عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۲ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_سهundefined: و باز هم موسی کلمات مقدس را واسطه قرار داد و این بار کل بیابان پوشیده شد از دانه های ریز سفید رنگی که به نرمی پنبه بودند و مزه شان به شیرینی کلوچه عسلی بود. مردم با دیدن دانه با تعجب گفتند: «من» یعنی اینها چیست؟ و این دانه ها به «من» معروف شد و در آیات قران هم همین تعبیر آمده است. موسی به آنها یاد داد که از این دانه ها می توان به عنوان نان استفاده کرد، به این صورت که از این دانه ها بر می چیدند و با فشار کوچکی آرد می شدند و سپس خمیرشان می کردند و وقتی خمیر را به شکل قرصی نان در می آوردند، ناگهان این خمیر بدون دیدن حرارت و آتشی، تبدیل به نانی خوشمزه میشد. و عجیب اینکه این پرندگان و این نان های شگفت انگیز، هر روز به یک مزه و طعمی دلچسپ در می آمدند، یعنی تمام مزه ها و تمام ویتامین های مورد نیاز هر کس در این دو طعام وجود داشت. درست است که این طعام ها مانند یک اعجاز بود، اما معجزه نبود،روند طبیعی یک عمل و عکس العمل بود. معجزه همان عصای موسی بود که تبدیل به اژدها می شد، اما اینجا سنت خدا جاری بود، خداوند امر کرده بود که او را بپرستند و از او یاری بجویند و کلمات مقدس را به فریاد بخوانند و او هم رزق و روزیشان را به بهترین شکل ممکن می رساند، به طوریکه بندگان مخلص به زحمتی آنچنانی نیافتند، حالا که بنی اسرائیل پس از سالها استضعاف و فقر دست از خدا نکشیده بودند، خدا هم حوائج مادی و معنویشان را برآورده می کرد و این سنت خداست و همیشه و در همه جا و در تمام زمان ها جاریست، اگر بنده گوش به فرمان خدا باشد و تمام امیدش خدا و کلمات مقدس باشد، بی شک خدا هم به بهترین شکل زندگی او را سر و سامان می دهد . حالا بنی اسرائیل امکانات یک زندگی را داشت، آب و غذا و نان را به شکلی که گفتیم خدا برایشان به برکت کلمات مقدس فراهم نمود، آنها در طول سفر و هر روز می توانستند پرنده شکار کنند و طعامی لذیذ با نانی دلچسپ داشته باشند، فقط این شکار کردن در روز شنبه نمی بایست انجام شود، چرا که شنبه ها در هر صورت متعلق به عبادت پروردگار بود. خداوند وقتی آدم را خلق کرد و او را به روی زمین فرستاد نیازهای او را هم برطرف کرد و الان هم نیازهای بنی اسراییل را مرتفع نمود آب و غذا و نان و فقط می ماند مسکن که آن هم چون بنی اسراییل در حال هجرت بود و بیابان سینا جایی برای برپایی مسکن نبود و قرار بود آنها به اورشلیم بروند، پس نیاز مسکن اینجا بی معنا بود، اما وقتی بنی اسراییل دوباره بهانه جویی کردند و بعضی مغرضان بهانه ی مسکن و سرپناه را آوردند و خواستند به این طریق عظمت خدای یکتا را زیر سوال ببرند اینبار دوباره موسی دست به کار شد و... ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_چهار🎬:
دوباره بهانه جویان بنی اسراییل به کار افتادند و این بار از موسی مسکن می خواستند.
در نظر قبیله ی بنی اسراییل، مسکن و خانه ای که می خواستند می بایست هم پایه ی قصرها و خانه هایی باشد که در مصر فرعونیان می ساختند، به همان عظمت و استحکام، چون آنها خداوند را با فرعون که خدای مصری ها تلقی می شد مقایسه می کردند و حالا هم خانه هایی در خور می خواستند.
