طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هفتاد_هشت
: قرار داد ننگینی بین قارون و باسته بسته شد و هیچ کس از مفاد این قرارداد آگاهی پیدا نکرد و باسته گوش به زنگ بود تا قاصد قارون به او برسد و قارون لحظه هارا میشمرد تا فرصتی برایش پیش آید و روزی از روزها که موسی در حال نصیحت مردم بود و به آنها گوشزد می کرد که مراقب اعمال و رفتار خود باشند و از اعمال منافی عفت دوری گزینند چرا که خشم خدا را به دنبال می آورد و باعث مرگ های زود رس می شود و ابلیس را شاد و مسرور می کند در این لحظه قارون که در جمع حضور داشت از جا بلند شد و گفت: ای موسی! تو که مدام ما را نصیحت می کنی بگو بدانیم اگر کسی این احکام را رعایت نکرد چه؟ حضرت موسی نگاهی به قارون نمود و فرمود: حکم الهی برای همه یکسان است و باید حد را بر او جاری نمود. قارون یک تای ابرویش را بالا داد و گفت: حتی اگر ان شخص گنهکار تو باشی باز هم باید همان کرد که با دیگران می شود؟ موسی سری تکان داد و فرمود: آری! حکم یکی ست حتی برای من و بعد رو به جمعیت نمود و ادامه داد: ای مومنین بدانید و آگاه باشید کسی که گناه کرده در پیشگاه خداوند گنهکار است و عقوبت گناهش را خواهد دید خواه آن شخص موسی باشد و خواه قارون... در این لحظه قارون گلویی صاف نمود و گفت: پس خانم باسته که در مصر همه او را به عنوان یک منافی عفت می شناسند، احضار کنید تا در مورد موسی سخنانی بگوید و پس سخنان او مردم باید خود، گنهکار را عقوبت کنند. در این هنگام هر کسی چیزی می گفت و بعضی ها شک بد بردند، چون قارون در نظر آنان شخصی بزرگ و صادق بود و همه می خواستند بدانند که چه چیزی بین موسی و باسته گذشته است. موسی دانست که قارون حیله ای نموده اما به خدایش اطمینان داشت که او برای مومنین تکیه گاهی بس عظیم است پس رو به جمع نمود و گفت: کسی به دنبال این زن برود تا ببینیم موسی چه خطایی کرده که خود بی خبر است! چند نفر به دنبال باسته رفتند و قبل از آنان، قاصد قارون درب خانه ی باسته را زد و به او پیغام قارون را رساند که حالا وقت عمل به وعده ایست که پول آن را گرفته است. آن زن خود را آراست و خیلی زود به محل مجلس سخنرانی موسی رسید و هنگامی که وارد مجلس شد نگاهی به سمت موسی نمود و قبل از اینکه سخنی بگوید ناگهان عظمت و هیبت الهی موسی را دید و به یاد آورد که خدای موسی چگونه از عصای او اژدهایی ساخت که کل سحر و عظمت فرعون را بلعید و انگار اراده ی خدا بر آن تعلق گرفته بود که این مجلس، مجلس توبه و ایمان شود، پس باسته در یک لحظه تصمیم بزرگی گرفت. قارون که مطمئن بود اینک موسی به خفت می افتد، نگاهی پر از ذوق به باسته کرد و باسته بی توجه به نگاه قارون رو به جمعیت کرد و گفت: چطور آن ساحرانی که سالها دنبال سحر و جادو بوده اند توانستند
یک شبه توبه کنند و به مقام ایمان رسیدند و در راه خداوند یکتا جان خویش از دست دادند تا روح آنها در آسمانها آرام گیرند و من این کار را نکنم؟ و بعد صدایش را بلند تر کرد و ادامه داد: ای مردم مصر! همگی شما مطمئنا مرا میشناسید، من باسته، زنی زیبا و بدکاره ام و اینک از کارهای بدم توبه می کنم، قارون با بذل هفتاد هزار دینار طلا می خواست مرا بفریبد و به من گفت که در جمع اعتراف کنم که شبی در کنار موسی بوده ام، اما من میگویم که موسی پیامبر خداست، او پاک و پاکدامن است و انکه گنهکار است قارون است که به من پول داده است علیه موسی پاکدامن اعتراف کنم و من این جا اعتراف می کنم که موسی پیامبر خداست و پاک دامن
است و جز پاکی و اخلاص و بزرگی در موسی چیزی سراغ ندارم. در این هنگام قارون با عربده هایی دیوانه وار شروع به هیاهو کرد و به سمت باسته یورش برد و می خواست او را با دندان هایش تکه پاره کند که جمعیت مانع این کار شدند و بدین ترتیب قارون شکست خورد و این شکست تمام پروژه قارون را از هم گسیخت اما او همان متکبر فخر فروشی بود که همیشه خود را در چشم دیگران به تفاخر نشان می داد تا اینکه... ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هفتاد_نه🎬:
قارون مانند فردی افسار گسیخته در صحنه ی جدال با موسی و خدای یکتا می تاخت و در اینجا بود که موسی صبر از کف داد و از خدا خواست که سرنوشت قارون را آنگونه که خودش صالح میداند رقم بزند و به عبارت دیگر امید از هدایت قارون سلب شده بود و او را به خدا واگذار کرد و همانا خداوند بهترین انتقام گیرنده است.
