عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۲ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_هشت undefined: صحنه ای عجیب و شکنجه ای شدید در گرفته بود، میخ در دست و پای آسیه فرو رفته و خونی که از او جاری شده بود، نیرو و توانش را گرفته بود و حالا سنگ داغ بر روی سینه اش، نفسش را تنگ کرده بود، پس ناخوداگاه از درد اینهمه شکنجه فریاد برآورد: ای خدای یگانه...ای پناه بی پناهان و ای یاری دهنده ی مظلومان، به فریادم برس که آسیه را توان اینهمه رنج نیست، ای خدااا مرا از رنج و شکنجه ی فرعون آزاد کن! ای موسی، ای نبی خداوند کجایی که ببینی چه بر سرم آوردند، کجایی تا مادر خوانده ات را نظاره کنی، همو که تو و خدایت را تقدیس کرد و به خدای یکتا ایمان آورد. هامان از دیدن این صحنه در دل ذوق داشت و مدام خنده های ریز میکرد و فرعون از شنیدن حرفهای آسیه که در همین حال شکنجه هم دست از پروردگارش نمی کشید خشمگین بود. فریاد آسیه بلند بود که ناگاه موسی با عصای دستش خود را به آسیه رساند، هیچ کس نفهمید که موسی از کجا آمد و چطور آمد، اصلا در آن زمان موسی در پایتخت نبود، گویا به اعجازی خود را به آسیه رسانده بود. حضرت موسی در کنار آسیه زانو زد، آسیه خوشحال از اینکه روی نورانی موسی را میبیند، اشک به چشم آورد و گفت: وضع مرا میبینی؟! میبینی شیعیانت هم مثل خودت مظلومند؟! به خدا قسم که در زیر بار شکنجه قالب تهی می کنم، گویی میمیرم و باز زنده می شوم و آرزو می کنم خداوند خانه ای در بهشت در جوار خودش به من ارزانی دارد و چه زیبا آسیه، خواسته ای عظیم را از خداوند طلب نمود...خانه ای در جوار خود خدا....و مومن باید در مقابل خداوند همین اندازه بلند نظر باشد. موسی نگاهی مهربان به آسیه نمود و از بین دو انگشتش مقام آسیه را در بهشت به او نشان داد و آسیه با دیدن مقامش در آن دنیا لبخندی بر لب نشاند و به حکم خداوند دیگر او هیچ دردی از شکنجه حس نمی کرد و تا زمانی که چشم از دنیا فرو بست مدام لبخند میزد و ستایش خدا می کرد. فرعون که برایش این لبخندها در زیر شکنجه، عجیب بود، از جا بلند شد و فریاد زد: او مجنون شده است، براستی که آسیه دیوانه شده است و به جای گریه می خندد. آسیه هم شهید شد و نام خود را در زمره ی چهار زن بهشتی ثبت کرد، او زنی پاکدامن بود که همچون حضرت زهرا جانش را در راه دین خدا فدا نمود، اما مقام حضرت زهرا بسی بالاتر از آسیه است، چرا که اگر میخ در دست و پای آسیه فرو رفت، به سینه ی زهرا هم میخ فرو رفت، آنهم میخی که سرخ از آتش بود، اگر بر سینه ی آسیه سنگ داغ گذاشتند، بر بدن فاطمه هم دربی پر از شعله ی آتش آمد در حالیکه طفلی در شکم داشت و سنگ داغ کجا و درب سوزان کجا... اگر آسیه از درد شکنجه نالید، اما زهرا از دردش چیزی به کسی نگفت و بعد از شهادتش در حین غسل و کفن، تازه علی فهمید که سینه ی زهرا سوخته و پهلویش شکسته استundefined آری، قبطیان هم شهید دادند، اما همانطور که فرعون می خواست، کشته شدن آسیه و حزقیل در پیش چشم مردم، باعث شد آنان بترسند و اصلا به طرف موسی نروند و در اینجا گویی پایان کار خود را رقم زدند، چون صبر خدا هم حدی دارد... خداوند مهربان، تمام بندگانش را دوست می دارد و برای هدایتشان آیات و نشانه هایی ارزانی می دارد همانگونه که برای قبطیان ماجرای یوم الزینه، معجزات موسی، فرو رفتن قارون در زمین و از هم پاشیدن صرح ابلیس را انجام داد تا مردم مصر هدایت شوند، برای همه نشانه هایی می فرستد اما وقتی که مردم خود را به ندیدن و نشنیدن می زنند، آن وقت هلاکت خود را رقم زده اند و در اینجا همین اتفاق برای مردم مصر افتاد، به قول معروف کسی را به زور نمی توان راهی بهشت کرد چرا که انسان موجودی مختار است و هر چه که نصیبش شود نتیجه ی اعمال خودش است، پس اینجا حجت بر مردم تمام شد و عذاب خداوند شروع شد، اما از آنجا که خداوند بر بندگانش بسیار رحیم و عطوف است، عذاب هم تدریجی فرو می آورد تا اگر بنده ای قابل هدایت باشد، هدایت شود پس.... ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_نهم🎬:
سنت خداوند برای هدایت مردم تبشیر و انذار، تشویق و تنبیه است تا مردم همگی به راه راست هدایت شوند.
