طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_شصت_هشت
: زمانی که موسی به گروه ساکتین چنین گفت همهمه ای در کل دشت سینا پیچید، هر کس حرفی میزد و زمزمه ی اعتراض ها بلند شد. موسی بر فراز تپه ای رفت و صدایش را بلند نمود و فرمود: چه شده؟! شما را چه می شود؟! آیا باز هم می خواهید با حکم خدا به جدال برخیزید؟؛ همانا این دستور خداست که گروه مرتدین به دست شما ساکتین کشته شوند. در این لحظه پیرمردی جلو آمد و گفت: یا موسی! اگر مرتدین را به خاطر ارتدادشان حکم کشتن دادید و این عذابی دنیایست برای آنها، چرا حکم عذابی بدتر به ما می دهید؟! ما که نه سامری را تایید کردیم و نه گوساله ی طلایی را پرستیدم، پس چرا باید با کشتن برادر و پدر و خویشان خودکه مرتد شدند ما را عذاب دهید؟! همانا عذاب ما بدتر است، چرا که مرتدین می میرند اما ما زنده می مانیم و صحنه ی کشته شدن عزیزانمان به دست خودمان همیشه در پیش چشم ماست و آینه ی دقمان خواهد بود. در این هنگام موسی سری تکان داد و گفت: درست است شما گوساله طلایی را نپرستیدید اما در مقابل عمل شیطانی مرتدین ساکت ماندید نه آنها را از عمل بدشان نهی کردید و نه به گروه مومنان پیوستید تا با تکیه بر شما جلوی فساد را بگیرند، یعنی امر به معروف و نهی از منکر را کنار گذاشتید و این هم مستوجب عقوبتی سخت است و شما هم باید تنبیه شوید و خداوند اراده کرده که به دست شما مرتدین کشته شوند، فقط تنها کاری که می توانید بکنید این است که بزرگان و عزیزان درگاه خدا را واسطه قرار دهید تا این کار را برای شما سهل کنند. در این هنگام گروه ساکتین دست به دعا برداشتند و خدا را به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و اولادشان قسم دادند تا خدا این امر خطیر را بر آنها آسان کند و سپس شمشیر به دست گرفتند و پیش رفتند. موسی فرمان حمله را صادر کرد، مرتدین یک جا جمع شده بودند، گروهی از ساکتین پیش رفتند و تعدادی از مرتدین را کشتند و همانا دعایشان مستجاب شده بود و کشتن نزدیکان مرتدشان برای ساکتین آسان شد. دسته ی دوم ساکتین به پیش می رفتند تا گروهی دیگر از مرتدین را بکشند که ناگهان جوانی از بین مرتدین بیرون آمد و فریاد زد... ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_شصت_نه🎬:
جوانی از میان مرتدین پیش آمد، دستانش را به حالت دعا بالا برد، ناخوداگاه گروه ساکتین که پیش می آمدند تا آنها را بکشند متوقف شدند.
جوان فریاد بر آورد: ای گروه عصیان کار! آیا سخنان و سفارشات موسی را از یاد برده اید؟ آیا عهدهایی را که موسی از طرف خدا از ما می گرفت فراموش کرده اید؟! اگر فراموش کردید من آنها را به یادتان می آورم.
آیا در خاطر دارید که موسی می گفت هر کجا که در کارتان گره افتاد، هر کجا که مشکل داشتید، هر کجا که گناه کردید و خواستید توبه کنید، هر وقت هر حاجتی از خدا داشتید، پروردگار را به بهترین بندگانش سوگند دهید و بزرگانی را که خداوند عزت بخشیده واسطه کنید! یادتان هست که می گفت هر چه خوبی و برکت است از این بزرگان و زیر نظر آنهاست، پس بیایید خداوند را به پیامبر آخرالزمان محمد و جانشینش علی و اولاد محمد قسم دهیم، بیایید دست به دامان محمد و علی بزنیم، شاید خداوند توبه مان را در همین دنیا پذیرفت و از کشته شدنمان صرف نظر کرد.
در این هنگام دستان تمام مرتدین به آسمان بلند شد و همه با هم و یکصدا فریاد می زدند: یا حمید بحق محمد یاعالی بحق علی، یا فاطر السموات والارض بحق فاطمه، یا محسن بحق حسن، یا قدیم الاحسان بحق حسین الهی العفو...
نام پنج کلمه ی مقدس که در صحرای سینا پیچید، انگار بوی گل محمدی فضا را گرفت و بارانی با طراوت نم نم بر سر مردم فرود می آمد.
در این هنگام فرشته ی وحی به موسی نازل شد و فرمود: خداوند می فرمایند که من به حرمت پنج کلمه ی مقدس از گناه گروه مرتدین گذشتم و جانشان را به آنان بخشیدم، همانا اگر از همان اول محمد و آل محمد را واسطه قرار می دادند، همان دفعه ی اول آنها را می آمرزیدم و از خطایشان می گذشتم.