از طرفی نفوذ قارون در میان بنی اسرائیل زیاد بود و او در طی سالها تظاهر و نفاق توانسته بود جمعی ظاهر بین را همراه خود نماید و این همراهی به گونه ای بود که امکان از بین بردن یک شبه او وجود نداشت.
این اتفاق باید به طریقی رقم می خورد که یاد و اثر آن تا سالها باقی بماند.پس در یکی از روزها که قارون در حالیکه کلید چند گنجینه اش را در دست داشت و آن را در برابر موسی گرفته بود و به او و دیگران فخر فروشی می کرد و معرکه ای پر هیاهو برپا نموده بود، ناگهان انگار زلزله ای عظیم رخ دهد، زمین در اطراف قصر قارون به لرزه افتاد، گویی زلزله فقط در قصر قارون بود و زمین از هم شکافته شد و قارون با دیدن این صحنه در حالیکه فریاد می کشید خواست از محدوده ی قصرش خارج شود اما گویی پاهایش در زمین قفل شده بود و نتوانست حرکت کند، در این لحظه قارون از اطرافیان که بیشتر طرفدارانش بودند طلب کمک کرد اما هیچکدام از آنها جرأت نزدیک شدن به قارون را نداشتند، کم کم قصر قارون مثل لقمه ای توسط زمین بلعیده شد و قارون اظهار توبه و ایمان کرد اما خداوند که عالم بر اسرار است به موسی الهام نمود که توبه اش ظاهری و از سر عجز است و قارون و گنجش پیش چشم جمعیتی از دوستان و طرفدارانش در زمین فرو رفت.
اثر دعای موسی بر قارون در قرآن این گونه آمده است: هم خود قارون، هم خانه اش در زمین فرو رفت و قارون در این هنگام عجز و ناله می کرد و سعی بر توبه ظاهری داشت و موسی به او فرمود: توبه تو، توبه واقعی نیست و این مرحله، مرحله فرو رفتن او در زمین را همه بنی اسرائیل دیدند و کسی نتواست به او کمک کند.
ناتوانی یاران قارون در نجات او به چشم همه آمد.افراد سست ایمانی که همیشه حسرت قارون را میخوردند، می گفتند انگار که خداوند هر موقع بخواهد به بندگانش رزق میدهد و هر گاه بخواهد پس میگیرد. پس با دیدن این اتفاق موحد و با ایمان کامل شدند. جریان قارونیسم با این اتفاق در میان بنی اسرائیل به طور کلی از بین رفت و دیگر خبری از آن نبود.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
قارون مانند فردی افسار گسیخته در صحنه ی جدال با موسی و خدای یکتا می تاخت و در اینجا بود که موسی صبر از کف داد و از خدا خواست که سرنوشت قارون را آنگونه که خودش صالح میداند رقم بزند و به عبارت دیگر امید از هدایت قارون سلب شده بود و او را به خدا واگذار کرد و همانا خداوند بهترین انتقام گیرنده است.
از طرفی نفوذ قارون در میان بنی اسرائیل زیاد بود و او در طی سالها تظاهر و نفاق توانسته بود جمعی ظاهر بین را همراه خود نماید و این همراهی به گونه ای بود که امکان از بین بردن یک شبه او وجود نداشت.
این اتفاق باید به طریقی رقم می خورد که یاد و اثر آن تا سالها باقی بماند.پس در یکی از روزها که قارون در حالیکه کلید چند گنجینه اش را در دست داشت و آن را در برابر موسی گرفته بود و به او و دیگران فخر فروشی می کرد و معرکه ای پر هیاهو برپا نموده بود، ناگهان انگار زلزله ای عظیم رخ دهد، زمین در اطراف قصر قارون به لرزه افتاد، گویی زلزله فقط در قصر قارون بود و زمین از هم شکافته شد و قارون با دیدن این صحنه در حالیکه فریاد می کشید خواست از محدوده ی قصرش خارج شود اما گویی پاهایش در زمین قفل شده بود و نتوانست حرکت کند، در این لحظه قارون از اطرافیان که بیشتر طرفدارانش بودند طلب کمک کرد اما هیچکدام از آنها جرأت نزدیک شدن به قارون را نداشتند، کم کم قصر قارون مثل لقمه ای توسط زمین بلعیده شد و قارون اظهار توبه و ایمان کرد اما خداوند که عالم بر اسرار است به موسی الهام نمود که توبه اش ظاهری و از سر عجز است و قارون و گنجش پیش چشم جمعیتی از دوستان و طرفدارانش در زمین فرو رفت.
اثر دعای موسی بر قارون در قرآن این گونه آمده است: هم خود قارون، هم خانه اش در زمین فرو رفت و قارون در این هنگام عجز و ناله می کرد و سعی بر توبه ظاهری داشت و موسی به او فرمود: توبه تو، توبه واقعی نیست و این مرحله، مرحله فرو رفتن او در زمین را همه بنی اسرائیل دیدند و کسی نتواست به او کمک کند.
ناتوانی یاران قارون در نجات او به چشم همه آمد.افراد سست ایمانی که همیشه حسرت قارون را میخوردند، می گفتند انگار که خداوند هر موقع بخواهد به بندگانش رزق میدهد و هر گاه بخواهد پس میگیرد. پس با دیدن این اتفاق موحد و با ایمان کامل شدند. جریان قارونیسم با این اتفاق در میان بنی اسرائیل به طور کلی از بین رفت و دیگر خبری از آن نبود.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۱۵۹
۱۷:۱۱