پس از شهادت حزقیل و همسر و فرزندانش و همچنین شهادت ملکه ی مصر حضرت آسیه، حضرت موسی به میان مردم آمد و باز آنها را به سمت پرستش خداوند یکتا خواند و از عذاب خداوند ترساند، اما نه تنها کسی به انقلاب موسوی نپیوست بلکه همه او را به باد تمسخر گرفتند که اگر خدایت آنچنان که می گویی قدرتمند بود آسیه را نجات میداد و...
حالا دیگر نوبت تنبیه بود، اما لطف خداوند همیشه شامل حال بندگانش هست و خداوند اراده کرد که تنبیه مردم مصر را تدریجی کند تا شاید تذکری باشد بر غافلان پس یک سال قحطی در می گرفت و خشکسالی بیداد می کرد و یک سال هم باران می بارید و شرایط عادی بود.
در آن سالی که قحطی می گرفت، باران شماتت به سمت موسی و پیروانش باریدن می گرفت و مردم به او می گفتند که از وجود نحس شماست که خدایان مصر، ما را غضب کردند و همه جا خشکسالی شده است و سالی که بارندگی می شد باز هم آن را به لطف خدایان مصر گره می زدند که خدایان به ما بندگان رحم کردند و خدای باران، باران بارید و خدای خاک رویاند ، البته مصری ها خدایان متنوعی داشتند و هر یک از نعمت های دنیوی را به خدایی ربط می دادند.
این موضوعی ثابت شده است که در هر زمان از تاریخ، رسانه دست هر کس باشد، او و گروهش پیروز هستند و در زمان فرعون تمام رسانه زیر نظر فرعون و هامان بودند و چنان غوغا می کردند که همگان بر حقانیت فرعون صحه می گذاشتند و موسی و انقلابش با آنهمه معجزات بزرگ، به نوعی به حاشیه رفته بود، یعنی تنبیه تدریجی خداوند که می بایست تلنگری بر آنها وارد کند، اثری نداشت بلکه موسی را مطرود کرده بود آنهم به دلیل تبلیغات منفی که شبکه ی فرعون در سرتا سر مصر راه انداخته بود
پس موسی دست به دعا برداشت و از خداوند خواست تا تنبیه بزرگتر و عذاب بیشتری برای مصریان فرود آورد.
موسی به درگاه خداوند فرمود: بار خدایا! تو به فرعون و فرعونیان در حیات دنیوی ملک و اموال و زیورها و نعمت فراوان بخشیدی و به این علت آنان گمراه شدند، بار الها! اموال آنان را نابود گردان و دلهایشان را سخت بربند که ایمان نیاورند تا زمانی که عذاب دردناک را مشاهده کنند.
خداوند دعای موسی را مستجاب نمود و به او و هارون امر کرد که از راه خود گمراه نشوند و بر مسیر حق باقی بمانند و اینک عذاب سخت مصریان آغاز شد...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
undefined۳

۳۲۱

۱۷:۱۱