موسی پس از شنیدن وحی بر فراز تپه رفت، عصایش را بالا برد و فریاد زد: مژده باد بر شما که خداوند از گناهتان گذشت، ایشان به واسطه ی محمد و علی و اولادش، شما را مورد رحمت خود قرار داد، همانا او بخشنده و مهربان است و پنج کلمه ی مقدس، برگزیدگان اویند و خداوند زمین و این دنیا را نیافرید مگر به بهانه ی وجود مقدس این پنج کلمه....
تا موسی این سخن را زد هیاهویی در صحرای سینا به پا شد، مرتدین خوشحال از این بودند که از مرگ نجات یافتند و بقیه ی قوم هم خوشحال بودند که دیگر کشته شدن عزیزانشان را پیش چشمشان نمی بینند.
جمعیت گرداگرد موسی حلقه زدند، موسی می بایست دوباره از آنها عهد بگیرد، این فرمان خداوند متعال بود که هر چند وقت یکبار این عهد را تجدید کند اما اینبار عهدشان محکم تر و وسیع تر بودپس موسی فریاد برآورد تا صدایش در کل صحرا بپیچد و فرمود..
ادامه دارد...
جوانی از میان مرتدین پیش آمد، دستانش را به حالت دعا بالا برد، ناخوداگاه گروه ساکتین که پیش می آمدند تا آنها را بکشند متوقف شدند.
جوان فریاد بر آورد: ای گروه عصیان کار! آیا سخنان و سفارشات موسی را از یاد برده اید؟ آیا عهدهایی را که موسی از طرف خدا از ما می گرفت فراموش کرده اید؟! اگر فراموش کردید من آنها را به یادتان می آورم.
آیا در خاطر دارید که موسی می گفت هر کجا که در کارتان گره افتاد، هر کجا که مشکل داشتید، هر کجا که گناه کردید و خواستید توبه کنید، هر وقت هر حاجتی از خدا داشتید، پروردگار را به بهترین بندگانش سوگند دهید و بزرگانی را که خداوند عزت بخشیده واسطه کنید! یادتان هست که می گفت هر چه خوبی و برکت است از این بزرگان و زیر نظر آنهاست، پس بیایید خداوند را به پیامبر آخرالزمان محمد و جانشینش علی و اولاد محمد قسم دهیم، بیایید دست به دامان محمد و علی بزنیم، شاید خداوند توبه مان را در همین دنیا پذیرفت و از کشته شدنمان صرف نظر کرد.
در این هنگام دستان تمام مرتدین به آسمان بلند شد و همه با هم و یکصدا فریاد می زدند: یا حمید بحق محمد یاعالی بحق علی، یا فاطر السموات والارض بحق فاطمه، یا محسن بحق حسن، یا قدیم الاحسان بحق حسین الهی العفو...
نام پنج کلمه ی مقدس که در صحرای سینا پیچید، انگار بوی گل محمدی فضا را گرفت و بارانی با طراوت نم نم بر سر مردم فرود می آمد.
در این هنگام فرشته ی وحی به موسی نازل شد و فرمود: خداوند می فرمایند که من به حرمت پنج کلمه ی مقدس از گناه گروه مرتدین گذشتم و جانشان را به آنان بخشیدم، همانا اگر از همان اول محمد و آل محمد را واسطه قرار می دادند، همان دفعه ی اول آنها را می آمرزیدم و از خطایشان می گذشتم.
موسی پس از شنیدن وحی بر فراز تپه رفت، عصایش را بالا برد و فریاد زد: مژده باد بر شما که خداوند از گناهتان گذشت، ایشان به واسطه ی محمد و علی و اولادش، شما را مورد رحمت خود قرار داد، همانا او بخشنده و مهربان است و پنج کلمه ی مقدس، برگزیدگان اویند و خداوند زمین و این دنیا را نیافرید مگر به بهانه ی وجود مقدس این پنج کلمه....
تا موسی این سخن را زد هیاهویی در صحرای سینا به پا شد، مرتدین خوشحال از این بودند که از مرگ نجات یافتند و بقیه ی قوم هم خوشحال بودند که دیگر کشته شدن عزیزانشان را پیش چشمشان نمی بینند.
جمعیت گرداگرد موسی حلقه زدند، موسی می بایست دوباره از آنها عهد بگیرد، این فرمان خداوند متعال بود که هر چند وقت یکبار این عهد را تجدید کند اما اینبار عهدشان محکم تر و وسیع تر بودپس موسی فریاد برآورد تا صدایش در کل صحرا بپیچد و فرمود..
ادامه دارد...
۱۳۱
۱۷:۱۱