه از ناحیه ی کلمات مقدس و از برکت وجود آنهاست اصلا اراده ی خدا این است که برکات زمین و آسمان در تمام اعصار و قرن ها و سالها و در همه ی برهه های زمین از راه کلمات مقدس بگذرد و هر کس ایمان و اعتقاد راسخ به این پنج کلمه داشته باشد تمام مشکلاتش حل خواهد شد. در این هنگام مردمی که مومن و مخلص بودند به تأسی از موسی شروع به گفتن ذکر پنج کلمه ی مقدس کردند و ناگهان آسمان کبود شد و دسته ای پرنده با سر و صدای زیاد جلو آمدند، نام این پرندگان به تعبیر قران«سلوی» بود. سلوی پرنده ای نو ظهور با گوشتی لذیذ بود، موسی با اشاره به پرنده ها فرمود: به حرمت محمد و آل محمد رزق و روزیتان رسید، این پرنده ها را شکار کنید و از گوشت لذیذشان استفاده کنید که خدا روزی رسان است. عده ای به دنبال پرنده ها افتادند و به راحتی آنان را شکار می کردند، این پرنده خیلی عجیب بودند، وقتی آنها را تمیز می کردند و پر و بالشان را میکندند و اماده ی طبخ میشدند، به یک باره تبدیل به پرنده ای کباب شده و خوش طعم می شدند و عجیب تر اینکه وقتی گوشت آنان را می خوردند دوباره استخوان پرنده تبدیل به پرنده ای زنده می شد و پرواز می کرد تا بنی اسراییل برای روزهای سفر در این بیابان همیشه شکار داشته باشد و کار به همین جا هم ختم نشد و بار دیگر... ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_سه🎬:
و باز هم موسی کلمات مقدس را واسطه قرار داد و این بار کل بیابان پوشیده شد از دانه های ریز سفید رنگی که به نرمی پنبه بودند و مزه شان به شیرینی کلوچه عسلی بود.مردم با دیدن دانه با تعجب گفتند: «من» یعنی اینها چیست؟ و این دانه ها به «من» معروف شد و در آیات قران هم همین تعبیر آمده است.موسی به آنها یاد داد که از این دانه ها می توان به عنوان نان استفاده کرد، به این صورت که از این دانه ها بر می چیدند و با فشار کوچکی آرد می شدند و سپس خمیرشان می کردند و وقتی خمیر را به شکل قرصی نان در می آوردند، ناگهان این خمیر بدون دیدن حرارت و آتشی، تبدیل به نانی خوشمزه میشد.
و عجیب اینکه این پرندگان و این نان های شگفت انگیز، هر روز به یک مزه و طعمی دلچسپ در می آمدند، یعنی تمام مزه ها و تمام ویتامین های مورد نیاز هر کس در این دو طعام وجود داشت.درست است که این طعام ها مانند یک اعجاز بود، اما معجزه نبود،روند طبیعی یک عمل و عکس العمل بود.معجزه همان عصای موسی بود که تبدیل به اژدها می شد، اما اینجا سنت خدا جاری بود، خداوند امر کرده بود که او را بپرستند و از او یاری بجویند و کلمات مقدس را به فریاد بخوانند و او هم رزق و روزیشان را به بهترین شکل ممکن می رساند، به طوریکه بندگان مخلص به زحمتی آنچنانی نیافتند، حالا که بنی اسرائیل پس از سالها استضعاف و فقر دست از خدا نکشیده بودند، خدا هم حوائج مادی و معنویشان را برآورده می کرد و این سنت خداست و همیشه و در همه جا و در تمام زمان ها جاریست، اگر بنده گوش به فرمان خدا باشد و تمام امیدش خدا و کلمات مقدس باشد، بی شک خدا هم به بهترین شکل زندگی او را سر و سامان می دهد .
حالا بنی اسرائیل امکانات یک زندگی را داشت، آب و غذا و نان را به شکلی که گفتیم خدا برایشان به برکت کلمات مقدس فراهم نمود، آنها در طول سفر و هر روز می توانستند پرنده شکار کنند و طعامی لذیذ با نانی دلچسپ داشته باشند، فقط این شکار کردن در روز شنبه نمی بایست انجام شود، چرا که شنبه ها در هر صورت متعلق به عبادت پروردگار بود.
