طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_هفدهم
: مدتی از عذاب چهارم که همان عذاب حشراتی به نام«قمّل» بود، می گذشت. در این بین چندین بار حضرت موسی به فرعون گوشزد کرد که به عهدش وفا کند و زندانیان بنی اسرائیل را آزاد سازد اما حالا دیگر عذاب برداشته شده بود و زندگی مردم مصر دوباره روال عادی به خود گرفته بود، پس کارشناسان دربار فرعون و هسته ی ابلیسی هامان، که فکر می کردند خدای موسی عذابی دیگر برای ظهور و بروز ندارد و از طرفی چندین خدا از خدایان مقتدر مصر در پیش چشم مردم در اثر این عذاب ها بی اعتبار شده بودند، اجازه ندادند که زندانیان آزاد شوند و باز هم توجیه می آوردند که آزادی زندانیان برابر است با در هم شکستن کل مصر و فرهنگش و تمام خدایان این سرزمین، پس باز هم می بایست مومنان در زندان بمانند تا موسی قدرت نگیرد. حضرت موسی چندین بار به فرعون تذکر داد که به عهدش وفا کند وگرنه عذابی دیگر بر سرشان نازل می شود، اما گوشی بدهکار این حرفها نبود. پس در یکی از روزها، حضرت موسی با تمام مردم مصر اتمام حجت نمود و وقتی دید مردم هم برایشان مهم نیست و باز هم خدایان لغو و بیهوده ی خودشان را می پرستند، به سمت رود نیل رفت و همانطور که باز هم هشدار میداد از مردم خواست عبرت بگیرند. قبطیان مانند مجسمه های بی جان به دنبال موسی راه افتاده بودند و با نگاهشان او را تعقیب می کردند که می خواهد چه کند، در این زمان موسی عصایش را به رود نیل زد و ناگهان در بین تعجب مردم، لشکریانی انبوه از قورباغه و وزغ با سر و صدایی زیاد و کر کننده، از داخل رود نیل بیرون جهیدند. انگار که رود نیل به جای قطره قطره ی آب، وزغ و قورباغه در خود داشت، این عذاب به مراتب بدتر از عذاب قمّل ها بود، زیرا قمّل حشره ای ریز و بی صدا بود، اما لشکریان بی انتهای وزغ و قورباغه آنچنان غوغا می کردند که کل مصر یک صدا فقط قور قور می کرد و برای هیچکس از دست این صداها اعصاب و روانی نمانده بود و کاش موضوع به همینجا ختم میشد. لشکر وزغ و قورباغه به خانه و مزارع مصریان حمله ور شده بودند و در خانه های قبطیان، بین لباس ها و ظروف و حتی غذاهایشان قورباغه و وزغ غوطه ور بود و آنچنان بود که قبطیان دهانشان را برای خوردن لقمه ای غذا باز می کردند، وزغی در دهانشان جای میشد و یا اینکه یک قبطی جرات نداشت بر جای خود بنشیند و محض نشستن در زمانی اندک سراپای آنها مملو از وزغ و قورباغه میشد و جالب اینجا بود که باز هم این عذاب و اینهمه قورباغه و وزغ،کاری به کار و زندگی مومنان و شیعیان موسی نداشتند. مصریان با دیدن این عذاب به جزع و فزع افتادند صدای گریه و زاری مصریان در صدای قورباغه ها آهنگی غم انگیز را در کوچه و برزن بوجود آورده بود. اینبار بزرگان مصر توصیه کردند که مردم به درگاه خدای«هکت» روند و متوسل به او شوند چون این خدا در ظاهر یه صورت قورباغه و وزغ بود و برای مصریان حکم خدای باروری را داشت، یعنی مصریان اعتقاد داشتند هر زایشی که در اطراف صورت می گیرد چه در گیاهان و بحث کشاورزی و چه در دام ها و دامداری و چه تولید نسل انسان ها، همه و همه زیر نظر این خدا است. اما هرچه مصریان به درگاه این خدا گریه و زاری کردند و روی خراشیدند خدای «هکت» هم به آنها توجهی نکرد و در اینجا اعتبار خدای باروری مصر هم مانند خدایان پیشین بر باد رفت و از درجه ی اعتبار ساقط شد و این اراده ی خداوند بود که خدایان مصر را یکی یکی از چشم مردم بیاندازد. مردم که از دست وزغ ها بیچاره شده بودند، اینبار دیگر روی به دربار مصر هم نکردند و از فرعون چیزی نخواستند و در یک حرکت هماهنگ، همه با هم به سمت موسی رفتند. ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_هجدهم
:
مردم مصر که مستاصل شده بودند به سمت موسی رفتند، او را دوره کردند و با عجز و زاری و التماس از موسی خواستند که دعا کند تا این عذاب از آنها برداشته شود
قبطیان جلوی موسی به ناتوانی خدایان مصر اقرار کردند و اعتراف کردند که خدای موسی از تمام خدایان مصر قدرتمند تر است و به موسی قول دادند اگر او دعا کند که این عذاب هم از مصر برداشته شود، آنان فرعون را مجبور می کنند تا او زندانیان بنی اسرائیل را از بند و زندان آزاد کند.
