طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_شانزدهم
: مردم مصر که هنوز از دو عذاب قبلی متنبه نشده بودند در بین هجوم قمّل ها دسته دسته به سمت عبادتگاه های شیطانی شان می رفتند تا دست به دامان خدای«گپ» شوند «گپ» یکی از خدایان نُه گانه ی مصری ها بود به شکل مردی که مامور زمین و بسیار هم قدرتمند است و هیچ حشره ای بی اذن این خدای گپ از زمین بیرون نمی آید. پس مردم چاره ی کار را در توسل به این خدا دیدند، اما پس از هر مراسم هجوم قمل ها به شهرها بیشتر و بیشتر میشد و مردم عملا دیدند که خدای گپ هم کاری از دستش بر نیامد و همه در گوش هم از مرگ گپ سخن می گفتند و به این ترتیب خدای گپ مصریان هم از درجه ی اعتبار ساقط شد. و این اراده ی خداوند بود که با هر عذاب یکی از خدایان مصر بی اعتبار شود و مردم به این نکته برسند که خدایی جز خدای یکتا که موسی از آن سخن می گوید، وجود ندارد. حالا قبطیان که از همه جا ناامید شده بودند، ناچار دوباره به سمت قصر فرعون یورش آوردند، مردم دور تا دور قصر جمع شده و آنجا را محاصره کرده بودند، جمعیت زیادی به چشم می خورد که همه ی آنها با هم شعار می دادند« دست به دامان موسی شو تا ما نجات یابیم» و از فرعون می خواستند تا دوباره با موسی وارد گفتگو و مذاکره شود. فرعون هم که خوب می دانست این حشرات، عذابی از جانب خدای موسی هستند، دوباره به خدمت موسی رسید و از او خواست تا دعایی نماید و خداوند یکتا به واسطه ی دعای موسی این عذاب را بردارد و در عوض فرعون هم زندانیان بنی اسرائیل را آزاد می کند موسی که خوب می دانست این بار هم فرعون نقض عهد می کند، اما چون اراده ی خداوند بر این تعلق گرفته بود که عذاب و تنبیه تدریجی باشد تا هر آنکس که خواستار هدایت است هدایت شود، درخواست فرعون را پذیرفت. موسی پیش چشمان مردم مستاصل مصری بر فراز بلندی ایستاد و دستانش را رو به آسمان بلند کرد و زیر لب ذکری گفت و بعد با صدای بلند از خدا خواست تا عذاب قمّل ها را از مصر بردارد و در میان تعجب حاضران، در طرفه العینی، تمام قمل ها به همان شکل که از زمین درآمده بودند، دوباره در زمین فرو رفتند و هیچ اثری از آنان نماند و این عذاب هم از قبطیان برداشته شد. اما باز هم فرعون نقض عهد کرد و اینبار هم هامان و بدنه ی کارشناسی اش با طرحی که به فرعون ارائه کردند، مانع آزادی زندانیان بنی اسرائیل شدند. هامان تمام تلاشش را می کرد که توجه مردم را به خدایان مصر جلب کند اما خدایان مصر با اراده ی خداوند یکتا، یکی پس از دیگری سقوط می کردند. ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_هفدهم
:
مدتی از عذاب چهارم که همان عذاب حشراتی به نام«قمّل» بود، می گذشت.در این بین چندین بار حضرت موسی به فرعون گوشزد کرد که به عهدش وفا کند و زندانیان بنی اسرائیل را آزاد سازد اما حالا دیگر عذاب برداشته شده بود و زندگی مردم مصر دوباره روال عادی به خود گرفته بود، پس کارشناسان دربار فرعون و هسته ی ابلیسی هامان، که فکر می کردند خدای موسی عذابی دیگر برای ظهور و بروز ندارد و از طرفی چندین خدا از خدایان مقتدر مصر در پیش چشم مردم در اثر این عذاب ها بی اعتبار شده بودند، اجازه ندادند که زندانیان آزاد شوند و باز هم توجیه می آوردند که آزادی زندانیان برابر است با در هم شکستن کل مصر و فرهنگش و تمام خدایان این سرزمین، پس باز هم می بایست مومنان در زندان بمانند تا موسی قدرت نگیرد.