خداوند وقتی آدم را خلق کرد و او را به روی زمین فرستاد نیازهای او را هم برطرف کرد و الان هم نیازهای بنی اسراییل را مرتفع نمود آب و غذا و نان و فقط می ماند مسکن که آن هم چون بنی اسراییل در حال هجرت بود و بیابان سینا جایی برای برپایی مسکن نبود و قرار بود آنها به اورشلیم بروند، پس نیاز مسکن اینجا بی معنا بود، اما وقتی بنی اسراییل دوباره بهانه جویی کردند و بعضی مغرضان بهانه ی مسکن و سرپناه را آوردند و خواستند به این طریق عظمت خدای یکتا را زیر سوال ببرنداینبار دوباره موسی دست به کار شد و...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
و باز هم موسی کلمات مقدس را واسطه قرار داد و این بار کل بیابان پوشیده شد از دانه های ریز سفید رنگی که به نرمی پنبه بودند و مزه شان به شیرینی کلوچه عسلی بود.مردم با دیدن دانه با تعجب گفتند: «من» یعنی اینها چیست؟ و این دانه ها به «من» معروف شد و در آیات قران هم همین تعبیر آمده است.موسی به آنها یاد داد که از این دانه ها می توان به عنوان نان استفاده کرد، به این صورت که از این دانه ها بر می چیدند و با فشار کوچکی آرد می شدند و سپس خمیرشان می کردند و وقتی خمیر را به شکل قرصی نان در می آوردند، ناگهان این خمیر بدون دیدن حرارت و آتشی، تبدیل به نانی خوشمزه میشد.
و عجیب اینکه این پرندگان و این نان های شگفت انگیز، هر روز به یک مزه و طعمی دلچسپ در می آمدند، یعنی تمام مزه ها و تمام ویتامین های مورد نیاز هر کس در این دو طعام وجود داشت.درست است که این طعام ها مانند یک اعجاز بود، اما معجزه نبود،روند طبیعی یک عمل و عکس العمل بود.معجزه همان عصای موسی بود که تبدیل به اژدها می شد، اما اینجا سنت خدا جاری بود، خداوند امر کرده بود که او را بپرستند و از او یاری بجویند و کلمات مقدس را به فریاد بخوانند و او هم رزق و روزیشان را به بهترین شکل ممکن می رساند، به طوریکه بندگان مخلص به زحمتی آنچنانی نیافتند، حالا که بنی اسرائیل پس از سالها استضعاف و فقر دست از خدا نکشیده بودند، خدا هم حوائج مادی و معنویشان را برآورده می کرد و این سنت خداست و همیشه و در همه جا و در تمام زمان ها جاریست، اگر بنده گوش به فرمان خدا باشد و تمام امیدش خدا و کلمات مقدس باشد، بی شک خدا هم به بهترین شکل زندگی او را سر و سامان می دهد .
حالا بنی اسرائیل امکانات یک زندگی را داشت، آب و غذا و نان را به شکلی که گفتیم خدا برایشان به برکت کلمات مقدس فراهم نمود، آنها در طول سفر و هر روز می توانستند پرنده شکار کنند و طعامی لذیذ با نانی دلچسپ داشته باشند، فقط این شکار کردن در روز شنبه نمی بایست انجام شود، چرا که شنبه ها در هر صورت متعلق به عبادت پروردگار بود.
خداوند وقتی آدم را خلق کرد و او را به روی زمین فرستاد نیازهای او را هم برطرف کرد و الان هم نیازهای بنی اسراییل را مرتفع نمود آب و غذا و نان و فقط می ماند مسکن که آن هم چون بنی اسراییل در حال هجرت بود و بیابان سینا جایی برای برپایی مسکن نبود و قرار بود آنها به اورشلیم بروند، پس نیاز مسکن اینجا بی معنا بود، اما وقتی بنی اسراییل دوباره بهانه جویی کردند و بعضی مغرضان بهانه ی مسکن و سرپناه را آوردند و خواستند به این طریق عظمت خدای یکتا را زیر سوال ببرنداینبار دوباره موسی دست به کار شد و...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۱۴۱
۱۷:۲۱