حضرت موسی با اینکه میدانست ممکن است قبطیان دوباره خلف وعده کنند اما باز هم با آنها عهد بست چون اراده ی خداوند بود که کار اینچنین پیش برود تا همگان بدانند که فرعون و خدایان مصر باطل هستند و تنها حق و حقیقت در این دنیای بزرگ، خدای یکتا و احد و واحد است.
قبطیان با موسی عهد بستند و باز هم موسی به بالای تپه ای مشرف به پایتخت مصر رفت و در بین نگاه های خیره ی قبطیان دستانش را به آسمان بلند کرد و ابتدا ذکری زیر لب گفت و سپس از خداوند خواست تا عذاب وزغ ها را از سر مصر بردارد و خیلی زود در چشم بهم زدنی، لشکری از وزغ و قورباغه داخل نیل فرو رفت، وزغ ها همانطور که یکباره و ناگهانی آمده بودند به یکباره هم رفتند، دیگر در شهر نه صدای نکره ی وزغ ها بود و نه خبری از آنها در زندگی قبطیان بود.
قبطیان به نزد فرعون رفتند و از او خواستند تا اینبار به عهدش وفا کند و بنی اسراییل را از زندان آزاد کند، اما باز هم هامان و شبکه ی قدرتمندی که راه انداخته بود مانع این شد که مومنان بنی اسرائیل از زندان آزاد شوند و باز هم فرعون و قبطیان عهد خود را شکستند.
چند صباحی که از عذاب قبطیان گذشته بود، گویی هر انچه را که بر سرشان آمده بود فراموش کردند، دوباره زندگیشان همچون قبل شده بود و تمام امورات آنها بر مدار بت پرستی می گشت البته خدایانی که در عذاب ها از اعتبار افتاده بودند را دیگر بهایی نمیدادند، اما مصر سرزمین خدایان متنوع بود و مردم از عذاب ها عبرت نمی گرفتند و هر بار دست به دامان یک خدا می شدند.
باز هم موسی به انذار مردم پرداخت و باز هم به آنان اخطار داد که اگر بر مدار اعتقادات قبل بگردند و خلف وعده کنند باز عذابی دیگر بر سرشان فرود می آید.
موسی هر روز و هر روز به مردم متذکر میشد تا اینکه سربازان حکومتی که تحت امر هامان بودند به او هتک حرمت کردند و مردم فراموشکار هم موسی را به سخره می گرفتند و باز هم راهی نبود جز تنبیه این مردم فراموشکار...
موسی که باز حجت را بر مردم تمام کرده بود به آنان گوشزد کرد که منتظر عذاب دیگری باشند و در یک روز که قبطیان مشغول امور روز مره شان بودند، موسی را بر سر در نیل یافتند.
این خبر به سرعت در بین مردم پخش شد و طبق تجربه های قبلی مردم دانستند که موسی به وسیله ی عصایش دوباره می خواهد کاری کند که آنان به عذاب دچار شوند، پس خیلی زود جمعیتی کنار نیل جمع شد تا ببیند اینبار موسی چه می کند.