حضرت موسی چندین بار به فرعون تذکر داد که به عهدش وفا کند وگرنه عذابی دیگر بر سرشان نازل می شود، اما گوشی بدهکار این حرفها نبود.
پس در یکی از روزها، حضرت موسی با تمام مردم مصر اتمام حجت نمود و وقتی دید مردم هم برایشان مهم نیست و باز هم خدایان لغو و بیهوده ی خودشان را می پرستند، به سمت رود نیل رفت و همانطور که باز هم هشدار میداد از مردم خواست عبرت بگیرند.
قبطیان مانند مجسمه های بی جان به دنبال موسی راه افتاده بودند و با نگاهشان او را تعقیب می کردند که می خواهد چه کند، در این زمان موسی عصایش را به رود نیل زد و ناگهان در بین تعجب مردم، لشکریانی انبوه از قورباغه و وزغ با سر و صدایی زیاد و کر کننده، از داخل رود نیل بیرون جهیدند.
انگار که رود نیل به جای قطره قطره ی آب، وزغ و قورباغه در خود داشت، این عذاب به مراتب بدتر از عذاب قمّل ها بود، زیرا قمّل حشره ای ریز و بی صدا بود، اما لشکریان بی انتهای وزغ و قورباغه آنچنان غوغا می کردند که کل مصر یک صدا فقط قور قور می کرد و برای هیچکس از دست این صداها اعصاب و روانی نمانده بود و کاش موضوع به همینجا ختم میشد.
لشکر وزغ و قورباغه به خانه و مزارع مصریان حمله ور شده بودند و در خانه های قبطیان، بین لباس ها و ظروف و حتی غذاهایشان قورباغه و وزغ غوطه ور بود و آنچنان بود که قبطیان دهانشان را برای خوردن لقمه ای غذا باز می کردند، وزغی در دهانشان جای میشد و یا اینکه یک قبطی جرات نداشت بر جای خود بنشیند و محض نشستن در زمانی اندک سراپای آنها مملو از وزغ و قورباغه میشد و جالب اینجا بود که باز هم این عذاب و اینهمه قورباغه و وزغ،کاری به کار و زندگی مومنان و شیعیان موسی نداشتند.
مصریان با دیدن این عذاب به جزع و فزع افتادند صدای گریه و زاری مصریان در صدای قورباغه ها آهنگی غم انگیز را در کوچه و برزن بوجود آورده بود.
اینبار بزرگان مصر توصیه کردند که مردم به درگاه خدای«هکت» روند و متوسل به او شوند چون این خدا در ظاهر یه صورت قورباغه و وزغ بود و برای مصریان حکم خدای باروری را داشت، یعنی مصریان اعتقاد داشتند هر زایشی که در اطراف صورت می گیرد چه در گیاهان و بحث کشاورزی و چه در دام ها و دامداری و چه تولید نسل انسان ها، همه و همه زیر نظر این خدا است.
اما هرچه مصریان به درگاه این خدا گریه و زاری کردند و روی خراشیدند خدای «هکت» هم به آنها توجهی نکرد و در اینجا اعتبار خدای باروری مصر هم مانند خدایان پیشین بر باد رفت و از درجه ی اعتبار ساقط شد و این اراده ی خداوند بود که خدایان مصر را یکی یکی از چشم مردم بیاندازد.
مردم که از دست وزغ ها بیچاره شده بودند، اینبار دیگر روی به دربار مصر هم نکردند و از فرعون چیزی نخواستند و در یک حرکت هماهنگ، همه با هم به سمت موسی رفتند.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
مدتی از عذاب چهارم که همان عذاب حشراتی به نام«قمّل» بود، می گذشت.در این بین چندین بار حضرت موسی به فرعون گوشزد کرد که به عهدش وفا کند و زندانیان بنی اسرائیل را آزاد سازد اما حالا دیگر عذاب برداشته شده بود و زندگی مردم مصر دوباره روال عادی به خود گرفته بود، پس کارشناسان دربار فرعون و هسته ی ابلیسی هامان، که فکر می کردند خدای موسی عذابی دیگر برای ظهور و بروز ندارد و از طرفی چندین خدا از خدایان مقتدر مصر در پیش چشم مردم در اثر این عذاب ها بی اعتبار شده بودند، اجازه ندادند که زندانیان آزاد شوند و باز هم توجیه می آوردند که آزادی زندانیان برابر است با در هم شکستن کل مصر و فرهنگش و تمام خدایان این سرزمین، پس باز هم می بایست مومنان در زندان بمانند تا موسی قدرت نگیرد.