این خواسته در حالی بود که بنی اسرائیل ساکن بیابان سینا نبود و این بیابان فقط گذرگاهی برای آنها محسوب میشد تا از آن بگذرند و به سرزمین مقدس و اورشلیم برسند پس هیچ عقل سلیمی قبول نمی کرد که مسکن به آن معنای مصری برایشان فراهم شود.اما چون این سفر با این حجم جمعیت سفری طولانی به اندازه سه چهار ماه بود، باید فکری برای اقامتگاه آنان می شد.
صحرای سینا طوری بود که روزهایش آفتاب بسیار سوزان و آزار دهنده بود و شبهایش سرمایی استخوان سوز به جان مردم می افتاد، یعنی شب و روزش دو هوای متنقاض داشت.
پس مردم دوباره موسی را دوره کردند و از او خواستند تا خداوند فکری برای سرپناه آنان کند و بار دیگر موسی به جایگاهی بلند رفت و دستانش را به آسمان بلند کرد و باز هم همان ذکر را گفت و حالا افراد بنی اسراییل کاملا می دانستند که خداوند اگر بخواهد نعمتی به آنها بدهد فقط و فقط با توسل به برگزیدگانش می دهد و راه تمام نعمت ها و برکات از پنج کلمه ی مقدس می گذرد، موسی می خواند و مومنان با او تکرار می کردند، انگار تمام دشت سینا یک پارچه شده بود عشق محمد و آل محمد و فریاد همه به آسمان بلند بود« الهی یا حمید به حق محمد، یا عالی بحق علی یا فاطرالسموات و الارض بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و یا ذی القدیم الاحسان بحق الحسین علیه السلام، مأمن و اقامتگاه و مسکنی برای ما برسان»
هنوز دستان موسی از دعا پایین نیامده بود ناگهان نسیمی خنک وزیدن گرفت و ابرهایی عجیب که تا به حال هیچ کس نمونه اش را در آسمان ندیده بود روی سر تمام افراد بنی اسرائیل ظاهر شد.
این ابرها که «غمام» نام گرفت، عملکردی عجیب داشتند، آنها دقیقا مثل سقف قصرهای باشکوه مصر عمل می کردند، وقتی نور خورشید با شدت می تابید ، غمام مردم را از تابش نور خورشید در امان داشتند و سایه ی این ابرها آنقدر لطیف بود که مردم مدام وزیدن نسیم خنک و مطبوع بهاری را با همان خوشبویی و طراوت حس می کردند و این ابرها در شب مانند ماهتاب پر نور می شدند، انگار چلچراغ های بزرگی بالای سر بنی اسراییل نصب شده باشند، شب به روشنایی روز برایشان بود و هوای شب هم بسیار مطبوع و دلپذیر بود.
با وجود غمام، قوم موسی نه گرمای روز و نه سرمای شب را حس می کردند، انگار که نه در صحرای سینا، بلکه در بهشتی آسمانی بودند و این نه اعجاز یک پیامبر بلکه عکس العمل یک عمل نیکو بود.خداوند به بندگانش دستور داده بود که او را بپرستند و از برگزیدگان او که محمد و آل محمد بود یاری جویند و اینک که آنها به خواسته ی خدا پیش رفته بودند، خداوند هم طبق سنت و وعده ی تخلف ناپذیرش، همه ی امور راحتی آنان را فراهم کرده بود.
حالا هر روز پرنده سلوی شکار می کردند، پرنده ای که هر روز به یک طعم در کامشان می نشست و از زمین هم دانه های سفید و لذیذ«مَن» برایشان می روید و در طرفه العینی تبدیل به نانی خوشمزه میشد و مسکن بسیار باشکوه و پادشاهی هم پیدا کرده بودند که به هر کجای بیابان می رفتند این سقف هم با آنها حرکت می کرد و بالای سرشان بود و این است عظمت محمد و آل محمد که با توسل به ایشان، بنی اسراییل صاحب همه چیز شدند
ادامه دارد...

۱۶۹

۱۶:۵۸