موسی باز هم آخرین تذکراتش را داد اما کسی توجهی نکرد، پس دوباره عصایش را به نیل زد و اینبار عذابی به مراتب بدتر گریبانگیر قبطیان شد و...
ادامه دارد...
مردم مصر که مستاصل شده بودند به سمت موسی رفتند، او را دوره کردند و با عجز و زاری و التماس از موسی خواستند که دعا کند تا این عذاب از آنها برداشته شود
قبطیان جلوی موسی به ناتوانی خدایان مصر اقرار کردند و اعتراف کردند که خدای موسی از تمام خدایان مصر قدرتمند تر است و به موسی قول دادند اگر او دعا کند که این عذاب هم از مصر برداشته شود، آنان فرعون را مجبور می کنند تا او زندانیان بنی اسرائیل را از بند و زندان آزاد کند.
حضرت موسی با اینکه میدانست ممکن است قبطیان دوباره خلف وعده کنند اما باز هم با آنها عهد بست چون اراده ی خداوند بود که کار اینچنین پیش برود تا همگان بدانند که فرعون و خدایان مصر باطل هستند و تنها حق و حقیقت در این دنیای بزرگ، خدای یکتا و احد و واحد است.
قبطیان با موسی عهد بستند و باز هم موسی به بالای تپه ای مشرف به پایتخت مصر رفت و در بین نگاه های خیره ی قبطیان دستانش را به آسمان بلند کرد و ابتدا ذکری زیر لب گفت و سپس از خداوند خواست تا عذاب وزغ ها را از سر مصر بردارد و خیلی زود در چشم بهم زدنی، لشکری از وزغ و قورباغه داخل نیل فرو رفت، وزغ ها همانطور که یکباره و ناگهانی آمده بودند به یکباره هم رفتند، دیگر در شهر نه صدای نکره ی وزغ ها بود و نه خبری از آنها در زندگی قبطیان بود.
قبطیان به نزد فرعون رفتند و از او خواستند تا اینبار به عهدش وفا کند و بنی اسراییل را از زندان آزاد کند، اما باز هم هامان و شبکه ی قدرتمندی که راه انداخته بود مانع این شد که مومنان بنی اسرائیل از زندان آزاد شوند و باز هم فرعون و قبطیان عهد خود را شکستند.
چند صباحی که از عذاب قبطیان گذشته بود، گویی هر انچه را که بر سرشان آمده بود فراموش کردند، دوباره زندگیشان همچون قبل شده بود و تمام امورات آنها بر مدار بت پرستی می گشت البته خدایانی که در عذاب ها از اعتبار افتاده بودند را دیگر بهایی نمیدادند، اما مصر سرزمین خدایان متنوع بود و مردم از عذاب ها عبرت نمی گرفتند و هر بار دست به دامان یک خدا می شدند.
باز هم موسی به انذار مردم پرداخت و باز هم به آنان اخطار داد که اگر بر مدار اعتقادات قبل بگردند و خلف وعده کنند باز عذابی دیگر بر سرشان فرود می آید.
موسی هر روز و هر روز به مردم متذکر میشد تا اینکه سربازان حکومتی که تحت امر هامان بودند به او هتک حرمت کردند و مردم فراموشکار هم موسی را به سخره می گرفتند و باز هم راهی نبود جز تنبیه این مردم فراموشکار...
موسی که باز حجت را بر مردم تمام کرده بود به آنان گوشزد کرد که منتظر عذاب دیگری باشند و در یک روز که قبطیان مشغول امور روز مره شان بودند، موسی را بر سر در نیل یافتند.
این خبر به سرعت در بین مردم پخش شد و طبق تجربه های قبلی مردم دانستند که موسی به وسیله ی عصایش دوباره می خواهد کاری کند که آنان به عذاب دچار شوند، پس خیلی زود جمعیتی کنار نیل جمع شد تا ببیند اینبار موسی چه می کند.
موسی باز هم آخرین تذکراتش را داد اما کسی توجهی نکرد، پس دوباره عصایش را به نیل زد و اینبار عذابی به مراتب بدتر گریبانگیر قبطیان شد و...
ادامه دارد...
۲۴۰
۱۷:۰۴