حضرت موسی چندین بار به فرعون تذکر داد که به عهدش وفا کند وگرنه عذابی دیگر بر سرشان نازل می شود، اما گوشی بدهکار این حرفها نبود.
پس در یکی از روزها، حضرت موسی با تمام مردم مصر اتمام حجت نمود و وقتی دید مردم هم برایشان مهم نیست و باز هم خدایان لغو و بیهوده ی خودشان را می پرستند، به سمت رود نیل رفت و همانطور که باز هم هشدار میداد از مردم خواست عبرت بگیرند.
قبطیان مانند مجسمه های بی جان به دنبال موسی راه افتاده بودند و با نگاهشان او را تعقیب می کردند که می خواهد چه کند، در این زمان موسی عصایش را به رود نیل زد و ناگهان در بین تعجب مردم، لشکریانی انبوه از قورباغه و وزغ با سر و صدایی زیاد و کر کننده، از داخل رود نیل بیرون جهیدند.
انگار که رود نیل به جای قطره قطره ی آب، وزغ و قورباغه در خود داشت، این عذاب به مراتب بدتر از عذاب قمّل ها بود، زیرا قمّل حشره ای ریز و بی صدا بود، اما لشکریان بی انتهای وزغ و قورباغه آنچنان غوغا می کردند که کل مصر یک صدا فقط قور قور می کرد و برای هیچکس از دست این صداها اعصاب و روانی نمانده بود و کاش موضوع به همینجا ختم میشد.
لشکر وزغ و قورباغه به خانه و مزارع مصریان حمله ور شده بودند و در خانه های قبطیان، بین لباس ها و ظروف و حتی غذاهایشان قورباغه و وزغ غوطه ور بود و آنچنان بود که قبطیان دهانشان را برای خوردن لقمه ای غذا باز می کردند، وزغی در دهانشان جای میشد و یا اینکه یک قبطی جرات نداشت بر جای خود بنشیند و محض نشستن در زمانی اندک سراپای آنها مملو از وزغ و قورباغه میشد و جالب اینجا بود که باز هم این عذاب و اینهمه قورباغه و وزغ،کاری به کار و زندگی مومنان و شیعیان موسی نداشتند.
مصریان با دیدن این عذاب به جزع و فزع افتادند صدای گریه و زاری مصریان در صدای قورباغه ها آهنگی غم انگیز را در کوچه و برزن بوجود آورده بود.
اینبار بزرگان مصر توصیه کردند که مردم به درگاه خدای«هکت» روند و متوسل به او شوند چون این خدا در ظاهر یه صورت قورباغه و وزغ بود و برای مصریان حکم خدای باروری را داشت، یعنی مصریان اعتقاد داشتند هر زایشی که در اطراف صورت می گیرد چه در گیاهان و بحث کشاورزی و چه در دام ها و دامداری و چه تولید نسل انسان ها، همه و همه زیر نظر این خدا است.
اما هرچه مصریان به درگاه این خدا گریه و زاری کردند و روی خراشیدند خدای «هکت» هم به آنها توجهی نکرد و در اینجا اعتبار خدای باروری مصر هم مانند خدایان پیشین بر باد رفت و از درجه ی اعتبار ساقط شد و این اراده ی خداوند بود که خدایان مصر را یکی یکی از چشم مردم بیاندازد.
مردم که از دست وزغ ها بیچاره شده بودند، اینبار دیگر روی به دربار مصر هم نکردند و از فرعون چیزی نخواستند و در یک حرکت هماهنگ، همه با هم به سمت موسی رفتند.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۲۴۲
۱۷:۲۱